ا شناخت مسايل كلان، شناسايى دشمن و كشف اهداف او، طراحى كلان انجام دهند و بر اساس اين طراحى حركت كنند».(7)
«در اين جنگ نرم وظيفه مجموعه‏ هاى فرهنگى اين است كه هنر را تمام عيار و با قالبى مناسب به ميدان آورد تا اثرگذار شود».(8)

رهبر معظم انقلاب بارها براى مقابله با اين هجوم بر لزوم تشكيل جبه ه‏اى فرهنگى متناسب با جبهه دشمن تأكيد كرده‏ اند.
 «مسأله، مسأله ايران و اسلام است. مسأله عزيزترين اندوخته‏ هاى يك ملت است. دشمن مى‏ خواهد با اين اندوخته‏  ها شوخى كند و او را به بازى بگيرد. لذا بايد جبهه فرهنگى و سنگرهاى فرهنگى به وجود بيايد و امروز روز كار است و بايد همه كار كنند. امروز روزى است كه همه آن كسانى كه استعداد دارند بايد در زمينه فرهنگى كار كنند و كارهاى نشده هم زياد است. اين آن چيزى است كه مورد خطاب من به همه اهل فكر و فرهنگ و هنر و ادب و دانش و معلومات و معارف است و اين را يك چيز لازمى مى‏ دانم».(9)

«لازم است در ميان ادبا و روشن فكران و نويسندگان و شعرا و هنرمندان و سينماگران و دانشمندان و اساتيد، يك بسيج عمومى براى مقابله با جريان تهاجم فرهنگى كه دشمن هدايت مى‏ كند انجام بگيرد».(10)
جنگ نرم، مسأله امروز ماست. جنگى كه بخواهيم و نخواهيم درگيرش هستيم و از عواقب و نتايج‏اش متأثر مى‏ شويم. و اين علاوه بر هوشيارى و بصيرت مسئولين وهمه شهروندان و علاقه‏ مندان نظام اسلامى، ضرورت انديشيدن تدابيرى در راستاى دفاع و تقابل با اين جنگ را افزون‏تر مى‏ سازد.
رهبر معظم انقلاب در اين باره تاكيد مى‏ كنند كه؛ هر دفاع و نبردى در اين جبهه بدون داشتن شناخت كامل و جامع از منطقه عمل و بدون تجهيز كامل به ابزارهاى آن عبث و بيهوده است.(11)
براى تبيين مبانى نظرى تهديدات نرم از الگوهاى مختلفى استفاده شده است. يكى از اين الگوهاى نظرى، الگوى فرهنگى «وندرلى»(1) است.
 از منظر «وندرلى» فرهنگ(2) عبارت از مجموعه نظرات، نگرش‏ها، آداب و رسوم، سنت‏ها و رفتارها است. از نظر او فرهنگ در گذر تاريخ و بر اثر عوامل متنوعى نظير عوامل تاريخ، مذهب، زبان، هويت قومى، حماسه‏ ها، افسانه‏ ها و جز آن، فرا باليده است و لاجرم هر نوع تغييرى در آن، مستلزم درك عميق هريك از اين عوامل است. به تعبير روشن‏تر، ايجاد تغيير در عناصر يك فرهنگ مستلزم آگاهى فرهنگى(3) است.
 منظور از آگاهى فرهنگى «توانايى تشخيص و درك آثار فرهنگ يك ملت يا قوم بر ارزش‏ها و رفتارهاى آنان» است(4).
 از نظر او آگاهى فرهنگى طى يك فرآيند پنج مرحله‏ اى شكل مى‏ گيرد.
آن مراحل به شرح زيرند:
 1. كسب داده‏ ها؛(5) در سلسله مراتب شناخت فرهنگى، داده‏ ها نازل‏ترين شكل اطلاعات محسوب مى‏ شوند. داده‏ ها، پيام‏ ها و علائمى هستند كه به وسيله انسان و يا ابزارهاى مكانيكى و الكترونيكى، از محيط دريافت مى‏ شوند.

 2. اطلاعات؛(6) به داده‏ هايى اطلاق مى‏ شود كه براى آگاهى از معنا و مفهوم آنها، مورد پردازش قرار مى‏ گيرند.

 3. دانش؛(7) به اطلاعاتى اطلاق مى‏ شود كه براى دستيابى به معنا و مفهوم عميق‏تر، براى استفاده عملى، مورد تجزيه و تحليل قرار مى‏ گيرد.

 4. بينش؛(8) حاصل تلفيق دانستنى‏ ها و داورى پيرامون آنها در يك موقعيت معين و به منظور درك روابط درونى بين آن ها، است. بينش فرهنگى نيز به آگاهى عميق از يك فرهنگ اطلاق مى‏ شود كه موجب آگاهى از فرآيندهاى فكرى، مؤلفه‏ هاى انگيزشى و ساير عوامل مؤثر بر رفتار مى‏ شود.

 5. توانش(9) فرهنگى؛ عبارت است از تلفيق بينش فرهنگى و فهم فرهنگى كه موجب آگاهى نسبت به مقاصد عوامل و گروه‏ هاى خاص مى‏ شود.(10)

در كشور ما در مراحل داده و اطلاعات مشكلى نيست اما در مرحله دانش، بينش و توانش فرهنگى كاستى‏ هايى وجود دارد و بيشترين ضعف و تهديد در حوزه علوم انسانى است زيرا بيشتر آنها وارداتى و غيربومى است. در مراحل بينش و توانش نيز دستگاه‏ هاى فرهنگى و آموزشى و رسانه‏ اى ما ضعيف عمل كرده‏ اند و دشمن نيز از همين ضعف سوء استفاده مى‏ كند.«وندرلى» بر اين باور است كه فرهنگ از سه مؤلفه زير تشكيل شده است: 1. عامل  شكل‏ دهنده فرهنگ، 2. متغيرهاى فرهنگى، 3. تجليات فرهنگى.

منظور از عوامل شكل‏ دهنده فرهنگ، ويژگى‏ هايى نظير زبان، مذهب و عقايد را در برمى‏ گيرد.

جامعه‏ شناسان(11) و روانشناسان اجتماعى(12) متغيرهاى فرهنگى را به سه نوع رفتارها(13)، ارزش‏ ها(14) و شناخت(15)ها تقسيم كرده‏ اند.

رفتارها، كنش‏هاى ظاهرى و مشهود يك فرهنگ هستند. «ارزش‏ها» به اصولى گفته  مي شود كه افراد يك فرهنگ براى ارزشيابى گزينه‏ ها و نتايج تصميم‏ گيرى‏ هاى خود مورد استفاده قرار مى‏ دهند.
 
«شناخت» به راهبرد ها و فرآيندهايى گفته مى‏ شود كه در تصميم‏ سازى، ادراك و بازنمايى دانستنى‏ هاى مربوط به يك فرهنگ مورد استفاده قرار مى‏ گيرند.
به تعبير ديگر، شناخت نوعى فرآيند ذهنى است كه مؤلفه‏ هايى همچون آگاهى، ادراك، استدلال و شيوه داورى و قضاوت را در برمى‏ گيرد(16).
هافستد(17) با مرور دامنه تأثيرات تهديدات نرم فرهنگى در كشورهاى ديگر، نشان داده است كه اثربخشى آن اقدامات مستلزم درك ژرف چند ارزش خاص است. از نظر او آن ارزش‏ ها كه تأثيرى عميق بر كنش‏ ها و رفتارهاى مردم دارند، عبارتند از:

1. فردگرايى- جمع‏ گرايى؛
2. دورى و نزديكى به قدرت؛
3. ترديد گريزى؛
4. رابطه‏ محورى- كار محورى؛
5. حال‏ نگرى- آينده‏ نگرى؛
6. پايبندى به آداب و رسوم؛
7. تأثير پذيرى از شرايط.

سرانجام، سومين مؤلفه فرهنگى كه متوليان و مجريان تهديدات نرم فرهنگى آگاهى از آن را ضرورى مى‏ دانند، «تجليات فرهنگى» است. منظور از تجليات فرهنگى «رفتارها، الگوى گفتارى و نگرش‏ هاى مشهود يك فرهنگ» است.(18)
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:45.txt">در پى تغيير قالب‏ هاى ماهوى جامعه و ساختار سياسى</a><a class="text" href="w:text:46.txt">آرام و تدريجي بودن</a><a class="text" href="w:text:47.txt">نماد سازي</a><a class="text" href="w:text:48.txt">بادوامي</a><a class="text" href="w:text:49.txt">پرتحركي و جاذبه داري</a><a class="text" href="w:text:50.txt">هيجان سازي</a><a class="text" href="w:text:51.txt">آسيب محوري</a><a class="text" href="w:text:52.txt">چند وجهي بودن</a><a class="text" href="w:text:53.txt">تضاد آفريني</a><a class="text" href="w:text:54.txt">ترديد آفريني</a><a class="text" href="w:text:55.txt">استفاده از ابزار روز</a></body></html> 1. جنگ نرم در پى تغيير قالب‏ هاى ماهوى جامعه و ساختار سياسى است؛ در اين جنگ، باورها و ارزش‏هاى اساسى يك جامعه مورد هجوم براى تغيير قرار مى‏ گيرد. با تغيير باورهاى اساسى جامعه، قالب‏هاى تفكر و انديشه دگرگون شده و مدل‏هاى رفتارى جديدى شكل مى‏ گيرد. مدل‏هاى رفتارى جديد به گونه‏ اى است كه به جاى رفتارهاى حمايتى از ساختار سياسى، رفتارهاى چالشى جايگزين شده و اين رفتارها به سمت ساختار شكنى جهت مى‏ يابد. 2. آرام، تدريجى و زير سطحى است؛ جنگ نرم دفعى، شتابان و پرتحرك در يك مقطع نيست. اين جنگ به صورت آرام شروع شده و به صورت تدريجى به سمت جلو حركت مى‏ كند. آرام و تدريج