ت از جفا هم قلب من، هم خانه‏ام آتش!

بسان شمع می‏سوزد در کاشانه‏ام یا رب!
نگیرد در میان شعله‏ها پروانه آتش؟!

چه سازم در میان کینه‏های شعله خیز خلق
اگر افتد به جان محسن در دانه‏ام آتش؟!

بسوزان ای خدا! از سوز آهم هستی دشمن
که زد اینگونه بیشرمانه بر کاشانه‏ام آتش؟! 

اگر چه شمع‏آسا سوختم، امّا از غم دیدم
به دامان گل آتش! بر تن پروانه‏ام آتش!

نوای آشنای بغض دیرین ست ای (گلگون)!
که افروزد ز نای دشمن بیگانه‏ام آتش

سید محمد کرمانی (گلگون) دخت رسول و، اینهمه خونین جگر چرا؟!
فلک نجات و، غرقه به موج خطر چرا؟!

نه سال خانه داری و صد سال رنج و غم
یک مادر جوان و خمیده کمر چرا؟!

مسجد، کنار خانه و زهرا به درد و رنج
می‏رفت بر زیارت قبر پدر چرا؟!

با داعیان صحبت خیر البشر بگو:
چندین جفا به دختر خیر البشر چرا؟!

گیرم که بود بغض علی در نهاد تو
سیلی زدن به صورت زهرا، دگر چرا؟!

سیلی زدی به مادر و، دستت شکسته باد!
مادر زدن مقابل چشم پسر چرا؟!

گلچین اگر نداشت عداوت به باغبان
آتش زدن به باغ و شکستن شجر چرا؟!

سید رضا موید (موید) پس از رسول، که طومار عمر زهرا را
جفای امت و ظلم زمانه می‏پیچید

زدند شعله بر ان خانه‏یی، که عطر نبی
پی سلام در آن سحن خانه می‏پیچید

چو گردباد به صحرا میان خانه به خویش
ز درد سینه و پهلو و شانه می‏پیچید!

چو تازیانه به دست مغیره، زهرا هم
به خود ز ضربت آن تازیانه می‏پیچید!

خدای داند و حال علی، که آن دل شب
کفن به پیکر او مخفیانه می‏پیچید!

علی چگونه بماند به خانه‏یی که در او
صدای گریه‏ی زهرا شبانه می‏پیچید؟!

سید رضا موید (موید) اول دفتر به نام خالق اکبر
آنکه سزد نام او در اول دفتر

نکته‏یی از قدرتش بس، اینکه بگویم
اوست علی آفرین و فاطمه پرور 

فاطمه، مجموعه‏ی صفات خداوند
فاطمه، آیینه‏ی کمال پیمبر

بضعه‏ی احمد، نه بلکه مقصد احمد!
همسر حیدر، نه بلکه هستی حیدر

شهر خرد احمد و، علی ست در آن
فاطمه آن شهر راست مرکز و محور

در قدم مادرست، جنت موعود
وین سخن نغز، چون سروده پیمبر؟

در عجبم زین حدیث و اینکه چرا او
داده به زهرای خویش، کینه‏ی مادر؟!

لب به شفاعت تو باز کن، که نماند
جای شفاعت برای شافع دیگر

بهر شفاعت ترا بس ست در آن روز
دست ابوالفضل و خون محسن و اصغر

حضرت باقر برای چاره‏ی هر غم
نام تو می‏برد بر زبان مطهر

فاطمه! ای سینه‏ات بهشت محمد
وا اسفا کاین بهشت، سوخت در آذر!

بر در آن خانه‏یی که اذن گرفته‏ست
قابضُ الارواح و جبرئیل، مکرّر 

آه که آتش زدند، امت بی‏مهر
آه که وارد شدند قوم ستمگر

حبل متین را، فکنده حبل به گردن!
دست خدا را ببسته از عقب سر

بر سر منبر نشسته، غاصب محراب
صاحب مسجد ستاده در بر منبر!

ای دل ما در هوای قبر تو، سوزان
قبر تو و اسم اعظم ست برابر

این من عاصی (مویدم)، پسر تو
ای پدر و مادرم فدای تو مادر

سید رضا موید (موید) در احاديث متعدّدى وارد شده و نيز مورّخين ثبت كرده اند:
چون جشن عروسى حضرت فاطمه زهراء سلام اللّه عليها برگزار شد و خواستند كه آن عروس بى همتا را به خانه سعادت و بخت ببرند، جبرئيل ، ميكائيل و اسرافيل عليهم السلام به همراه هفتاد هزار فرشته در مشايعت آن عروس شركت كردند.
پس مركب حضرت رسول صلّلى اللّه عليه و آله را كه به نام دُلدُل معروف بود آوردند و عروس را برآن سوار نمودند.
و لِجام آن را جبرئيل عليه السلام در دست گرفت و اسرافيل كنار مركب مواظب عروس بود و ميكائيل نيز مِشگ و عنبر دود مى كرد.
هنگام حركت عروس از منزل پدر به سوى منزل سعادت يعنى خانه شوهر جبرئيل تكبير مى گفت و ديگر همراهان و مشايعت كنندگان نيز مى گفتند: (اللّه اكبر).
و از همان زمان بود كه شعار تكبير و صلوات در مجالس عروسى و جشن هاى مذهبى مرسوم گرديد.
در برخى از روايات گفته شده كه در شب عروسى ، يك ظرف شير توسّط حضرت رسول صلّلى اللّه عليه و آله براى عروس و داماد فرستاده شد و فرمود كه آن را بياشامند.
و در بعضى ديگر از روايات چنين آمده است كه صبح عروسى ، خود حضرت رسول براى عروس و داماد شير آورد و فرمود: بياشاميد.
صبح عروسى ، پدر عروس جهت ديدار داماد و عروس به منزل ايشان تشريف آورد و ضمن تبريك و تهنيت و بيان تذكّراتى به هر دو نفر، فرمود:
فاطمه جان ! تو را به شخصى شوهر دادم ، كه سرور تمام صالحان و نيكان دنيا و آخرت مى باشد.
و سپس خطاب به داماد كرد و فرمود: اين دخترم بسيار عزيز است ، پس هر كه او را گرامى دارد، مرا گرامى داشته و هر كه به او توهين نمايد، مرا توهين كرده است .
و نيز فرمود: خداوند، زمين را مهريّه و صداق دخترم فاطمه قرار داد؛ پس هر كه روى زمين راه رود و مخالف وى باشد، همانا غاصب خواهد بود.(11)چون خدا خلقت صدیقه‏ی کبری می‏کرد
صورت عصمت خود را متجلی می‏کرد

ازدواج علی و فاطمه با آن برکات
چشمه‏یی بود که پیوند دو دریا می‏کرد

مرتضی، چشم خدا بود و، خدا را می‏دید
هر زمان بر رخ زهراش تماشا می‏کرد 

گر چه بسیار ز همسایه مرارتها دید
بهر همسایه دعا، در دل شبها می‏کرد

کی روا بود که سیلی خورد از نامحرم
آنکه مخفی رخش از دیده‏ی اعمی می‏کرد

پشت دین تا به ابد راست نمی‏شد دیگر
گرنه او سینه سپر در بر اعدا می‏کرد

باغ در آتش و، گل پرپر و، بشکسته نهال
باغبان مهر به لب، داشت تماشا می‏کرد!

در چنان صحنه‏ی حساس، پی حفظ امام
بهترین کار همان بود که زهرا می‏کرد

بهترین لحظه‏ی ایام (موید) آن بود
که مدیح علی و فاطمه، انشا می‏کرد

سید رضا موید (موید) <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:132.txt">نشان مرگ!</a><a class="text" href="w:text:133.txt">کشتند صد بارم!</a><a class="text" href="w:text:134.txt">حلالم کن!</a><a class="text" href="w:text:135.txt">در سایه‏ی نخل!</a><a class="text" href="w:text:136.txt">چه پاداش گرانقدری!</a><a class="text" href="w:text:137.txt">شکوفه‏ی قرآن</a><a class="text" href="w:text:138.txt">یا زهرا!</a><a class="text" href="w:text:139.txt">علی تنها ماند!</a><a class="text" href="w:text:140.txt">آیینه شکست!</a><a class="text" href="w:text:141.txt">نگران!</a><a class="text" href="w:text:142.txt">نگاه!</a><a class="text" href="w:text:143.txt">می‏سوزد هنوز!</a><a class="text" href="w:text:144.txt">یادا یاد!</a><a class="text" href="w:text:145.txt">سوره‏ی تنهایی!</a><a class="text" href="w:text:146.txt">عصای صبر!</a><a class="text" href="w:text:147.txt">خط یادگاری!</a><a class="text" href="w:text:148.txt">بیا بنشین!</a><a class="text" href="w:text:149.txt">بیت وحی</a><a class="text" href="w:text:150.txt">آرزوی مرگ می‏کرد!</a><a class="text" href="w:text:151.txt">گریه‏های شبانه!</a><a class="text" href="w:text:152.txt">که شکسته پر تو؟!</a><a class="text" href="w:text:153.txt">ای دریغ!</a><a class="text" href="w:text:154.txt">دشمن تو، بی‏ریشه‏ست!</a><a class="text" href="w:text:155.txt">نشان قهرمانی!</a><a class="text" href="w:text:156.txt">عمر گلها همیشه کوتاه‏ست!</a><a class="text" href="w:text:157.txt">ام الائمه</a><a class="text" href="w:text:158.txt">شبح!</a><a class="text" href="w:text:159.txt">مادر دو عیسی دم</a><a class="text" href="w:text:160.txt">وصیت</a><a class="text" href="w:text:161.txt">چشم انتظاری!</a><a class="text" href="w:text:162.txt">سراپای علی گرید!</a><a class="text" href="w:text:163.txt">غریب وطن!</a><a class="text" href="w:text:164.txt">پرستار و بیمار!</a><a class="text" href="w:text:165.txt">غربت علی!</a><a class="text" href="w:text:166.txt