 فن شاید در موضوع خود از بهترین‏ها باشد ولی نگارنده به هیچ روی از نتیجه‏ی کاری که انجام داده است خشنود نیست چرا که انتظاراتی که داشت، بر آورده نشد و آثاری را که جستجو می‏کرد، کمتر یافت!
این خلا شگرف شاید ناشی از عدم عنایت شاعران آل‏اللَّه به اهداف عالیه‏ی این بانوی بزرگ جهان اسلام و عدم آگاهی آنان از ابعاد وسیع پی آمدهای شومی است که «سقیفه» به همراه داشته است، و شهادت آن حضرت آنهم در فاصله‏ی زمانی بسیار کوتاهی پس از رحلت رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله می‏تواند یکی از آثار این انتخاب نامیمون باشد!
و شاید این رخداد استثنایی- شهادت حضرت زهرا علیهاالسلام- آنقدر دل و جان شیفتگان آن حضرت خصوصا شعرای آل اللَّه اثر گذارده است که حق دارند جز به «مسمار» و «در و دیوار» و «آتش» نیندیشند! و شعرهای انتخابی این مجموعه نیز قهرا نمی‏تواند از این اصل بر کنار باشد، چرا که با تجسم صحنه‏های بسیار رقت‏بار و دلخراش، ناخواسته شخصیت ممتاز این بانوی اول جهان اسلام را در لابلای پرده‏های اشک مستور داشته است! تا مظلومیت او را- تا همیشه‏ی تاریخ- فریاد کند!
چه مظلومیتی بالاتر از این که یک چنین شخصیتی بلا منازع و استثنایی تاریخ حتی در میان دوستان خود ناشناخته باقی بماند؟! و بجای دادخواهیها و ستم‏ستیزیهای او، فقط ناله‏هایش در پشت «در و دیوار» و یا در میان «شعله‏های آتش» شنیده شده باشد و...؟!
امید است که عنایت کریمانه‏ی آن حضرت، از لغزشهایی که احیانا در آثار این مجموعه رفته است، درگذرد و پنجره‏هایی از شهود و اشراق را بر روی شعرای آل‏اللَّه باز کند تا با در عمیق از ارزشها و ملکات اخلاقی ذوات مقدس معصومین علیهم‏السلام در شناساندن مکتب سرخ تشیع- که پشتوانه‏هایی اینچنین نستوه و پرشکوه دارد- بدانگونه که شایسته و بایسته است، همت گمارند و به جبران مافات بکوشند، و تردیدی نیست که نگارنده بیش از همه‏ی آنان، خود را به این عنایت کریمانه نیازمند می‏بیند و به یاری این همت، علاقه‏مند، و به تلافی آنچه رفته است، پای بند می‏داند.
بمنه و کرمه
محمد علی مجاهدی (پروانه)
شهریور ماه 1376 <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:67.txt">گم کرده‏ ام پیدا نشد!</a><a class="text" href="w:text:68.txt">هیاهوی سکوت!</a><a class="text" href="w:text:69.txt">بغض گلوگیر!</a><a class="text" href="w:text:70.txt">ای به بقیع آمده!</a><a class="text" href="w:text:71.txt">مزار کعبه‏ی دلها کجاست؟!</a><a class="text" href="w:text:72.txt">هنوز هم گله داشت؟!</a><a class="text" href="w:text:73.txt">یک باغ گل!</a><a class="text" href="w:text:74.txt">راز نهان</a></body></html>من عاشق و سرگشته‏ی کوی تو هستم
دلداده‏ام، دیوانه‏ی روی تو هستم

یا فاطمه! دایم ثناگوی تو هستم
هر سو روم، بینم که در سوی تو هستم

عقده ز قلبم وانشد
گم کرده‏ام پیدا نشد!

ای وای ازین غم!
ای عاشقان! من نوگلی گم کرده دارم

چون مرغ بسمل از فراقش بیقرارم

اندر مدینه، جستجو گردیده کارم
یا رب! سحر کی می‏شود این شام تارم؟!

عقده ز قلبم وانشد
گم کرده‏ام پیدا نشد!

ای وای ازین غم!
گاهی کنم رو جانب قبر پیمبر

گاهی ز غم کوبم به دیوار بقیع سر

سر می‏کشم در جستجویش من به هر در
آخر کجا هستی بگو مظلومه مادر؟!

عقده ز قلبم وانشد
گم کرده‏ام پیدا نشد!

ای وای ازین غم! 
گم کرده‏ی من در بدن چندین نشان داشت
بر باوزیش جای غلاف دشمنان داشت

هرگوشه از هجر پدر، اشکی روان داشت
از داغ محسن سینه‏یی آتشفشان داشت

عقده ز قلبم وانشد
گم کرده‏ام پیدا نشد!

ای وای ازین غم!
زهرای من، رنگی به رنگ زعفران داشت

از میخ در بر سینه‏ی سوزان، نشان داشت

اندر جوانی، قامتی همچون کمان داشت
با کودکان در بیت الاحزان آشیان داشت

عقده ز قلبم وانشد
گم کرده‏ام پیدا نشد!

ای وای ازین غم!
اشکم ز مژگاه می‏رود با هر بهانه

زهرا کجا و ضربه‏های تازیانه؟!

یا رب چه شد بین در و دیوار خانه؟
از سینه‏ی زهرا چرا خون شد روانه؟!

عقده ز قلبم وانشد
گم کرده‏ام پیدا نشد!

ای وای ازین غم!
ای جان فدای دیدگان خونفشانت

ای من بمیرم بهر قبر بی‏نشانت

آتش چسان زد غاصب حق آشیانت؟
گوید (فراز) اندر غم و درد نهانت:

عقده ز قلبم وانشد
گم کرده‏ام پیدا نشد!

ای وای ازین غم! 

سید تقی قریشی (فراز) اینجا نشانی از نگاه آشنا نیست
یا از صدای آشنایی، رد پایی نیست

طوفانی از اندوه، دلتنگی، پریشانی
جاری ست در این دست، اما ناخدایی نیست

مرزی فراتر از زمین و آسمان دارد
بی‏وسعت این خاک گویا ماورایی نیست!

قندیل آه عاشقان، فانوس شرم ماه
مشتی ستاره، پیش ازینش روشنایی نیست!

در غربت این دشت اما آنچه می‏پیچد
تنها هیاهوی سکوت ست و، صدایی نیست!

هر یک بقیع کوچکی در سینه‏مان داریم
ماییم و اندوهی که آن را آشنایی نیست

بر شانه‏های غربت ما، زخم می‏روید
زخمی که او را ابتدا و انتهایی نیست!

ماییم و، ارث چارده قرن عزا، آری
غمگین‏تر ازین قصه، گویا ماجرایی نیست

در شعله‏های شرم می‏پیچم، که می‏بینم
شعرم به یاد غربتش شعر رسایی نیست

سید مهدی حسینی دل غریب من از گردش زمانه گرفت
به حسرت غم زهرا، شبی بهانه گرفت

شبانه بغض گلوگیر من، کنار بقیع
شکست و، دیده ز دل اشک دانه دانه گرفت

ز اشک جاری چشمم، زچشمه سار دلم
در آن سحر، چمن عشق صد جوانه گرفت

ز پشت پنجره‏ها، دیدگان پر اشکم
سراغ مدفن پنهان و بی‏نشانه گرفت!

نشان شعله و دود سرای زهرا را
توان هنوز ز دیوار و بام خانه گرفت!

مصیبتی ست علی را، که پیش چشمانش
عدو امید دلش را به تازیانه گرفت!

چه گفت فاطمه کانگونه با تاثر و غم
علی مراسم تدفین او شبانه گرفت؟!

فراق فاطمه را، بوتراب باور کرد
شبی که چوبه‏ی تابوت را به شانه گرفت

فضل‏اللَّه قدسی (قدسی) ولادت با سعادت آن بانوى نمونه و مجلّله . بنابر مشهور، روز جمعه ، بيستم ماه جمادى الثّانى سال پنجم بعثت ، سه سال پس از جريان معراج در شهر مكّه معظّمه واقع شد؛ و جهان ظلمانى را به نور مقدّس خود روشن نمود.
و چون آن حضرت به دنيا آمد تنى چند از زنان بهشتى با ظرف هائى از آب كوثر در كنار بستر خديجه حضور يافته و نوزاد را غسل دادند.
پس از آن ، نوزاد لب به سخن گشود و اظهار داشت :
(اءشهد اءن لا إ له إ لاّ اللّه ، و اءنّ اءبى رسول اللّه سيّد الا نبياء، و اءنّ بَعْلى سيّد الا وصياء، و وُلدى سادة الا سباط).
و سپس نام يكايك آن زنان بهشتى را به زبان آورد؛ و بر هر يك سلام نمود.
نام : فاطمه ، زهراء(4)، صلوات اللّه و سلامه عليها.

كنيه : اُمّ اءبيها، اُمّ الا ئمّة ، اُمّ الحسنين و ... .

لقب : سيّدة نساء العالمين ، بضعة الرّسول ، بتول ، صدّيقة ، راضية ، مرضيّة ، مباركة ، طاهرة ، مطهّرة ، عذراء، زكيّة ، محدّثة ، صفيّة ، سيّدة ، عابدة ، مظلومة ، حكيمة ، حليمة ، تقيّة ، حبيبة ، كاظمة ، رؤ وفة و... .
و هر يك از لقب ها، اشاره به بعضى از كمالات و صفات حسنه مخصوص آن بانوى مكرّمه خواهد بود.

پدر : حضرت محمّد، پيامبر عظيم القدر اسلام صلّلى اللّه عليه و آله مى باشد.

مادر : خديجه دختر خويلد، اوّلين زنى كه به وحدانيّت خداوند و نيز رسالت