 اين صداى بلند سبب حبط اعمال آنان نشود، بلندتر از آنان سخن مى‏گفتند.(29)
 يكى از ياران پيامبر كه بلند سخن مى‏گفت، همين كه شنيد صداى بلند سبب نابودى تمام كردار او مى‏شود، بسيار ناراحت شد. پيامبر صلى الله عليه وآله فرمود: صداى بلند تو براى خطابه و سخنرانى بوده است و حساب تو از ديگران جداست.(30)
 فرياد زدن در برابر پيامبر صلى الله عليه وآله از افراد مؤمن سبب تباهى اعمال است، امّا اگر كسانى حضرت را نشناخته‏اند، حساب جداگانه‏اى دارند. زيرا در توهين، علم و آگاهى و قصد اهانت شرط است. اگر ما از روزنامه‏اى براى كارهاى ساده‏اى استفاده كنيم و ندانيم كه در آن آيات مباركه قرآن است، چون نمى‏دانسته‏ايم و قصد اهانت هم نداشته‏ايم، توهين به حساب نمى‏آيد.
 در جمله «ان تحبط اعمالكم و انتم لاتشعرون» اعمال شما نادانسته نابود مى‏شود، نكته‏اى است و آن اينكه آفات و آثار سوء (و به اصطلاح آثار وضعى)، وابسته به دانستن يا ندانستن ما نيست. 
 آرى، اگر انسان شرابى بخورد مست مى‏شود، گرچه خيال كند آب است. اگر به سيم بدون عايقى دست بزنيم، دچار برق گرفتگى مى‏شويم، گرچه خيال كنيم برق ندارد. گناهانى سبب پيدايش قحطى، زلزله، كوتاه شدن عمر، ذلّت و خوارى مى‏شود، گرچه خود انسان از پيدايش اين آثار خبرى نداشته باشد. بنابراين بى‏ادبى نسبت به پيامبر، سبب تباهى عمل مى‏شود، گرچه خود انسان آن آثار منفى را نداند. 
يا ايها الذين امنوا ان جاءكم فاسق بنبا فتبينوا ... كلمه فاسق به طوري كه گفته‏اند به معناي كسي است كه از طاعت خارج و به معصيت گرايش كند .

و كلمه نبا به معناي خبر مهم و عظيم الشان است .

و كلمه تبين و نيز كلمه استبانة و ابانة - به طوري كه در صحاح آمده - همه به يك معنا است ، و اين كلمه هم متعدي استعمال مي‏شود و مفعول مي‏گيرد ، و هم لازم استعمال مي‏شود ، و چون متعدي شود معناي ايضاح و اظهار را مي‏دهد ، مثلا وقتي گفته مي‏شود : تبينت الامر و يا استبنته و يا أبنت الامر معنايش اين است كه من فلان امر را روشن و اظهار كردم .

و چون به طور لازم استعمال شود ، به معناي اتضاح و ظهور خواهد بود ، وقتي گفته مي‏شود ابان الامر و يا استبان الامر و يا تبين الامر معنايش اين است كه فلان امر واضح شد .

و معناي آيه چنين است : اي كساني كه ايمان آورده‏ايد ! اگر فاسقي نزد شما خبري مهم آورد ، خبرش را تحقيق و پيرامون آن بحث و فحص كنيد ، تا به حقيقت آن واقف شويد ، تا مبادا بدون جهت و به ناداني بر سر قومي بتازيد ، و بعدا از رفتاري كه با آنان كرده‏ايد پشيمان شويد . 

خداي سبحان در اين آيه اصل عمل به خير را كه اصلي است عقلايي امضاء كرده ، چون اساس زندگي اجتماعي بشر به همين است كه وقتي خبري را مي‏شنوند به آن عمل كنند ، چيزي كه هست در خصوص خبر اشخاص فاسق دستور فرموده تحقيق كنيد ، و اين در حقيقت نهي از عمل به خبر فاسق است ، و حقيقت اين نهي اين است كه مي‏خواهد از بي اعتباري و عدم حجيت خبر فاسق پرده بردارد ، و اين هم خودش نوعي امضاء است ، چون عقلا هم رفتارشان همين است كه خبر اشخاص بي‏بندوبار را حجت نمي‏دانند ، و به خبر كسي عمل مي‏كنند كه به وي وثوق داشته باشند .

توضيح اينكه : حيات آدمي حياتي است علمي ، و انسان سلوك طريق زندگي‏اش را بر اين اساس بنا نهاده كه آنچه به چشم خود مي‏بيند ، به همان عمل كند ، حال چه خير باشد و نافع و چه شر باشد و مضر .

و چون ما يحتاج زندگي‏اش و آنچه مربوط و متعلق به زندگي او است منحصر در ديدنيها و شنيدنيهاي خودش نيست بلكه بيشتر آنها از حيطه ديد و علم او غايب است ، ناگزير مي‏شود كه بقيه حوائج خود را كه گفتيم از حيطه علم او غايب است از راه علم ديگران تكميل و تتميم كند ، علمي كه ديگران با مشاهده و يا با گوش خود بدست آورده‏اند ، و اين همان خبر است .

پس اعتماد به خبر به اين معنا است كه عملا ترتيب اثر به آن بدهيم و با مضمون آن تا حدي معامله علمي بكنيم كه گويا خود از راه مشاهده بدست آورده‏ايم ، و اين همان طوري كه گفتيم لازمه زندگي اجتماعي انسان است ، و احتياج ابتدائي او است ، و بناي عقلا و مدار عملكرد آنان بر قبول خبر ديگران است .

حال اگر خبري كه به ما مي‏دهند متواتر باشد يعني از بسياري آورندگان آن براي انسان يقين آور باشد و يا اگر به اين حد از كثرت نيست حد اقل همراه با قرينه‏هايي قطعي باشد كه انسان نسبت به صدق مضمون آن يقين پيدا كند ، چنين خبري حجت و معتبر است . 
و اما اگر خبر متواتر نبود ، و همراه با قرينه‏هايي قطعي نيز نبود ، و در نتيجه بعد از شنيدن خبر يقين به صحت آن حاصل نشد ، و به اصطلاح علمي خبر واحد بود ، چنين خبري در نظر عقلا وقتي معتبر است كه اگر براي انسان يقين نمي‏آورد ، حد اقل وثوق و اطميناني بياورد ، حال يا به حسب نوعش خبري وثوق‏آور باشد ، ( مانند خبري كه متخصص يك فن به ما مي‏دهد ) و يا به حسب شخصش وثوق‏آور باشد ، ( مثل اينكه شخص آورنده خبر مورد وثوق ما باشد ) ، عقلا بنا دارند كه بر اين خبر نيز ترتيب اثر دهند .

و سرش هم اين است كه عقلا يا به علم عمل مي‏كنند ، و يا به چيزي كه اگر علم حقيقي نيست علم عادي هست ، و آن عبارت است از مظنه و اطمينان .

حال كه اين مقدمه روشن گرديد ، مي‏گوييم : اينكه در آيه شريفه دستور به تحقيق و بررسي خبر فاسق را تعليل فرموده به اينكه ان تصيبوا قوما بجهالة ... مي‏فهماند كه آنچه بدان امر فرموده ، رفع جهالت است ، و اينكه انسان اگر خواست به گفته فاسق ترتيب اثر دهد ، و به آن عمل كند بايد نسبت به مضمون خبر او علم حاصل كند ، پس در آيه شريفه همان چيزي اثبات شده كه عقلا آن را ثابت مي‏دانند ، و همان عملي نفي شده كه عقلا هم آن را نفي مي‏كنند ، و اين همان امضاء است ، نه تاسيس حكمي جديد . 1- براى آموزش ادب به مردم، خود ما نيز بايد آنان را مؤدّبانه صدا بزنيم. (در اين آيه خداوند مردم را با جمله «يا ايّها الّذين آمنوا» صدا زده است)

 2- رهبر امّت اسلامى از حقوق و مزاياى معنوى بالايى برخوردار است كه بايد مردم مراعات نمايند تا آنجا كه اگر در حال گفتگو است، صدايى بالاتر از صداى حضرت نباشد و اگر حضرت ساكت است و ما مشغول سخن گفتن با او هستيم، باز هم با صداى بلند حرف نزنيم. «لا تَرفعوا اصواتكم فوق صَوتِ النّبى»
 آرى، مقام نبوّت براى ما مسئوليّت‏آور است.

 3- سفارش به احترام بزرگان، از زبان ديگرى زيبا است. (در اين آيه، پيامبر نمى‏فرمايد: بلندتر از من سخن نگوييد، اين خداوند است كه سفارش مى‏كند كه بلندتر از پيامبر صحبت نكنيد) «لا تَرفعوا اصواتكم»

 4- مقام و موقعيّت افراد در عمل آنان اثر دارد. (جسارت از مؤمن نسبت به شخص رسول‏اللَّه، حساب ويژه‏اى دارد) «ياايّها الذين آمنوا... ان تَحبط اعمالكم»

 5 - گاهى انسان ندانسته تيشه به ريشه خود مى‏زند. «ان تَحبط اعمالكم و انتم لا تشعرون»
 الف: پيامبر عزيز اسلام در آستانه رحلت، تقاضاى قلم و دواتى كرد و فرمود: مى‏خواهم براى شما چيزى بنويسم كه بعد از آن هرگز گمراه نش