ئله بى‏ادبى، ترساندن مؤمن هم خود كيفر ويژه‏اى دارد.
28) بحار، ج‏8، ص‏186.
29) بحار، ج 9، ص 332.
30) تفسير مجمع‏البيان.
31) صحيح مسلم، ج‏3، ص‏1259.
32) تفسير نمونه.
33) شعراء، 98.
34) اعلى، 1.
35) حجر، 87. 
36) واقعه، 77.
37) ق، 1.
38) احزاب، 56.
39) در كتب متعدّد مانند كتاب تبرّك‏الصحابه نوشته آيةاللَّه احمدى ميانجى صدها نمونه از احترام اصحاب پيامبر به رسول‏خداصلى الله عليه وآله در زمان حيات و بعد از رحلت ايشان ذكر شده است.
40) بحار، ج‏27، ص 238.
41) بقره، 248.
42) بقره، 83؛ نساء، 38؛ انعام، 151؛ اسراء، 23؛ احقاف، 15.
43) لقمان، 14.
44) طه، 12.
45) توبه، 28.
46) اعراف، 31.
47) نساء، 43.
48) بقره، 125.
49) آل‏عمران، 35.
50) محمّد، 34.
51) محمّد، 28.
52) زمر، 65 ؛ توبه، 68 ؛ هود، 16 ؛ آل‏عمران، 24.
53) بقره، 264.
54) بحار، ج‏28، ص‏198.
55) كافى، ج‏2، ص‏384.
56) كافى، ج‏2، ص‏278.
57) من لايحضر، ج‏3، ص‏440.
58) وسائل‏الشيعه، ج‏2، ص‏427.
59) مائده، 5.
60) بحار، ج 35، ص‏348.
61) وسائل‏الشيعه، ج‏27، ص‏40.
62) به آيات سوره‏هاى بقره، 214 ؛ طلاق، 5 ؛ تغابن، 9تحريم، 8 ؛ نساء، 31 ؛ هود، 114 ؛ مائده، 12 ؛ آل عمران، 195 و فرقان، 70 مراجعه شود.
63) هود، 114.
64) لقمان، 19.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:168.txt">آيه 3 و معني</a><a class="text" href="w:text:169.txt">نكته هاي آيه 3</a><a class="text" href="w:text:170.txt">پيام هاي آيه 3</a><a class="text" href="w:text:171.txt">ادب در گفتگو (آيه 3)</a><a class="text" href="w:text:172.txt">نمونه ها (آيه 3)</a><a class="text" href="w:text:173.txt">امتياز پاداش‏هاى الهى‏ (آيه 3)</a><a class="text" href="w:text:174.txt">پي نوشت هاي  بخش آيه 3</a></body></html>«إِنَّ الَّذِينَ يَغُضُّونَ أَصْوَتَهُمْ عِندَ رَسُولِ اللَّهِ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَى‏ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظِيمٌ‏» (3)
 همانا كسانى كه نزد پيامبر (به خاطر ادب و احترام) صداهايشان را پايين مى‏آورند، همانها كسانى هستند كه خداوند دلهايشان را براى تقوى آزمايش كرد. آمرزش و پاداش بزرگ مخصوص آنها است.
 كلمه «غَض» به معناى از بالا به پايين و كوتاه آمدن است و آهسته سخن گفتن، نشانه ادب، تواضع، وقار، آرامش و مهر و عشق است.
 قرآن در اين آيه مى‏فرمايد: خداوند دلهاى افراد مؤدّب را آزمايش مى‏كند و ناگفته پيداست كه آزمايش خداوند براى شناخت نيست، زيرا كه او همه چيز را مى‏داند، بلكه مراد از آزمايش آن است كه انسان در برابر مسائل، از خود استعداد و عكس‏العملى بروز دهد تا لايق دريافت پاداش الهى بشود. 
 زيرا كيفر و پاداش خداوند بر اساس علم او نيست، بلكه بر
 اساس عملكرد انسان است. يعنى اگر خدا علم دارد كه فلان شخص در آينده خلاف خواهد كرد، او را كيفر نمى‏دهد، بلكه بايد از او خلافى سر زند تا كيفر ببيند.
 جالب آن كه انسان نيز بر اساس دانسته‏ها به كسى مُزد نمى‏دهد، يعنى اگر علم داريم كه اين خيّاط لباس ما را مى‏دوزد، به او مزد نمى‏دهيم، بلكه بايد براى ما لباس بدوزد تا مزدى به او بدهيم.
 بنابراين مراد از آزمايش وامتحان الهى در آيات و روايات، انجام وسر زدن عملى از انسان است تا پس از آن به كيفر يا پاداشى برسد. البتّه امتحان در اينجا مربوط به قلب است، زيرا چه بسيار افرادى رياكارانه اظهار ادب و تواضع مى‏كنند، ولى در درون متكبّرند.
 پاداش‏هاى الهى هميشه با صفات «كَريم»، «عَظيم»، «كَبير»، «غَير مَمنُون» (پيوسته)، «نِعمَ اَجر» (خوب)، مطرح شده است و اين به خاطر آن است كه پاداش‏هاى خداوند، از سرچشمه رحمت و لطف بى‏نهايت اوست.
و اعلموا ان فيكم رسول الله لو يطيعكم في كثير من الامر لعنتم ... كلمه عنت به معناي گناه ، و نيز به معناي هلاكت است .

و كلمه طوع و اطاعت هر چند به معناي انقياد و گردن نهادن است ، و ليكن بيشتر به معناي امتثال أمر و مشي بر طبق خطي است كه آمر براي مامور ترسيم كرده - اين نظريه راغب است - .

ليكن چه بسا ممكن است كه امر به عكس شود ، يعني مافوق بر طبق خواسته زيردست خود عمل كند ، آنطور كه او دلش مي‏خواهد ، در اينجا متبوع و آمر از تابع و زيردست اطاعت كرده .

و اتفاقا در آيه مورد بحث اطاعت به همين معنا است ، مي‏فرمايد لو يطيعكم - اگر پيغمبر شما را اطاعت كند چون عمل رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را بر طبق دلخواه مؤمنين اطاعت آن جناب از مؤمنين خوانده .

و اين آيه به طوري كه از سياقش برمي‏آيد تتمه گفتار در آيه قبل است ، مي‏خواهد حكم در آن آيه را تعميم دهد ، و بفرمايد رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نه تنها نبايد خبر فساق را بدون تحقيق بپذيرد ، بلكه خواسته شما را هم نبايد اطاعت كند ، به همان علتي كه گفتيم نبايد به خبر فساق عمل كند  . 
در آنجا گفتيم اگر عمل كند گرفتار جهالت و بناي عمل بر اساس جهالت شده است ، اطاعت كردنش از شما هم همين محذور را دارد .

مضمون اين آيه روشن كردن مؤمنين است به اينكه خداي سبحان ايشان را به جاده رشد انداخته ، و به همين جهت است كه ايمان را محبوبشان كرده و در دلهايشان زينت داده ، و كفر و فسوق و عصيان را از نظرشان انداخته ، پس بايد كه از اين معنا غفلت نكنند كه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را دارند .

كسي را دارند كه مؤيد از ناحيه خداست .

كسي را دارند كه از ناحيه پروردگارش بينه‏اي دارد كه هرگز جز به راه رشد نمي‏برد ، و به سوي چاه و گمراهي نمي‏كشاند ، پس بايد او را اطاعت كنند ، وهر چه او اراده مي‏كند اراده كنند ، و هر چه او اختيار مي‏كند اختيار كنند ، و اصرار نورزند كه آن جناب ايشان را در آراء و اهوائشان اطاعت كند ، چون اگر او ايشان را در بسياري از امور اطاعت كند ، هلاك مي‏شوند ، و به تعب مي‏افتند .

پس جمله و اعلموا ان فيكم رسول الله عطف است بر جمله فتبينوا ي در آيه قبل ، و اگر در جمله مورد بحث خبر را بر مبتدا مقدم داشته ، و به جاي اينكه بفرمايد ان رسول الله فيكم فرموده ان فيكم رسول الله براي اين بوده كه انحصار را برساند و بفهماند اين تنها شماييد كه چنين نعمتي در اختيار داريد .

و نيز به لازمه اين انحصار هم اشاره كرده باشد ، و بفهماند لازمه اينكه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) تنها در اختيار شما است ، اين است كه شما هم به رشد او چنگ بزنيد ، و از گمراهي اجتناب بكنيد ، و در امور به او مراجعه نموده ، اطاعتش كنيد ، و دنبال راهش حركت كنيد ، نه اينكه دنباله هواهاي نفساني خود را گرفته ، توقع داشته باشيد كه آن جناب هم تابع هواهاي شما شود .

پس معناي جمله اين شد كه : فراموش مكنيد كه رسول خدا تنها در بين شما است - و اين كنايه است از اينكه واجب است در امور خود به او مراجعه كنند و ( با ساير اقوامي كه از چنين نعمتي برخوردار نيستند فرق داشته باشند ) در هر پيشامدي كه با آن مواجه مي‏شوند طبق نظريه آن جناب رفتار نموده هر چه او دستور مي‏دهد عمل كنند ، بدون اينكه كمترين دخالتي به هواي نفس خود دهند .

 1- هم خلافكار را توبيخ كنيم و هم درستكار را تشويق. در آيه قبل خلافكارانى كه در محضر پيامبرصلى الله عليه وآله بلند صحبت مى‏كردند توبيخ 