د را به هنگام قضاوت و داورى به سوى يكى از دو طايفه متخاصم متمايل مى سازد، و بى طرفى داوران را نقض مى كند قرآن در چهارمين و آخرين دستور به مسلمانان هشدار داده كه : ((قسط و عدل و نفى هرگونه تبعيض را رعايت كنيد كه خداوند عدالت پيشه گان را دوست دارد)) (و اقسطوا ان الله يحب المقسطين ).در آيه بعد براى تاءكيد اين امر و بيان علت آن مى افزايد:
((مؤ منان برادر يكديگرند، بنابراين در ميان دو برادر خود، صلح را بر قرار كنيد)) (انما المؤ منون اخوة فاصلحوا بين اخويكم ).
همان اندازه كه براى ايجاد صلح در ميان دو برادر نسبى تلاش و كوشش ‍ مى كنيد بايد در ميان مؤ منان متخاصم نيز براى برقرارى صلح به طور جدى و قاطع وارد عمل شويد.
چه تعبير جالب و گيرائى ؟ كه همه مؤ منان برادر يكديگرند و نزاع و درگيرى ميان آنها را درگيرى ميان برادران ناميده كه بايد به زودى جاى خود را به صلح و صفا بدهد.
و از آنجا كه در بسيارى از اوقات ((روابط)) در اين گونه مسائل جانشين ((ضوابط)) مى شود، بار ديگر هشدار داده و در پايان آيه مى افزايد: ((تقواى الهى پيشه كنيد تا مشمول رحمت او شويد)) (و اتقوا الله لعلكم ترحمون ).
و به اين ترتيب يكى از مهمترين مسؤ ليتهاى اجتماعى مسلمانان در برابر يكديگر و در اجراى عدالت اجتماعى با تمام ابعادش روشن مى شود.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:105.txt">1 - شرايط قتالاهل بغى (بغاة )</a><a class="text" href="w:text:106.txt">2 - اهميت اخوت اسلامى</a><a class="text" href="w:text:107.txt">ادامه:2 - اهميت اخوت اسلامى</a><a class="text" href="w:text:108.txt">ادامه2:2 - اهميت اخوت اسلامى</a></body></html>1 - شرايط قتالاهل بغى (بغاة )

در فقه اسلامى در كتاب جهاد بحثى تحت عنوان قتال اهل البغى مطرح است كه منظور از آن ستمگرانى است كه بر ضد امام عادل و پيشواى راستين مسلمين قيام مى كنند، و براى آنها احكام فراوانى است كه در آن باب آمده است .
ولى بحثى كه در آيه فوق مطرح است مطلب ديگرى است و آن نزاع و كشمكشهائى است كه در ميان دو گروه از مؤ منان رخ مى دهد، و در آن نه قيام بر ضد امام معصومى است ، و نه قيام بر ضد حكومت صالح اسلامى ، هر چند بعضى از فقها يا مفسران خواسته اند از اين آيه در مساءله سابق نيز استفاده كنند
ولى به گفته ((فاضل مقداد)) در ((كنز العرفان )) اين استدلال خطا است .
چرا كه قيام بر ضد امام معصوم موجب كفر است در حالى كه نزاع ميان مؤ منان تنها موجب فسق است نه كفر، و لذا قرآن مجيد در آيات فوق هر دو گروه را مؤ من و برادر دينى يكديگر ناميده است ، به اين ترتيب احكام ((اهل بغى )) را نمى توان به اينگونه افراد تعميم داد.
متاءسفانه در فقه بحثى پيرامون احكام اين گروه نيافتيم ، ولى آنچه از آيه فوق به ضميمه قرائن ديگر مخصوصا اشاراتى كه در ابواب امر به معروف و نهى از منكر آمده است مى توان استفاده كرد ((احكام )) زير است :
الف - اصلاح در ميان گروههاى متخاصم مسلمين يك امر واجب كفائى است .
ب - براى تحقق اين امر بايد نخست از مراحل ساده تر شروع كرد و به اصطلاح قاعده ((الاسهل فالاسهل )) را رعايت نمود، ولى چنانچه مفيد واقع نشود مبارزه مسلحانه و جنگ و قتال نيز جائز بلكه لازم است .
ج - خونهاى باغيان و متجاوزان كه در اين راه ريخته مى شود و اموالى از آنها كه از بين مى رود هدر است ، زيرا به حكم شرع و انجام وظيفه واجب واقع شده است ، و اصل در اينگونه موارد عدم ضمان است .
د - در مراحل اصلاح از طريق گفتگو اجازه حاكم شرع لازم نيست ، اما در مرحله شدت عمل ، مخصوصا آنجا كه منتهى به خونريزى مى شود بدون اجازه حكومت اسلامى و حاكم شرع جائز نيست ، مگر در مواردى كه دسترسى به هيچوجه نباشد كه در اينجا عدول مؤ منين و افراد آگاه تصميم گيرى مى كنند.
ه‍- در صورتى كه طايفه باغى و ظالم خونى از ((گروه مصلح )) بريزد و يا اموالى را از بين ببرد به حكم شرع ضامن است ، و در صورت وقوع قتل عمد حكم قصاص جارى است ، و همچنين در مورد خونهائى كه از طايفه مظلوم ريخته شده و اموالى كه تلف گرديده حكم ((ضمان ))  و ((قصاص )) ثابت است ، و اينكه از كلمات بعضى استفاده مى شود كه بعد از وقوع صلح طايفه باغى و ظالم در برابر خونها و اموالى كه به هدر رفته مسئوليتى ندارند، چرا كه در آيه مورد بحث به آن اشاره نشده ، درست نيست ، و آيه درصدد بيان همه اين مطلب نمى باشد، بلكه مرجع در اينگونه امور ساير اصول و قواعدى است كه در ابواب قصاص و اتلاف آمده است .
و - چون هدف از اين پيكار و جنگ وادار كردن طايفه ظالم به قبول حق است ، بنابراين در اين جنگ مساءله اسيران جنگى ، و غنائم ، مطرح نخواهد بود، زيرا فرض اين است كه هر دو گروه مسلمانند، ولى اسير كردن موقت براى خاموش ساختن آتش نزاع مانعى ندارد، اما بعد از صلح بلافاصله اسيران بايد آزاد شوند.
ز - گاه مى شود كه هر دو طرف نزاع باغى ، ظالمند، اينها گروهى از قبيله ديگر را كشته و اموالى را برده اند و آنها نيز همين كار در مورد قبيله اول انجام داده اند، بى آنكه بمقدار لازم براى دفاع قناعت كنند، خواه هر دو به يك مقدار بغى و ستم كنند يا يكى بيشتر و ديگرى كمتر.
البته حكم اين مورد در قرآن مجيد با صراحت نيامده ، ولى حكم آن را مى توان از طريق الغاء خصوصيت از آيه مورد بحث دريافت ، و آن اينكه وظيفه مسلمين اين است كه هر دو را صلح دهند، و اگر تن به صلح ندادند با هر دو پيكار كنند تا به فرمان الهى گردن نهند، و احكامى كه در بالا درباره باغى و متجاوز گفته شد در مورد هر دو جارى است .
در پايان اين سخن باز تاءكيد مى كنيم كه حكم اين باغيان از كسانى كه قيام بر ضد امام معصوم يا حكومت عادل اسلامى مى كنند جدا است ، و گروه اخير احكام سختتر و شديدترى دارند كه در فقه اسلامى در ((كتاب الجهاد)) آمده است .

جمله ((انما المؤ منون اخوة ))  كه در آيات فوق آمده است يكى از شعارهاى اساسى و ريشه دار اسلامى است ، شعارى بسيار گيرا، عميق ، مؤ ثر و پرمعنى .
ديگران وقتى مى خواهند زياد اظهار علاقه به هم مسلكان خود كنند از آنان به عنوان ((رفيق )) ياد مى كنند، ولى اسلام سطح پيوند علائق دوستى مسلمين را به قدرى بالا برده كه به صورت نزديكترين پيوند دو انسان با يكديگر آنهم پيوندى براساس مساوات و برابرى ، مطرح مى كند، و آن علاقه دو برادر نسبت به يكديگر است .
روى اين اصل مهم اسلامى مسلمانان از هر نژاد و هر قبيله ، و داراى هر زبان و هر سن و سال ، با يكديگر احساس عميق برادرى مى كنند، هر چند يكى در شرق جهان زندگى كند، و ديگرى در غرب .
در مراسم ((حج )) كه مسلمين از همه نقاط جهان در آن كانون توحيد جمع مى شوند اين علاقه و پيوند و همبستگى نزديك كاملا محسوس ‍ است و صحنه اى است از تحقق عينى اين قانون مهم اسلامى .
به تعبير ديگر اسلام تمام مسلمانها را به حكم يك خانواده مى داند، و همه را خواهر و برادر يكديگر خطاب كرده ، نه تنها در لفظ و در شعار كه در عمل و تعهدهاى متقابل نيز همه خواهر و برادرند.در روايات اسلامى نيز روى اين مساءله تاءكيد فراوان شده ، و مخصوصا جنبه هاى عملى آن ارائه گرديده است كه به عنوان نمون