اده است. قدرتى كه دانش مورد نياز و مقتضى خود را هم توليد كرده است.
 اين سيطره كه به مدد نوگرايى و تحول غرب پس از رنسانس و انقلاب صنعتى پديد آمد، تمدنى را پايه ريخت كه در ذات و بنيان خود ميل به گسترش داشت و نمى‏ توانست در يك موقعيت جغرافيايى خاص محصور بماند.(2) بر همين اساس لشكركشى‏ ها و تصرف‏ها و هجمه‏ ها را آغاز كرد.
 انقلاب اسلامى ايران ضربه سنگينى بر استيلاى جهان غرب وارد آورد و او را به مقابله و جبران كشاند. تحليل‏هاى غلط و نارسا از ماهيت انقلاب اسلامى، قدرت‏هاى استكبارى را در وهله اول به اين نتيجه رساند كه مى‏ توانند با استفاده از برترى نظامى و تسليحاتى خود و در قالب جنگى سخت و طاقت فرسا اين سد مستحكم كه مانعى بر سر راه آنان شده بود را از ميان بردارند. چنين بود كه از يك سو به حمايت مالى و معنوى بى‏ دريغ از گروه‏ ها و احزابى پرداختند كه با اهداف مختلف نظير تجزيه‏ طلبى و كسب قدرت سياسى به مبارزه‏ى داخلى با نظام مشغول شده بودند و از سوى ديگر رژيم صدام حسين را به جنگ‏ افروزى عليه جمهورى اسلامى برانگيختند.
 امروزه بسيارى از صاحب‏ نظران بر اين قول اتفاق دارند كه جنگ هشت‏ ساله ايران و عراق يك جنگ مرسوم ميان دو ملت نبود، بلكه در حقيقت صف‏ آرايى كل جهان غرب و قدرت‏ هاى استكبارى با يك نظام نوپاى مذهبى بود. جنگى كه بسيارى از كشورهاى منطقه‏ اى و شرق و غرب، به طور مستقيم و غيرمستقيم با تجهيز و حمايت مادى و معنوى از كشور مهاجم نقش‏ آفرينى مى‏ كردند و بدين‏ معنا در آن ذى‏ نفع بودند.

رهبرى حضرت امام‏ رحمه الله و روحيه سلحشورى و مقاومت و شهادت‏ طلبى مردم كه ريشه‏ اى عميق در باور و اعتقادشان به حماسه عاشورا و مكتب اهل‏بيت‏ عليهم السلام داشت؛ در نهايت پروژه‏ى استكبار در مقابله با نظام اسلامى را به شكست كشاند.
 برخورد نظامى گزينه‏ اى بود كه قدرت‏هاى استكبار در بسيارى از موارد به كار بسته بودند و هميشه هم كمابيش نتيجه مطلوب عايدشان شده بود. اما نتيجه هشت سال جنگ با ايران به آنان به خوبى اين واقعيت را چشاند كه  اين قدرت، ريشه‏ اى ديگر دارد و اين نمونه با همه نمونه‏ هاى ديگر تفاوت مى‏ كند. 
از اين  رو مى‏ طلبد كه براى مقابله با آن ابزارى ديگر به كار بست و روشى ديگر در پيش گرفت. چنين بود كه جنگى ديگر در قالب نرم و بدون استفاده از ابزارهاى جنگى و ادوات نظامى بلكه با بهره‏ گيرى از ابزارها و قالب‏هاى فرهنگى، فكرى، هنرى و رسانه‏ اى آغاز شد.

حال با پيشرفت‏ ها و نوآورى‏ هايى كه در  عرصه رسانه‏ هاى ارتباطى رخ داده است؛ مانند ظهور اينترنت و نسل جديد ماهواره‏ ها، اين سيطره‏ جويى شكلى نوين يافته بود و ديگر اثرى از موانع جغرافيايى، سياسى و اقتصادى در مقابل رشد و گسترش و نفوذ خود در ملل مختلف نمى‏ بينند.
 
هجمه‏ اى كه نه فقط ايران، بلكه همه فرهنگ‏هاى غيرغرب از خاور دور تا آفريقا و تا كشورهاى عربى را هدف گرفته بود. و البته ايران پس از انقلاب به جهت ميزان خطرآفرينى و قدرت چالش‏ طلبى بالاى خود در اين ميان آماج حملات بيش‏تر قرار گرفت. تغيير و تحولاتى كه پس از خاتمه جنگ و به تبع سياست‏ هاى اقتصادى و فرهنگى با شعار توسعه و اصلاح در كشور به اجرا درآمد نيز زمينه جنگ نرم را خواسته يا ناخواسته فراهم ساخت.

در اين مقطع، در بين مسئولين نظام بى‏ شك كسى كه بيش‏ترين دغدغه را نسبت به وجود جنگ نرم عليه جمهورى اسلامى داشته و آن را بارها ابراز داشته‏ اند شخص رهبرى معظم انقلاب بوده‏ اند. البته ايشان در دوران رياست جمهورى هم همواره اين دغدغه را داشتند، اما از آغاز دوران رهبرى‏ شان اين خطر را با ادبيات مختلف گوشزد كرده و مسئولان را به چاره‏ انديشى و برنامه‏ ريزى‏ هاى مقتضى فراخواندند. ايشان با اشاره به تجربه تلخ اندلس اسلامى و سقوط آن به جهت هجوم فرهنگى غرب و مسيحيت، نسبت به تكرار آن تجربه در ايران اسلامى هشدار مى‏ دادند. بيش‏ترين تعبيرى كه در ادبيات ايشان در اين موضوع به چشم مى‏ خورد «تهاجم فرهنگى» است. 
ايشان از همان ماه‏ هاى آغازين رهبرى خود اين تعبير را در سخنرانى‏ ها و بيانات خود به كار بردند.(3)
 
مرورى بر بيانات ايشان نشان مى‏ دهد كه در آن مقطع اين تعبير بيش‏ترين موارد استفاده را داشته است. از جمله:
 «امروز، تهاجم فرهنگى عظيمى عليه اسلام هست كه مستقيم به انقلاب ارتباطى ندارد و وسيع‏تر از انقلاب است، بر عليه اسلام است. يك تهاجم فوق‏ العاده‏ ى فرهنگى، اجتماعى و سياسى با ابعاد گسترده عليه اسلام، يعنى حتى اسلامى [ابتدايى و عادى‏] كه ميان توده‏ ى مردم مثلاً الجزاير است. فقط يك استثناء دار د و آن اسلام وابسته به  دستگاه هاي استعمارى و فهدگونه است.  
جاهايى كه به طور مستقيم به اين اسلام مربوط اند، از اين تهاجم مستثنا هستند!!. و الا حتى اسلام به معناى اعتقاد عوامانه مردم هم مورد تهاجم است، چه برسد به اسلام ناب، اسلام انقلاب، اسلام به تفسير ايران به تعبير خودشان؛ آن كه ديگر وضع‏ اش روشن است».(4)

رهبر انقلاب بر استفاده از تعبير «جنگ» براى اين هجوم تأكيد ويژه‏ اى دارند. «مسأله فرهنگ را به معناى واقعى كلمه، يك «جنگ» به حساب بياوريد. البته اين حرف‏ ها شايد براى آقايان تكرارى باشد، اما من تأكيد مى‏ كنم. علت هم اين است كه در طول اين سال‏ها هر چه در اين زمينه گفته شده، درست فهم نشده است».(5)

تعبير ديگرى كه رهبرى معظم انقلاب در تبيين هجوم فرهنگى دشمن به كار برده‏ اند تعبير «ناتوى فرهنگى» است:
 «من پريروز در روزنامه... گزارشى از تشكيل «ناتوى فرهنگى» را خواندم. يعنى در مقابل پيمان ناتو كه آمريكايى‏ ها در اروپا به عنوان مقابله با شوروى سابق يك مجموعه مقتدر نظامى به وجود آوردند؛ اما براى سركوب هر صداى معارض با خودشان در منطقه خاورميانه و آسيا و غيره از آن استفاده مى‏ كردند، حالا يك ناتوى فرهنگى هم به وجود آورده‏ اند. اين بسيار چيز خطرناكى است. البته حالا هم نيست؛ سال‏هاست كه اين اتفاق افتاده است.
مجموعه زنجيره‏ ى به هم پيوسته رسانه‏ هاى گوناگون - كه حالا اينترنت هم داخل اش شده است و ماهواره‏ها و تلويزيون‏ها و راديوها - در جهات  مشخصى حركت مى‏ كنند تا سررشته تحولات جوامع را به عهده بگيرند. حالا كه ديگر خيلى هم آسان و رو راست شده است!!».(6)

اما آخرين و جديدترين تعبيرى كه ايشان از هجوم مذكور داشته‏ اند، مفهوم «جنگ نرم» است كه گستره‏ اى فراتر ازتهاجم فرهنگى دارد. ايشان بر وظيفه دانشگاه و دانشگاهيان در اين راستا تأكيد ويژه دارند؛ 
«انتظارى كه از اساتيد دانشگاه‏ها در اين جنگ و مبارزه نرم مى‏ رود فراتر از انتظارى است كه از دانش‏جويان وجود دارد. دانشجويان افسران جوان اين جبهه هستند كه ضمن دارا بودن فكر، عمل، و بصيرت، در صحنه نيز حضور دارند و با آزمودن صحنه، در چهارچوب كار مى‏ كنند. اما اساتيد دانشگاه‏ ها فرماندهان جبهه جنگ نرم هستند. فرماندهان اين جبهه بايد 