 پيامبر اكرم صلّلى اللّه عليه و آله ايمان آورد و همراه آن حضرت نماز جماعت خواند؛ و تمام ثروت خود را كه يكى از ثروتمندان مهمّ بوده است براى ترويج دين اسلام در اختيار همسرش ، حضرت رسول قرار داد.

خادمه آن حضرت : فضّه نام داشت كه خود داراى فضائل و مناقبى است ، از آن جمله اين كه حافظ تمام قرآن بود.

نقش انگشتر حضرت : (اءمِنَ الْمُتوسِّلُونَ) بوده است .


حضرت زهراء سلام اللّه عليها كوچكترين فرزند خانواده و تنها يادگار حضرت رسول صلّلى اللّه عليه و آله بود.
آن بانوى بزرگوار، بسيار مورد تكريم و احترام خاصّ پدرش رسول گرامى اسلام قرار مى گرفت و حتّى بارها هنگام ورود جلوى پايش بلند مى شد و پيشانى او را مى بوسيد و مى فرمود:
فاطمه از من است و من از اويم ، پدرش فدايش باد، هر كه فاطمه را خوشنود نمايد مرا خوشنود كرده ، و هر كه او را ناراحت نمايد مرا ناراحت كرده است و ... .

در بسيارى از روايات آمده است : حضرت زهراء سلام اللّه عليها، در طول مدّت عمر پر بركت خود، هيچ گاه خون حيض و يا خون نفاس ‍ مشاهده ننمود؛ و بر خلاف ديگر زن ها هميشه پاك و پاكيزه بود و به همين جهت است كه آن حضرت را طاهره و مطهّره ناميده اند.

در سنين هشت سالگى از شهر مكّه معظّمه به سوى شهر مدينه منوّره مهاجرت نمود.

در مورد زمان ازدواج حضرت زهراء سلام اللّه عليها بين مورّخين و محدّثين اختلاف نظر است ؛ ولى مشهور آن است كه حضرت در سنين ده سالگى به ازدواج اميرالمؤ منين ، امام علىّ عليه السلام در آمد، كه در ماه مبارك رمضان نامزدى و خطبه نكاح واقع شد؛ و در ماه ذى الحجّة مراسم عروسى انجام گرفت .

در مدّت عمر آن حضرت نيز بين تاريخ نويسان و راويان حديث اختلاف نظر است ، ولى مشهور عمر مبارك حضرت را بين 18 تا 25 سال گفته اند.

همچنين در اين كه آن بانوى مكرّمه چند روز پس از شهادت پدر گراميش ، دار فانى را وداع گفت و به شهادت رسيد، در كتاب هاى تاريخ و حديث ، مابين چهل روز تا شش ماه آمده است ، ولى معروف بين 75 تا 95 روز گفته شده است .

ليكن مشهور سيزدهم جمادى الاوّل و يا سوّم جمادى الثّانى ، سال دهم هجرى قمرى را گفته اند.(5)

علّت رحلت و شهادت آن مظلومه تاريخ : 
مصيبت ها و شكنجه هاى دردناكى بوده است كه پس از رحلت پيامبر اسلام صلّلى اللّه عليه و آله ، توسّط افراد معلوم الحال بر آن حضرت وارد ساختند كه تاريخ ، آنها را ثبت نموده است .
به طورى كه حضرت پس از پدرش هيچ گاه خندان و شادمان ديده نشد، بلكه مرتّب گريان و ناراحت بود تا جائى كه يكى از چهار گريه كنندگان عالم به حساب آمده است .

آن حضرت اوّلين فردى بود كه در اسلام ، برايش توسّط اءسماء بنت عُميس ، با تقاضاى خود حضرت تابوت ساخته شد، به جهت آن كه حتّى پس از وفاتش حجم بدن مقدّسش مورد ديد افراد قرار نگيرد.
مراسم غسل و كفن و دفن ، همچنين نماز بر جنازه مطهّر آن حضرت توسّط همسرش ، امام علىّ عليه السلام و برخى ديگر از نزديكان خاصّ، شبانه انجام گرفت .
و محلّ قبر آن حضرت تا هنگام ظهور امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف از چشم همگان مخفى و پنهان بوده و خواهد بود.

فرزندان : 
حضرت داراى سه فرزند پسر به نام هاى : امام حسن ، امام حسين ، محسن ؛ و دو دختر به نام هاى : حضرت زينب و امّ كلثوم عليهم السلام بوده است .

نماز آن حضرت :
دو ركعت است ، در ركعت اوّل پس از قرائت سوره حمد، صد مرتبه سوره قدر، و در ركعت دوّم صد مرتبه سوره توحيد خوانده مى شود.
و پس از سلام نماز، تسبيحات آن حضرت ؛ و سپس صد مرتبه صلوات بر پيغمبر و اهل بيتش سلام اللّه عليهم فرستاده مى شود.
و بعد از آن حوائج و خواسته هاى مشروعه خود را از درگاه خداوند متعال در خواست نمايد.(6)

ای به بقیع آمده! هشیار باش
خفته چرا چشم تو؟! بیدار باش

فرش رهت، بال ملک کرده‏اند
ذره تو، مهر فلک کرده‏اند

دیده فروبند ز ناسوتیان
تا نگری جلوه‏ی لاهوتیان

ترک خودی پیشه کن و خاک شو!
نیستی ار پاک، برو پاک شو!

دل ببر از زمزمه‏ی خاکیان
تا شنوی نغمه‏ی افلاکیان

چشم دل خویش اگر واکنی
آنچه نبینند، تماشا کنی

این حرم خاص خداوندی ست
طوف درش، مایه‏ی خرسندی ست

شرط حرم، محرمی و محرمی ست
مجرم اگر نیستی، از مجرمی ست

محرم و محرم ز یک یریشه‏اند
در خور آن، مردم حق پیشه‏اند 

سالک این راه، دلش پر غم ست
بی‏غم اگر آمده، نامحرم ست!

همدم غم، هم سخن درد باش
غم، محک مرد بود مرد باش!

محمد علی مجاهدی (پروانه) باز کن بر روی من آغوش جان را ای بقیع!
تا ببینم دوست داری میهمان را ای بقیع؟!

خاکی، اما برتر از افلاک داری جایگاه
در تو می‏بینم شکوه آسمان را، ای بقیع!

پنج خورشید جهان افروز در آغوش توست
کرده‏یی رشگ فلک این خاکدان را، ای بقیع!

می‏رسیم از گرد ره با کوله بار اشک و آه
بار ده این کاروان خسته جان را ای بقیع!

بیت الاحزان بود و زهرا، هیچکس باور نداشت
تا کنند از او دریغ این سایبان را ای بقیع!

عاقبت ار جور گلچین شاخه‏ی این گل شکست!
در بهاران دید تاراج خزان را ای بقیع!

گر چه باغ یاس او پر شد زگلهای کبود!
با علی هرگز نگفت این داستان را ای بقیع! 

سیلی گلچین چو گردد با رخ گل آشنا
بلبل از کف می‏دهد تاب و توان را ای بقیع!

پای آتش را به بیت وحی، دشمن باز کرد!
سوخت همچون برق خرمن سوز، آن را ای بقیع!

حامل وحی الهی، گاه البلاغ پیام
بوسه می‏زد بارها آن آستان را ای بقیع!

ای دریغا روز روشن، دشمن آتش فروز
بی‏امان می‏سوخت آن دارالامان را ای بقیع!

قهر گلچین آنقدر دامن به آتش زد، که سوخت
عاقبت آن طایر عرش آشیان را ای بقیع!

ای دریغا درمیان شعله، صاحبخانه سوخت!
سوخت این ناخوانده مهمان، میزبان را! ای بقیع!

دیگر از آن شب، علی از درد، آرامی نداشت
داده بود از دست چون آرام جان را ای بقیع!

با دلی لرزان، زبلبل پیکر گل را گرفت!
یا داری گریه‏های باغبان را ای بقیع؟!

لرزه می‏افتد به جانت، تا که می‏آری به یاد
لرزش آن دستهای مهربان را ای بقیع!

جز تو غمهای علی را هیچکس باور نکرد!
می‏کشی بر دوش خود باری گران را، ای بقیع!

بازگو با ما: مزار کعبه‏ی دلها کجاست؟!
در کجا کردی نهان آن بی‏نشان را ای بقیع؟! 

قطره‏یی، اما در آغوش تو دریا خفته است!
کرده‏یی پنهان تو بحری بیکران را ای بقیع!

چشم تو خون گرید و، (پروانه) می‏داند کجاست
چشمه‏ی جوشان این اشک روان را، ای بقیع!

محمد علی مجاهدی (پروانه) این امامان که در بقیع، دَرند
افتخارات عالم بشرند

چار فصل کتاب تکوینند
چار رکن مبانی دینند

وارث انبیاء و سد یقین
سایه‏های خدا به روی زمین

هر یکی، شاخه‏یی ز نخله‏ی طور
هر یکی، آیه‏یی ز سوره‏ی نور

دست پروردگان خانه‏ی وحی
مرغ لاهوت آشنانه‏ی وحی

چار در خوشاب یک صدفند
نور چشمان شحنه‏ی نجفند 

مشکلی دارم ای بقیع عزیز!
ای تو ما را شفیع رستاخیز

یاد داری شبی چو قیر سیاه
نه چراغی، نه پرتوی از ماه

علی آورد با دو دیده‏ی‏تر
بدن پاک دخت پیغمبر

دیدی آیا در آن شب تاریک
بازو پهلوی وی از نزدیک؟!

راستی، پهلویش شکسته نبود؟!
بازوی او، سیاه و خسته نبود؟!