‏اى مقطعى است. اصلاحات يك پديده تدريجى و مداوم است.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:4.txt">پيشگفتار</a><a class="folder" href="w:html:5.xml">سير تحول تاريخى استعمار</a><a class="folder" href="w:html:25.xml">راه‏هاى تغيير ساختار حكومت‏</a><a class="folder" href="w:html:39.xml">مبانى نظرى تهديدات نرم‏</a><a class="folder" href="w:html:67.xml">روش‏هاى جنگ نرم‏</a><a class="folder" href="w:html:145.xml">جنگ نرم و جمهورى اسلامى‏</a></body></html>جنبش‏ هاى اجتماعى(4) معمولاً در تضاد با سازمان‏هايى هستند كه با اهداف و نگرش آن‏ها مخالف‏ اند.(5) جنبش‏ هاى اجتماعى را مى‏ توان به دو دسته «قديم» و در مفهوم كلاسيك (مانند جنبش كارگرى)، و «جديد» (مانند جنبش زنان، جنبش جوانان، جنبش ضد جهانى شدن و ...) تقسيم نمود.از انقلاب(6) تعاريف بسيارى شده است. برخى انقلاب را «فرآيند تغيير اساسى نظام سياسى كه با بسيج توده‏ اى در يك جنبش اجتماعى همراه است و با توسل به خشونت در سرنگونى نظام موجود كامياب مى‏ شود و حكومت تازه‏ اى تشكيل مى‏ دهد» تعريف مى‏ كند.(7)
 به طور كلى اين موارد را مى‏ توان به عنوان ويژگى‏ هاى انقلاب ذكر كرد:
 1. تغيير ساختارها و نهادها،
 2. حضور توده‏ اى مردم،
 3. وجود رهبرى متمركز،
 4. پيدايش نارضايتى زياد و عمومى از شرايط حاكم،
 5. ظهور و گسترش ايدئولوژى انقلابى،
 6. روند سريع و ناگهانى، 
 7. خشونت.(8)
 6. انقلاب رنگى‏
 مجموعه تحولات سياسى كه در برخى از كشورها از سال 2000 ميلادى به بعد به وقوع پيوست و تغييرات مهمى در ساختارهاى سياسى اين كشورها، بدون اعمال خشونت ايجاد كرد، سبب شد كه مفاهيم جديدى وارد ادبيات سياسى جهان بشود. از جمله اين مفاهيم مفهوم انقلاب رنگى(9) است.1. اقتدارگرايى: 
وجود يك رژيم اقتدارگرا در همه كشورهايى كه انقلاب رنگى در آن‏جا طراحى و اجرا شده است قابل مشاهده و بررسى است.

2.وابستگى به بيگانه: 
نفوذ و حضور قدرت خارجى و ارتباط با نهادهاى درون حاكميتى از طريق برقرارى ارتباط با نخبگان جوامع، خصوصيات مشترك ديگر انقلابات رنگى است. تا آنجا كه مى‏ توان گفت انقلاب رنگى معمولاً با حمايت و دخالت مستقيم بيگانگان همراه است.

3.تغيير دولت نه تغيير نظام‏ها و حكومت‏ها:
در همه كشور هايى كه با پديده انقلاب رنگى مواجه شده‏ اند، پس از وقوع انقلاب، حكومت و ساختار سياسى دست نخورده مانده؛ اما دولت به يك دولت غرب‏گرا تبديل شده است.

4.بروز اعتراض‏ها و ناآرامى هاى مدنى از طريق مشاركت مستقيم مردم و رهبران مخالف: 
شاخصه ديگر اين انقلاب‏ها آن است كه در آن‏ها تغييرات از طريق نا آرامى‏ هاى مدنى، مسالمت‏ آميز و بدون خونريزى به وقوع مى‏ پيوندند. در جريان اعتراضات، مردم در كمپينگ‏ هاى انتخاباتى قبل و بعد از انتخابات شركت مى‏ كنند؛ و با برگزارى راهپيمايى‏ ها و تجمعات آرام خواسته‏ هاى خود را دنبال مى‏ كنند.

5.استفاده نمادين از يك رنگ به خصوص:
 يكى از مشخصه‏ هاى مشترك انقلاب‏هاى رنگى - همانطور كه از نامشان پيداست - استفاده نمادين از يك رنگ به خصوص - كه معمولا ً رنگ يك گل است - مى‏ باشد. مثلاً در اوكراين رنگ نارنجى، در گرجستان رنگ قرمز، در قرقيزستان رنگ صورتى، رنگ نمادين انقلاب بود.

6.وجود دولت‏ هاى نوپا و متزلزل: خصوصيت ديگر كشورهايى كه با انقلاب رنگى مواجه شدند وجود دولت‏هاى نوپا و متزلزل است. در اين كشورها اگر چه حكومتى اقتدارگرا بر سر كار بوده است، اما دولت‏هاى حاكم به دليل نداشتن الگوهاى مناسب حكومتى كه با نيازهاى اكثريت جامعه منطبق باشد، دچار سردرگمى و تزلزل حكومتى بوده‏ اند.

7.توسعه نيافتگى: كشورهايى كه در آن‏ها انقلاب رنگى رخ داده به طور معمول داراى اقتصادى توسعه نيافته يا در حالت توسعه بوده و با ناكارآمدى اقتصادى ناشى از رانت خوارى، رشوه‏ گيرى و سوءاستفاده از موقعيت‏ هاى شغلى و در نهايت فساد اقتصادى مواجه بوده اند.

8.وجود تعارض‏هاى اجتماعى: پايين بودن رفاه اجتماعى اكثريت مردم و وجود نوعى تعارض‏ هاى نژادى، قومى، محلى و مذهبى، ديگر خصوصيت مشترك كشورهايى است كه تجربه انقلاب رنگى را از سر گذرانده‏ اند.(10)
مفهوم نوپاى انقلاب مخملى(11) را برخى با انقلاب رنگى يكى مى‏ دانند. حال آن‏كه بين اين دو تفاوت‏ هايى وجود دارد؛ 
از جمله:
1. انقلاب مخملى تغيير بنيادين نظام و ساختار حكومت است. مانند تجربه چكسلواكى كه در آن، انقلاب به تغيير رژيم كمونيستى انجاميد و در نهايت نظام سرمايه سالارى را در اين كشور حاكم ساخت. حال آن كه انقلاب رنگى چيزى فراتر از تغيير مسالمت‏ آميز دولت و انتقال قدرت از حاكمان به مخالفان نيست. نظير آنچه كه در صربستان سال 2000، گرجستان سال 2003، اوكراين سال‏2004 و قرقيزستان سال 2005 اتفاق افتاد.

 2. در انقلاب مخملى، نفوذ و عامليت قدرت‏هاى بيگانه حداقلى است و بار اصلى انقلاب بر دوش رهبران مخالف حكومت درون كشور است. اما انقلاب رنگى به طور معمول با حمايت و دخالت مستقيم بيگانگان همراه است.

 3. از نظر مبانى نظرى، انقلاب مخملى بيشتر از طريق تبليغات رسانه‏ اى موسوم به «راديوى آزاد» و تعاملات غيرعلنى با روشن‏فكران بلوك شرق در دوران جنگ سرد شكل گرفت؛ در حالى كه انقلاب‏ هاى رنگى بر اساس مبانى جديد سياست خارجى آمريكا در دوران فروپاشى شوروى، طراحى و به مورد اجرا گذارده شد.

 4. انقلاب مخملى ممكن است با مقدارى خشونت همراه شود. اما در انقلاب‏هاى رنگى حاكمان به هيچ عنوان براى متوقف كردن تظاهرات عمومى از نيروى نظامى استفاده نكردند.
رهبران مخالف و انقلابى در انقلاب مخملى بيرون از ساختار قدرت حكومت پيشين قرار داشتند، اما در انقلاب رنگى، رهبران اصلى انقلاب پيش از تغييرات داراى سمت‏ هاى مهمى چون صدارت يا وزارت بودند. همينطور رهبران بر كنار شده همچنان به حيات سياسى خود ادامه مى‏ دهند و ممكن است در صورت تغيير شرايط مجدداً به قدرت بازگردند.(12)
از ديگر راه‏ هاى تغيير ساختار حكومت، جنگ نظامى است. «جنگ»؛ حمله‏ اى نظامى يك يا چند كشور به يك يا چند كشور ديگر با هدف تصرف جغرافيايى يا سرنگون ساختن حكومت سياسى آن كشور است. جنگ داخلى از جهاتى به كودتا و شورش شباهت دارد. اما ابعاد و گستره عاملان آن وسيع‏تر از كودتا است و از نظر سازمان‏دهى جريان اعتراضات و مبارزه و گستردگى اهداف مورد نظر هم در مرتبه بالاترى از شورش قرار مى‏ گيرد.(13)صورت ديگر ايجاد تغيير در ساختار سياسى و فرهنگى حكومت‏ ها و ملت‏ ها نوع نوينى از جنگ است كه «جنگ نرم» خوانده مى‏ شود. جنگى كه در آن بر خلاف جنگ سخت، سخن از حربه‏ هاى نظامى و برخوردهاى خونين و خشونت‏ آميز نيست، بلكه جنگ، تعريف و نمودى نرم‏ افزارى دارد؛ گر چه در غايات و اهداف با جنگ سخت و نظامى، مشترك است.

جنگ نرم نزاعى است كه به جاى تصرف نظامى سرزمين دشمن، از طريق حكومتى دست نشانده، مى‏ توان مردم آن كشور را تسخير كرد و برآن‏ها حكومت كرد راه تسخير مردم به گونه‏ اى است كه خود آنان خواسته‏ هاى دشمن را محقق مى‏ سازند 