دند، اين آيه و آيات بعد، افراد مؤدّب را تشويق مى‏كند. «انّ الّذين يَغضّون... لهم مغفرة...» آرى، سرزنش وتشويق بايد در كنار هم باشد.

 2- ادب ظاهرى، نشانه تقواى درونى است. «الذين يغضّون... امتحن اللّه قلوبهم للتّقوى» (يعنى كسانى كه صداى خود را پايين مى‏آورند، دلهاى باتقوايى دارند)

 3- اكنون كه در محضر پيامبرصلى الله عليه وآله نيستيم، باز مسئله ادب در زيارت مرقد حضرت و نسبت به جانشينان حضرت همچنان در جاى خود باقى است.

 4- ادب‏هاى مقطعى و لحظه‏اى نشان دهنده عمق تقوى نيست. «يَغضّون اصواتهم» (فعل مضارع و نشانه استمرار و عميق بودن است)

 5 - در قرآن هرجا كلمه «مغفرت» و«اجر» آمده، اوّل سخن از مغفرت است. زيرا تا از گناه پاك نشويم، نمى‏توانيم الطاف الهى را دريافت كنيم. «لهم‏مغفرة و اجرعظيم»
 اكنون كه اين آيه از آداب گفت و گو با رسول‏اللَّه سخن مى‏گويد، ما نيز كمى درباره دستوراتى كه اسلام براى سخن گفتن دارد، اشاره كنيم:

 1- گفتار بايد همراه با كردار باشد وگرنه قابل سرزنش است. «لِمَ تَقولون مالا تَفعلون»(65)

 2- گفتار بايد همراه باتحقيق باشد. (هدهد به سليمان‏عليه السلام گفت: خبرى قطعى و تحقيق شده آورده‏ام) «بِنَباءٍ يَقين»(66)

 3- گفتار بايستى دل پسند باشد. «الطّيّب مِن القَول»(67)

 4- گفتار بايد رسا و شفّاف باشد. «قَولاً بَليغاً»(68)

 5 - گفتار بايد نرم باشد. «قولاً لَينّاً»(69)

 6- گفتار بايد بزرگوارانه باشد. «قَولاً كريماً»(70)

 7- گفتار بايد قابل عمل باشد. «قَولاً مَيسوراً»(71)

 8 - با همه اقشار خوب سخن بگوييم، نه تنها با افراد و گروه‏هاى خاص. «قولوا للنّاس حُسناً»(72)

 9- در گفتار بهترين مطلب و شيوه را انتخاب كنيم. «يقولوا الّتى هىَ اَحسن»(73)

 10- در گفتار هيچ گونه لغو و باطلى در كار نباشد. «اِجتَنِبوا قَول الزّور»(74) و «عن اللَّغو مُعرضون»(75)
 چون اين آيه از افراد با ادبى كه نزد رسول خدا صلى الله عليه وآله صداى خود را پايين آورده‏اند ستايش كرده و براى آنان مغفرت و اجر بزرگ مقرّر كرده است، به دو نمونه از ادب و بى‏ادبى كه در قرآن آمده است اشاره مى‏كنيم:
 1- همين كه حضرت آدم و همسرش بر خلاف نهى الهى از درخت ممنوعه خوردند و مورد توبيخ قرار گرفتند، شرمنده شده و توبه و عذر خواهى كردند، خداوند نيز توبه آنان را پذيرفت. اين عذر خواهى يك ادب بود كه آدم و همسرش را نجات داد. 

 در كربلا حُر نيز نسبت به امام حسين‏عليه السلام ادب كرد و با اينكه ابتدا از طرفداران يزيد بود، ولى در نماز جماعت به امام حسين عليه السلام اقتدا كرد و گفت: چون مادر تو زهراعليها السلام مى‏باشد، من به تو احترام مى‏گذارم! شايد همين ادب، سبب خوش عاقبتى او شده باشد.

 2- ابليس به آدم سجده نكرد و مورد سرزنش قرار گرفت، او به جاى عذرخواهى و توبه، بى‏ادبى كرد و گفت: من نبايد به او سجده كنم، نژاد من از آتش و بر نژاد خاكى برترى دارد. او در حقيقت فرمان خدا را نابجا پنداشت و به خاطر همين بى‏ادبى، براى هميشه مورد لعنت همه قرار گرفت.
 پاداش‏هاى مردم، كوتاه مدّت، كوچك، سطحى، همراه با منّت و ساير آفات است. بگذريم كه غير خداوند (همسر، فرزند، شريك، دوست، حكومت و ديگران) بسيارى از كارهاى ما را نمى‏دانند تا اجرى دهند. گاهى به خاطر حسادت مى‏دانند، ولى ناديده مى‏گيرند، گاهى به خاطر بخل پاداش نمى‏دهند و گاهى نيز به خاطر ناتوانى، چيزى ندارند تا پاداش دهند. 
 غير خدا هر كس كه باشد، كارهاى كم و معيوب را از انسان نمى‏پذيرد، بگذريم كه پاداش‏هاى مردمى در يك كف زدن، سوت كشيدن، صلوات فرستادن و... خلاصه مى‏شود.
 امّا خداوند هم كار كم را مى‏پذيرد؛ «فَمَن يَعمَل مِثقالَ ذَرّةٍ خَيراً يَرَه» هم كار معيوب را؛ چنانكه در دعاى تعقيبات نماز مى‏خوانيم: پروردگارا! اگر در ركوع و سجود نماز من نقصى بود، نمازم را با همان نقص‏ها پذيرا باش!
 خداوند عيب‏ها را مى‏پوشاند و خوبى‏ها را نشان مى‏دهد. «يا مَن اَظهر الجَميل و سَتر القبيح»
 خداوند به بهشت جاودان مى‏خرد و ديگران كار ما رابه‏احساسات زود گذر.
65) صف، 2.
66) نمل، 22.
67) حج، 24.
68) نساء، 63.
69) طه، 44.
70) اسراء، 23.
71) اسراء، 28.
72) بقره، 83.
73) اسراء، 53.
74) حج، 30.
75) مؤمنون، 3.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:176.txt">آيه 4و5 و معاني </a><a class="text" href="w:text:177.txt">نكات آيات 5و4</a><a class="text" href="w:text:178.txt">پيام هاي آيات 4و5</a><a class="text" href="w:text:179.txt">پي نوشت هاي آيات 4و5</a></body></html>«إِنَّ الَّذِينَ يُنَادُونَكَ مِن وَرَآءِ الْحُجُرَتِ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ‏» (4)
 همانا كسانى كه از پشت حجره‏ها تو را مى‏خوانند، اكثرشان تعقّل نمى‏كنند.
 «وَلَوْ أَنَّهُمْ صَبَرُواْ حَتَّى‏ تَخْرُجَ إِلَيْهِمْ لَكَانَ خَيْراً لَّهُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ‏» (5)
 و اگر آنان صبر كنند تا تو به سوى آنان خارج شوى، قطعاً برايشان بهتر است و خداوند بخشنده مهربان است.گرچه مسئله صدا زدن پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله از پشت حجرات امروز ديگر مطرح نيست، ولى درس و قانونى كه از اين ماجرا به دست مى‏آيد، براى ما كارساز است. چنانكه در تفسير روح‏المعانى مى‏خوانيم كه ابن عباس به خانه استادش مى‏رفت، ولى درِ خانه را نمى‏زد تا خود استاد بيرون بيايد. از او پرسيدند: چرا در نمى‏زنى؟ گفت: «و لو انّهم صَبَروا حتّى تَخرُجَ اليهم لَكان خَيراً لَهم» يعنى اگر مردم صبر كنند تا تو از خانه خارج شوى براى آنان بهتر است.
 مشاهده مى‏كنيم كه چگونه ابن‏عباس از آيه‏اى كه در شأن پيامبر است، براى همه تاريخ درس مى‏گيرد!
 آرى، كسى نگويد امروز كه ابولهب نيست، جمله «تَبّت يَدا اَبى‏لهب...» چه معنايى دارد؟ زيرا آيه نام فردى را مى‏برد، ولى هدف تفكّرات و اعمال آن فرد است. ابولهب فردى كافر و كارشكن بود و اگر امروز مى‏گوييم: «تَبّت يَدا ابى‏لهب» يعنى بريده باد دست كسانى كه نسبت به مسلمين سوء قصد دارند و نسبت به رهبران الهى كارشكنى مى‏كنند!
 تعداد حجره‏هاى خانه پيامبر صلى الله عليه وآله نه عدد كه از شاخه‏هاى خرما و بر درب هر يك پرده‏اى از موى بز بود و طول هر اتاق، ده ذراع (تقريباً پنج متر) و ارتفاع آن هفت تا هشت ذراع (تقربياً چهار متر) بود. اين اتاق‏ها در زمان وليدبن عبدالملك خراب و جزو مسجد قرار داده شد. روز خراب كردن، صداى گريه‏ها بلند شد و سعيدبن مسيب مى‏گفت: دوست داشتم اين حجره‏ها به حال خود باقى مى‏بود تا مردم جهان اين سادگى را ببينند و عبرت بگيرند!(76) 1- به شأن افراد توجّه كنيم. (فرياد در كوچه، ايجاد فشار روانى، پيامبر را در رو درواسى قرار دادن و تحميل خواسته‏هاى خود بر آن حضرت، در شأن آن بزرگوار نيست) «يُنادونك من وراءِ الحجرات»

 2- با يك حركت بى‏ادبانه نبايد مردم را بى‏عقل دانست.
 گروهى كه همواره پشت اتاق‏هاى پيامبر با فرياد خواهان خارج شدن حضرت بودند، بى عقلند. «ينادونك» (فعل مضارع نشانه استمرار است)

 3- حساب فرياد افرادى كه بر اساس عادت بلند سخن م