<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:2.xml">كتابخانه تالار هاي گفتگوي برسا(تفسير سوره حجرات)</a><a class="text" href="w:text:289.txt">درباره كتاب و سازنده</a></body></html>اين بود نظريه ما در تفسير آيه مورد بحث ، و مفسرين وجوهي ديگر ذكر كرده‏اند كه بعضي از آنها از نظر شما مي‏گذرد  :

1 - تقديم در اين آيه به معناي تقدم است ، يعني اگر كلمه تقديم در جاهاي ديگر متعدي و به معناي جلو انداختن چيزيست ، در اينجا به معناي تقدم و جلو افتادن است ، و معناي آيه اينست كه : از خدا و رسولش جلو نيفتيد ، و قبل از امر و نهي خدا و رسول امر و نهي نكنيد ، و قبل از دستور خدا و رسول هيچ كاري را فيصله ندهيد .

و چه بسا گفته باشند كه تقديم در آيه به همان معناي معروف كلمه است ، ليكن در اينجا با صرفنظر از متعلقاتش استعمال شده ، مانند آيه يحيي و يميت ، كه معنايش متعدي است ، ولي كاري ندارد به اينكه چه كسي را زنده و چه كسي را مي‏ميراند ، در نتيجه معنايش همان معناي تقدم مي‏شود ، يعني جلو قرار گرفتن چيزي از چيز ديگر .

و چون لفظ آيه مطلق است تمامي انواع تقدم را مي‏گيرد : تقدم در سخن گفتن ، تقدم در عمل ، و حتي تقدم در راه رفتن ، و تقدم در نشستن ، و تقدم در عبادتهايي كه وقت معين دارد ، مثل نماز ظهر خواندن در قبل از ظهر ، و تقدمهاي ديگر .

2 - مراد از آيه شريفهاين است كه مؤمنين را نهي كند از سخن گفتن قبل از رسول خدا ، يعني وقتي رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در مجلس حاضر است و شخصي از آن جناب سؤالي مي‏كند ، قبل از آنكه آن جناب پاسخ بگويد ، شما در پاسخ گفتن جلو نيفتيد .

3 - معناي آيه اين است كه : مادام كه خدا و رسول دستوري به شما نداده‏اند ، هيچ سخني مگوييد ، و هيچ عملي انجام ندهيد .

4 - معناي آيه اين است كه : سخن خود را مقدم بر سخن رسول خدا مكنيد ، و عمل خود را مقدم بر عمل او نسازيد ، و به احدي اجازه ندهيد جلوتر از او راه برود .

اشكالي كه در سه وجه اخير است اين است كه منظور از آيه را نهي از تقدم بر رسول خدا دانسته‏اند ، و حال آنكه در آيه نهي فرموده از تقدم بر خدا و بر رسول خدا ، و ظاهرا خواسته‏اند بگويند آوردن كلمه الله در آيه شريفه تنها جنبه تشريف دارد ، مثل اينكه مي‏گويي : أعجبني زيد و كرمه - مرا به شگفت آورد زيد و كرامت او پس آوردن نام خدا قبل از نام رسول خدا تنها براي اين است كه اشاره كند به اينكه سبقت جستن به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) سبقت جستن بر خدا هم هست .

و شايد دقت در آنچه ما در تفسير آيه گفتيم ، خواننده را باز بدارد از اينكه يكي از اين وجوه را بپذيرد .

و اتقوا الله ان الله سميع عليم - در اين جمله بندگان را امر به تقوي مي‏كند ، و چون موقف بنده موقف پيروي و عبوديت است ، و انسان جز ظرف عبوديت ظرفي ديگر ندارد ، لذا تقوي را مطلق آورد و نفرمود از چه چيز بپرهيزيد .

و جمله ان الله سميع عليم نهي از تقدم و امر به تقوي را تعليل مي‏كند ، مي‏فرمايد از خدا بترسيد ، و اين امر را اطاعت و آن نهي را امتثال كنيد ، و با زبان سر و با زبان سر بر خدا و رسولش تقدم مجوييد ، كه خدا سخنان شما را مي‏شنود و از اعمال ظاهر و باطن شما خبر دارد . در شاءن نزول اين آيات آمده است كه ميان دو قبيله ((اوس )) و ((خزرج )) (دو قبيله معروف مدينه ) اختلافى افتاد، و همان سبب شد كه گروهى از آن دو به جان هم بيفتند و با چوب و كفش يكديگر را بزنند! (آيه فوق نازل شد و راه برخورد با چنين حوادثى را به مسلمانان آموخت ).
بعضى ديگر گفته اند: دو نفر از ((انصار)) با هم خصومت و اختلافى پيدا كرده بودند، يكى از آنها به ديگرى گفت : من حقم را به زور از تو خواهم گرفت ، زيرا جمعيت قبيله من زياد است ! و ديگرى گفت : براى داورى نزد رسول الله (صلى اللّه عليه و آله ) مى رويم . نفر اول نپذيرفت ، و كار اختلاف بالا گرفت ، و گروهى از دو قبيله با دست و كفش و حتى شمشير به يكديگر حمله كردند آيات فوق نازل شد (و وظيفه مسلمانان را در برابر اينگونه اختلافات روشن ساخت ).<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:102.txt">مؤ منان برادر يكديگرند(تفسير آيات 9-10)</a><a class="text" href="w:text:103.txt">ادامه:مؤ منان برادر يكديگرند(تفسير آيات 9-10)</a></body></html>قرآن در اينجا به عنوان يك قانون كلى و عمومى براى هميشه و همه جا مى گويد: ((هرگاه دو گروه از مؤ منان با هم به نزاع و جنگ پردازند در ميان آنها صلح برقرار سازيد)) (و ان طائفتان من المؤ منين اقتتلوا فاصلحوا بينهما).
درست است كه ((اقتتلوا)) از ماده ((قتال )) به معنى جنگ است ، ولى در اينجا قرائن گواهى مى دهد كه هرگونه نزاع و درگيرى را شامل مى شود، هر چند به مرحله جنگ و نبرد نيز نرسد، بعضى از شاءن نزولها كه براى آيه نقل شده بود نيز اين معنى را تاءييد مى كند.
بلكه مى توان گفت اگر زمينه هاى درگيرى و نزاع فراهم شود فى المثل مشاجرات لفظى و كشمكشهائى كه مقدمه نزاعهاى خونين است واقع گردد اقدام به اصلاح طبق اين آيه لازم است ، زيرا اين معنى را از آيه فوق از طريق القاء خصوصيت مى توان استفاده كرد.
به هر حال ، اين يك وظيفه حتمى براى همه مسلمانان است كه از نزاع و درگيرى و خونريزى ميان مسلمين جلوگيرى كنند، و براى خود در اين زمينه مسؤ ليت قائل باشند، نه به صورت تماشاچى مانند بعضى بيخبران بى تفاوت از كنار اين صحنه ها بگذرند.
اين نخستين وظيفه مؤ منان در برخورد با اين صحنه ها است .
سپس وظيفه دوم را چنين بيان مى كند: ((و اگر يكى از اين دو گروه بر ديگرى تجاوز و ستم ، و تسليم پيشنهاد صلح نشد، شما موظفيد با طايفه باغى و ظالم پيكار كنيد، تا به فرمان خدا بازگردد و گردن نهد)) (فان بغت احداهما على الاخرى فقاتلوا التى تبغى حتى تفى ء الى امر الله ).
بديهى است كه اگر خون طائفه باغى و ظالم در اين ميان ريخته شود بر گردن خود او است ، و به اصطلاح خونشان هدر است ، هر چند مسلمانند، زيرا فرض بر اين است كه نزاع در ميان دو طائفه از مؤ منين روى داده است .
به اين ترتيب ، اسلام جلوگيرى از ظلم و ستم را هر چند به قيمت جنگ با ظالم تمام شود لازم شمرده و بهاى اجراى عدالت را از خون مسلمانان نيز بالاتر دانسته است ، و اين در صورتى است كه مساءله از طرق مسالمت آميز حل نشود.
سپس به بيان سومين دستور پرداخته ، مى گويد: ((و اگر طايفه ظالم تسليم حكم خدا شود و زمينه صلح فراهم گردد در ميان آن دو طبق اصول عدالت صلح برقرار سازيد)) (فان فائت فاصلحوا بينهما بالعدل ).
يعنى تنها به درهم شكستن قدرت طايفه ظالم قناعت نكند، بلكه اين پيكار بايد زمينه ساز صلح باشد، و مقدمه اى براى ريشه كن كردن عوامل نزاع و درگيرى و گرنه با گذشتن زمان كوتاه يا طولانى بار ديگر كه ظالم در خود احساس توانائى كند برمى خيزد و نزاع را از سر مى گيرد.
بعضى از مفسران از تعبير ((بالعدل )) استفاده كرده اند كه اگر در ميان اين دو گروه حقى پايمال شده ، يا خونى ريخته شده كه منشاء درگيرى و نزاع گشته است ، بايد آنهم اصلاح شود، و گرنه ((اصلاح بالعدل )) نخواهد بود.
و از آنجا كه تمايلات گروهى گاهى افر