يدارى اسلامى و احياى تفكر و ارزش‏ هاى دينى، الهام‏ بخشى در خاورميانه براساس الگوى مردم‏ سالارى دينى، تبيين مدل بومى اصلاحات درون‏زا در نظام‏ هاى خاورميانه، بهره‏ گيرى از قدرت اطلاعاتى و رسانه‏ اى براى تبيين پيام عدالت ، صلح و عزت، پيروى از الگوى تعامل مؤثر و سازنده با كشورهاى اسلامى، اتخاذ ديپلماسى فعال و مؤثر در سياست خارجى بر اساس اصول عزت، حكمت و مصلحت، عضويت فعال و اثرگذار در سازمان‏هاى منطقه‏ اى و فرامنطقه‏ اى در جهت ارتقاى نقش دين در عرصه تصميم‏ سازى، تقويت راهبرد، تقويت جايگاه ايدئولوژى در نظام تصميم‏ گيرى منطقه‏ اى و جهانى، گسترش همكارى‏ هاى سازنده، مؤثر و چندجانبه منطقه‏ اى و فرامنطقه‏ اى براساس «منطقه‏ گرايى نوين» و ارتقاى سطح آگاهى و بيدارى ملت‏ هاى منطقه، توانست به اتخاذ تمهيداتى خلاق و سازنده براى تبديل تهديدها به فرصت‏ها و يا خلق فرصت‏هاى نوين مبادرت ورزد. پس از پيروزى انقلاب اسلامى ايران، حمايت از حركت‏ ها و نهضت‏ هاى آزادى‏ بخش به ويژه در فلسطين از نقش و جايگاه ويژه‏اى برخوردار شد. انقلاب اسلامى ايران با تبيين اينكه «اسلام راه‏ حل، و جهاد وسيله اصلى است» به مبارزات مردم فلسطين و انتفاضه آنان جنبه‏ اى فراملى بخشيد و مبارزه با رژيم صهيونيستى را جهانى كرد.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:179.txt">در سطح تحليل بين الملل‏</a><a class="text" href="w:text:180.txt">1. پيدايش قدرت سوم در نظام بين‏ الملل</a><a class="text" href="w:text:181.txt"> 2. پرچم دارى انقلاب فرهنگى جهانى‏</a></body></html> شرايط بروز قدرت نرم طى سال‏هاى اخير به شكلى باورنكردنى تغيير يافته است. حجم گسترده اطلاعات و جهانى شدن، جهان را دستخوش تغييرات بنيادين ساخته است و موجب شكل‏ گيرى جوامع و شبكه‏ هاى مجازى شده كه مرزهاى كشورها را در هم نورديده و همكارى‏ هاى فراملى قدرت نرم سازمان‏ هاى بين‏ المللى غيردولتى موجب جلب و جذب شهروندان براى ايجاد ائتلاف‏هاى بين ملتى شده است.
 واقعيت آن است كه در جهانى كه همه از اطلاعات اشباع هستند آنچه از اهميت برخوردار است اطلاعات نيست بلكه توجه ماست و اين توجه به طور طبيعى به سمت اطلاعات معتبرتر جلب مى‏ شود. از اين رو شايسته است انقلاب اسلامى با به چالش كشيدن فرهنگ غرب، پرچمدارى انقلاب فرهنگى جهانى برافراز كند.
 تا سال 1900 و در دوران استعمار كهن، مزيت اصلى، دستيابى به قدرت نيروى انسانى بود. هر كشورى كه از سربازان فراوان‏تر، نيروى انسانى قوى‏ تر و توان كار بيشتر برخوردار بود، بر ديگر كشورها برترى داشت. در دوران استعمار نو، مزيت اصلى قدرت را سرمايه و دستيابى به مواد خام و بازار فروش، به رقابت شديد ميان قدرت‏ هاى استعمارگر و ظهور جنگ جهانى اول و دوم انجاميد و سپس جنگ سرد را پايه‏ ريزى كرد؛ ولى در دوران استعمار فرانو، دست‏يابى به اطلاعات، دانايى، دانش فنى، تكنولوژى و صنعت، مزيت اصلى دست‏يابى به قدرت است. هر ملتى كه از علم، دانش فنى، تكنولوژى و صنعت، بهره بيشترى داشته باشد از ديگران قوى‏ تر مى‏ گردد و مي ‏تواند برترى خود را بر ديگران ديكته كند.(19) انقلاب اسلامى ايران براساس اصل «نه شرقى و نه غربى» توانست علاوه بر شكستن ابهت استكبار جهانى و قطع دخالت بيگانگان در امور داخلى كشورهاى مستضعف، پيام و راه ثالثى را به جهانيان عرضه كند كه بر استقرار و اجراى عدالت، اجراى قوانين و مقررات الهى، تكيه بر آزادى توأم با مسئوليت انسان در برابر خداوند، ايجاد محيط مساعد براى رشد فضائل اخلاقى، مبارزه با كليه مظاهر فساد و تباهى، تأمين حقوق همه جانبه مستضعفان، نفى استعمار و سلطه خارجى در عرصه‏ هاى سياسى، اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى، حمايت از مسلمانان و مظلومان جهان، قوت بخشيدن به قدرت اسلام و مسلمانان، گسترش فرهنگ اسلامى و اعتقادات معنوى در سراسر جهان و تحكيم وحدت امت اسلامى در جهت استقرار عدالت و نفى سلطه قدرت‏هاى استكبارى تأكيد مى‏ ورزد.
 بدين ترتيب، انقلاب اسلامى ايران توانست عملاً قدرت و قطب سومى را در جهان ايجاد كند. بروز قطب و قدرت سوم در عرصه جهانى به دليل عدم وابستگى به قطب‏ هاى پذيرفته شده‏ى جهانى ناشى از اعتقادات دينى، ايمانى و اسلامى و حمايت و پشتيبانى گسترده مستضعفان جهان از آرمان‏ هاى انقلاب بود كه توانست نظم تحميلى مبتنى بر سرمايه‏ دارى و كمونيسم را بشكند.
 انقلاب اسلامى ايران با تبيين انديشه تحول بر مبناى معنويت و اسلام و احياى دين در سطح جهان توانست ضمن به چالش كشيدن مكاتب مادى و ضد ارزش ساختن سلطه‏ گرى قدرت‏هاى جهانى به دگرگون‏ سازى معادلات سياسى بين‏ المللى مبادرت ورزد.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:183.txt">موانع و راهكارها</a><a class="text" href="w:text:184.txt"> الف. آسيب‏ شناسى جايگاه و نقش قدرت نرم در انقلاب اسلامى‏</a><a class="text" href="w:text:185.txt">ب. راهكارهاى تقويت‏ و گسترش توان‏ بهره‏ گيرى ازقدرت نرم در انقلاب‏ اسلامى</a></body></html> انقلاب اسلامى ايران گرچه توانست جايگاه و اهميت قدرت نرم را با توجه به نقش فرهنگ انقلاب اسلامى در جهان اسلام را از حاشيه به متن بكشاند و تعادل قدرت را در عرصه بين‏ المللى به نفع كشورهاى جهان سوم رقم زند ولى لازم است به آسيب شناسى سياست‏هاى قدرت نرم پرداخته شود و سپس راهكارهاى تقويت و گسترش توان و بهره‏ گيرى از قدرت نرم مورد دقت قرار گيرد: در زمره‏ ى آسيب‏ هاى سياست فرهنگى به عنوان خط مشى نرم‏ افزارى نظام مردم‏ سالار دينى مى‏ توان به موارد زير به عنوان موانع فراروى تحقق قدرت نرم در فرآيند انقلاب اسلامى اشاره كرد:
 1. عدم برنامه‏ ريزى جامع و همه‏ جانبه‏ نگر به دليل نبود يك سيستم ملى در برنامه‏ ريزى آموزشى و روزمرگى و عدم هماهنگى سياست‏هاى فرهنگى با ساير برنامه‏ هاى توسعه كشور.
 2. عدم اتخاذ سياست‏هاى تعاملى، پويا، ايجابى، هوشمندانه و سنجيده متناسب با پيش‏ بينى آينده‏ ى فرآيندهاى جهانى و منطبق با شناخت وضعيت طبقات و اقشار اجتماعى در داخل كشور.
 3. سياست‏ زدگى فرهنگى يا استيلاى سياست بر فرهنگ به جاى تعامل و همگونى بين چهار حوزه سياست، فرهنگ، اجتماع و اقتصاد.
 4. آسيب‏ها و ناهنجارى‏ هاى اجتماعى ناشى از فقر، فساد و تبعيض كه منجر به بى‏ ثباتى و ضعف فرهنگى مى‏ گردد.
 5. انفعال و خودباختگى روشنفكران سكولار و غربزده نسبت به فرهنگ غربى و غفلت آنان از تهاجم فرهنگى از بيرون و درون كشور.
 6. فقدان برنامه‏ ريزى در نظام آموزشى كشور در جهت اسلامى شدن محيط دانشگاه‏ها و آموزش و پرورش.
 7. فقدان راهبرد مناسب و كارآمد در جهت به كارگيرى همه توانائى‏ هاى فكرى و فرهنگى كشور و نيز فقدان سياست منسجم فرهنگى براى رشد خلاقيت‏هاى فردى و مشاركت‏هاى جمعى و گروهى فرهنگى.
 8. افزايش تبليغات رسانه‏ هاى غربى عليه اسلام جهت ايجاد جو اسلام هراسى در جوامع خويش از رهگذر تبليغ مواردى چون پيوند بنيادگرايى اسل