. در قرآن مى‏خوانيم: خداوند فقط اعمال متّقين را مى ‏پذيرد. «انّما يَتقبّل اللَّه من المتّقين»(20)

 6- تقوى، وسيله دريافت رزق از راه هايى است كه انسان گمان آن را ندارد. «و يَرزُقه من حيثُ لايَحتَسِب»(21)

 7- خداوند به متّقين وعده داده كه هرگز در بن ‏بست قرار نگيرند. «و مَن يّتق اللَّه يَجعَل له مَخرَجاً»(22)

 8 - خداوند انواع حمايت ‏ها و امداد هاى غيبى خود را نثار افراد با تقوى مى ‏كند. «اعلموا انّ اللّه مع المتّقين»(23)

 9- تقوى راه نجات از خطرات قيامت(24) و خوش عاقبتى و رسيدن به رستگارى است. «والعاقِبةُ لِلمتّقين»(25)
 اكنون كه به گوشه ‏اى از آثار و بركات تقوى اشاره شد، به عواملى كه در پيدايش تقوى مؤثّر است نيز اشاره مى‏كنيم:

 1- ايمان به مبدأ و معاد، انسان را در برابر گناهان بيمه مى ‏كند و هر چه ايمان قوى‏تر باشد، تقوى بيشتر است.

 2- نظارت عمومى (امر به معروف و نهى از منكر) سبب رشد تقوى در جامعه است.

 3- تربيت خانوادگى،
 4- لقمه حلال، 
5 - رفتار مسئولين،
 6- دوستان (همسر، همكار، همسايه و هم ‏درس)،
 7- اشتغال،
 8 - رفيق شدن با افراد با تقوى، از عواملى است كه در تقوى مؤثّر مى ‏باشد.
 بعضى خيال مى ‏كنند تقوى محدوديّت و زندان است، ولى تقوى قلعه و دژ است. فرق بين زندان و قلعه آن است كه زندان را از بيرون قفل مى‏كنند و يك محدوديّت تحميلى است كه با آزادى بشر سازگار نيست، امّا قلعه را انسان خود انتخاب مى ‏كند و خودش از درون قفل مى‏كند تا از انواع حوادث بيمه باشد. 

 راستى، ما كه كفش به پا مى ‏كنيم، پاى خود را بيمه مى ‏كنيم يا محدود؟ 
 پس هر محدوديّتى بد نيست و هر آزادى ارزش نيست. همان گونه كه هر توسعه‏ اى ارزش نيست. زيرا ميكرب سرطان هم گاهى در بدن توسعه پيدا مى ‏كند، و هر عقب گرد و ارتجاعى بد نيست. بيمارانى كه به پزشك مراجعه مى كنند، هدفى جز برگشت به حالت قبل ندارند و اين برگشت ارزش است. 
زنان و دخترانى كه به اسم آزادى، به هر شكلى خود را در مَعرَض ديد ديگران قرار مى ‏دهند، اگر چند دقيقه (تنها چند دقيقه) با خود فكر كنند، حتّى اگر مسلمان نباشند، عقل و علم ايشان، آنان را به سوى پاكى و عفّت و پوشش دعوت خواهد كرد. 
زيرا بد حجابى يا بى‏حجابى عامل:
 1- سوءظن نسبت به آنان،
 2- توطئه براى ربوده شدن آنان،
 3- گسستن نظام خانواده،
 4- تحريك ‏هاى نابجا و به هم خوردن تعادل روحى،
 5 - گرايش به خودنمائى و تجمّلات،
 6- ضربه علمى به دانشجويان و از بين بردن تمركز فكرى آنان نسبت به درس و مطالعه،
 7- خجل كردن افراد بى‏ بضاعتى كه توان تهيّه اين گونه لباس و تجمّل را ندارند،
 8 - ضربه اقتصادى، زيرا به جاى دقّت در كار، به  هوسبازى سرگرم مى‏شوند،
 9- به ناكامى كشاندن زنان و دخترانى كه شكل و روىِ در خور توجّهى ندارند،
 10- ايجاد دغدغه براى والدين،
 11- راضى كردن هوس‏بازان،
 12- پيدايش رقابت‏ هاى منفى،
 13- فرار از خانه،
 14- پيدايش اطفال نامشروع،
 15- بروز امراض مقاربتى،
 16- پيدا شدن امراض روانى،
 17- پيش آمدن مسائلى از قبيل سقط جنين، خود كشى يا ديگر كشى يا حمله به ديگران و حوادث رانندگى و... كه اينها همه گوشه ‏اى از بى‏تقوايى درباره يكى از مسائل (حجاب) است.

شايد به همين دليل باشد كه در قرآن، اين همه در مورد تقوى سفارش شده است و امام جمعه بايد در همه خطبه‏ها، مسئله تقوى را مطرح كند و قرآن به مقدار كم تقوى قانع نيست و مى‏ فرمايد: «فاتّقوا اللّه ما استَطَعتم»(26) تا آنجا كه مى ‏توانيد تقوى داشته باشيد. و در جاى ديگر مى ‏فرمايد: «اتّقوا اللّه حقَّ تُقاتِه»(27) آن گونه كه حقّ تقوى است، تقوى داشته باشيد. 
 البتّه نبايد مأيوس شويم، زيرا هرگاه به گناهى گرفتار شديم، مى ‏توانيم با طناب نماز و توبه و استمداد از خداوند، خود را از منجلاب گناه نجات دهيم.

3) بحار، ج‏16، ص‏58.
4) انبياء، 27.
5) كشّاف، ج‏4، ص‏350.
6) كشّاف، ج‏4، ص‏350.
7) كمال  الدين صدوق، ص‏201.
8) صحيح بخارى، ج‏3، ص‏123.
9) خصال صدوق، ج‏2، ص‏62.
10) وسائل‏ الشيعه، ج‏23، ص‏244.
11) توبه، 38.
12) توبه، 81.
13) آل ‏عمران، 152.
14) نهج ‏البلاغه، خطبه 27.
15) بقره، 21.
16) بقره، 183.
17) بقره، 2.
18) بقره، 282.
19) انعام، 155.
20) مائده، 27.
21) طلاق، 3.
22) طلاق، 2.
23) توبه، 36 و 123.
24) مريم، 72.
25) اعراف، 128.
26) تغابن، 16.
27) آل‏ عمران، 102.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:158.txt">آيه 2 و معني</a><a class="text" href="w:text:159.txt">نكته هاي آيه 2</a><a class="text" href="w:text:160.txt">پيام هاي آيه 2</a><a class="text" href="w:text:161.txt">نمونه ها (آيه 2)</a><a class="text" href="w:text:162.txt">مقدّسات در اسلام‏ (آيه 2)</a><a class="text" href="w:text:163.txt"> احترام‏گذارى اولياى الهى (آيه 2)</a><a class="text" href="w:text:164.txt">حبط و نابودى اعمال‏ (آيه 2)</a><a class="text" href="w:text:165.txt">حبط وتباهى اعمال در روايات (آيه 2)</a><a class="text" href="w:text:166.txt">پي نوشت هاي بخش آيه 2</a></body></html>«يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَرْفَعُواْ أَصْوَتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِىِّ وَلَا تَجْهَرُواْ لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَن‏تَحْبَطَ أَعْمَلُكُمْ وَأَنتُمْ لَا تَشْعُرُونَ‏» (2)
 اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! صداهايتان را بالاتر از صداى پيامبر نبريد و همان گونه كه بعضى از شما نسبت به ديگرى بلند گفت‏وگو مى‏كنيد، با پيامبر اين‏گونه سخن مگوييد! مبادا (به خاطر اين صداى بلند كه برخاسته از بى‏ادبى شما است،) اعمال شما نادانسته نابود شود.
 در آيه قبل، از پيشى‏گرفتن بر رسول خدا در عمل نهى شد و در اين آيه، شيوه گفت‏ و گو با پيامبر را بيان مى ‏كند و مى ‏فرمايد احترام پيامبر صلى الله عليه وآله را حفظ كنيد.
 در آيه 63 سوره نور نيز سفارش شده كه نام پيامبر را مانند نام‏هاى خودتان نبريد، بلكه با عنوان و مؤدّبانه نام ببريد.
 حفظ عمل مهم‏تر از خود عمل است. اعمال ما گاهى از اوّل خراب است، چون با قصد ريا و خودنمايى شروع مى‏شود، گاهى در وسط كار به خاطر عُجب و غرور از بين مى‏رود و گاهى در پايان كار به خاطر بعضى از اعمال حبط مى‏شود. به همين خاطر قرآن مى‏فرمايد: هر كسى عمل خود را تا قيامت بياورد و از آفات بيمه كند، ده برابر پاداش داده مى‏شود؛ «مَن جاء بالحسنة...» و نمى‏فرمايد: هر كس عملى را انجام دهد، ده پاداش دارد. زيرا ميان انجام عمل در دنيا و تحويل آن در قيامت، فاصله زيادى است.
 رسول خداصلى الله عليه وآله فرمودند: براى هر ذكرى درختى در بهشت كاشته مى‏شود، شخصى گفت: پس بهشت ما درختان زيادى دارد!؟ حضرت فرمود: بله، لكن گاهى گناهان و اعمالى از شما سر مى‏زند كه آن درختان را مى‏سوزاند. سپس آن حضرت آيه فوق را تلاوت فرمودند.(28)
 قرآن تباهى و حبط اعمال را، يكجا براى كفر و شرك آورده و يكجا براى بى‏ادبى در محضر پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله، پس معلوم مى‏شود گناه بى‏ادبى در محضر پيامبر، هم‏وزن گناه كفر و شرك است. چون نتيجه هر دو حبط است.
بعضى از ياران پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله از روى بى‏توجّهى نزد حضرت بلند سخن مى‏گفتند، پيامبر عزيز براى آن ك