عامله یک آسمان ضرر دارد

نسیم شهر مدینه به خلد ناز کند
که هر شب از حرم مخفیت گذر دارد

جحیم، غارت دل می‏کند ز اهل بهشت
گر از مزار تو یک قبضه خاک بر دارد

غمت شکست علی را، چنانکه در دل شب
پی جنازه‏ی تو، دست بر کمر دارد

پس از تو، حال علی هست مثل حال کسی
که استخوان به گلو، خار در بصر دارد

میان مرگ و حیات، آن حیاتبخش وجود
کشیده دست ز جان، حال مختضر دارد

هزار بار اگر (میثمت) رود سر دارد
نه دل ز مهر و نه دست از ولات، بردارد

غلامرضا سازگار (میثم) <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:229.txt">غربت خورشید</a><a class="text" href="w:text:230.txt">مگر چند سال داری تو؟!</a><a class="text" href="w:text:231.txt">گمشده‏ی بی‏نشان!</a><a class="text" href="w:text:232.txt">کو گل سرخی که پرپرش کردند؟!</a><a class="text" href="w:text:233.txt">زخم مکرر!</a><a class="text" href="w:text:234.txt">صدایش هنوز هست!</a><a class="text" href="w:text:235.txt">مدینه!</a><a class="text" href="w:text:236.txt">مادر خود را صدا زدند!</a></body></html>غربتی داشت آن روز خورشید
تا سپیده، سحر زار می‏زد

چشم امید، از اشک می‏سوخت
ازو، سر به دیوار می‏زد!

می‏خروشید در حنجر درد
بغض یک مرد، یک مرد تنها

شعله در باغ، بیداد می‏کرد
لاله می‏سوخت با نسترنها!

مرد، آیینه‏یی پیش رو داشت
در تماشای اندوه پنهان

دستهایی به اندوه، درهم
چشمانی ز غم، گریان باران

در سکوتی به دلشوره‏ی مرگ
مرد باست عمری بموید! 

همدم او، بیابان و چاه ست
تا ز مظلومی خود بگوید!

ای مدینه! چه بی همزبانم
ای مدینه! علی، سخت تنهاست

دشمنیها، دلم سخت افسرد
منکه قبر حبیبم در اینجاست

خاک دلگیر! در فکر کوچم
بودنم، درد و داغ دوباره ست

کهکشان کهکشان درد دارم
آسمان دلم پر ستاره ست

بعد زهرا، چه بودن، چه رفتن
آه ازین لحظه‏های غم آلود

هستیم رفت و، تنها شدم من
بعد او، سهم من بیکسی بود!

جعفر رسول‏زاده (آشفته) حضرت فاطمه زهراء سلام اللّه عليها هنگام ميل نمودن غذا بهترين روش هاى اخلاقى ، بهداشتى ، اجتماعى و... را مراعات مى نمود.
و براى راهنمائى علاقه مندان دستورالعملى را بيان فرموده است ، كه به شرح ذيل مى باشد:
حضرت فرمود: افراد بر سر سفره هنگام خوردن غذا بايد دوازده دستورالعمل مهمّ را بدانند و رعايت كنند، كه بر سه دسته تقسيم مى شود و هر قسمت داراى چهار دستور العمل خواهد بود.
قسمت اوّل آن واجب و ضرورى است و قسمت دوّم مستحبّ مى باشد؛ و رعايت آخرين قسمت نشانه اءدب و شخصيّت انسان خواهد بود.
و امّا آن چهار دستور العملى كه ضرورى است :
1 شناخت اين كه اين نعمت ها چگونه و از طرف چه كسى براى ما فراهم گشته است .
2 راضى و خوشنود بودن به آنچه كه از طرف خداوند، براى ما فراهم و مقدّر شده است .
3 نام خداوند مهربان را بر زبان جارى كردن هنگام خوردن (بسم اللّه الرّحمن الرّحيم ) گفتن .
4 در آغاز و پايان آن شكر و سپاس خداوند متعال ولىّ نعمت را به جا آوردن .
و امّا قسمت دوّم ، يعنى مستحبّات غذا خوردن :
1 شستن دست و دهان پيش از غذا.
2 نشستن بر جانب چپ بدن هنگام خوردن غذا.
3 در حال نشسته تناول كردن .
4 با سه انگشت لقمه را برداشتن و خوردن .
و امّا آخرين قسمت :
1 سعى شود از آنچه جلوى شخص قرار گرفته است ميل نمايد ودست جلوى ديگران دراز نكند.
2 لقمه را كوچك و مناسب بردارد.
3 غذا را خوب بجود و در بلعيدن آن عجله و شتاب ننمايد.
4 هنگام خوردن غذا، به صورت و دست و دهان ديگران نگاه نيندازد.(21)شنیده‏ام که: دلی پر ملال داری تو
مگر چه خاطره‏یی در خیال داری تو؟! 

مدینه! هیچ گلی از تو گلنفس‏تر نیست
که بوی احمد و زهرا و آل داری تو

هنوز در تو شمیم نماز مصطفوی ست
هنوز بوی اذان بلال داری تو

مدینه! بوسه به خاک تو می‏زند افلاک
ز بسکه فر و شکوه و جلال داری تو

جمال مهدی موعود را زبارت کن
ببین چه زایر فرخنده فال داری تو!

دوام دولت تو، در حضور حضرت اوست
بمان! که منزلتی لا یزال داری تو

بیا و پرده ز راز سکوت خود بردار
بگو که: پاسخ صدها سوال داری تو

به یاد خاطره‏ی تلخ آن در و دیوار
درون سینه، دلی پر ملال داری تو

مگر که منحنی قامت کرا دیدی
که شب اشاره به نقش هلال داری تو؟!

بیا که نوبت کوچ کبوتر حرم ست
برای بال گشودن، مجال داری تو

ولی چگونه پر خویش وا توانی کرد؟!
که زخم تیر ملامت به بال داری تو!

نسیم از آن گل پرپر، همیشه می‏پرسد!
مگر بهارترین! چند سال داری تو؟!

محمدعلی مجاهدی (پروانه) 
این روزها، مدینه بود میزبان اشک
هر دم ز راه می‏رسدش کاروان اشک

گسترده است سفره‏ی رنگین درد و داغ
با روی باز می‏طلبد میهمان اشک!

باران شوق کرده نثار از سحاب عشق
این سر زمین غمزده را، اسمان اشک

سوز بقیع، قافله‏ی دل روانه‏است
با کوله بار حسرت و، با ارمغان اشک!

شهر مدینه، شهر نبی، شهر فاطمه
دارد هزار خاطره از داستان اشک!

بنهفته است بغض گلوگیر گریه را
آنجا که روزگار ندادش امان اشک!

باز این سوال در همه جا موج می‏زند
پاسخ کجاست؟ ای همه‏ی بیکران اشک!

بیت خدا و بیت رسول ست و، آنچه نیست
جان علی ست، گمشده‏ی بی‏نشان، اشک!

اینک بقیع، بغض تظلم گشوده است
با بی‏صدای غربت خود از زبان اشک 

تنها کنار تربت زهرا چه می‏کند
شبها علی، به دیده‏ی اتر فشان اشک؟!

دست دعا که می‏شود این لحظه‏ها بلند
از آستین خاطره، بر آستان اشک:

همراه آه، راه به معراج می‏برد
چون داغ دل که شعله کشد از میان اشک!

لبیک و سعی و هروله، از پاکی و صفا
زمزم کجا و زمزمه‏ی راویان اشک؟!

این روزها، مدینه بود قبله‏ی (امید)
سوگند بر حقیقت پاکی، بجان اشک

محمد موحدیان (امید) مدینه! کو گل سرخی که پرپرش کردند
گلاب بزم عزای پیمبرش کردند؟!

کجاست لاله‏ی بیمار بستر غربت
که سینه سوز غم و داغ پرورش کردند؟!

کجاست تربت معصوم، غنچه و گل عشق
که لاله زار خزان مکررش کردند؟!

کجاست فاطمه؟ مظلومه‏یی که در تاریخ
فدای غربت مظلوم همسرش کردند! 

به جای آنکه ز رخ، گرد ماتمش گیرند
به تازیانه، تسلای خاطرش کردند!

هنوز رنگ عزا داشت مسجد نبوی
که هتک حرمت محراب و منبرش کردند؟

هنوز در تب خورشید، آسمان می‏سوخت
که داغدار غم ماه و اخترش کردند

در آن هجوم شقاوت که بیت عصمت حق
سیاهپوش عزا، بار دیگرش کردند

نه قصد کشتن محسن، نه مادر سادات
که قصد جان همه نسل کوثرش کردند!

به جای آنکه گذارند مرهمی به دلش
به زخم سینه، همآغوش بسترش کردند!

کس نگفت مدینه، ولی تو شاهد باش
پس از نبی چه ستمها به دخترش کردند!

هم او که نیست نشانی ز تربتش امروز
(امید) شیعه به فردای محشرش کردند

محمد موحدیان (امید) غربت گرفته است سراسر، مدینه را
تنها گذارده ست پیمبر، مدینه را 

شد روزگار، تار به چشم جهانیان
گردیده روز و شام برابر مدینه را!

خانه نشینی علی و جور دشمنان
گردیده است زخم کرر مدینه را

دست نفاق و کفر به یکباره کرده است
کانون فتنه و ستم و شر، مدینه را

محنت گرفته است تمام دل مرا
رفتی و، سوخت آتش غم حاصل مرا

مادر! فدای زمزمه‏ی عاشقانه‏ات
جان سوخت از برای غم بیکرانه‏ات

در حسرت نوای خوشت مانده‏ام هنوز
خاموش گشته‏یی ز چه رو از ترانه‏ات؟!

ای بلبلی که زخم ز 