ى‏گويند، (نه بر اساس اهانت و تحقير)، از افراد بى‏ادب و مغرِض جداست. «اكثرهم لايعقلون» (مثلاً گاهى والدين نام فرزند خود را ساده مى‏برند، امّا قصد سوء ندارند، حساب آنان از كسانى كه براساس بى‏ادبى نام را ساده مى‏برند جداست)

 4- فرياد در كوچه و بى‏ادبى نسبت به رهبر آسمانى، نشانه بى‏عقلى است. «ينادونك... لايعقلون»

 5 - هركس عقلش بيشتر است، ادبش بيشتر است. «الّذين ينادونك... اكثرهم لايعقلون» حضرت على‏عليه السلام مى‏فرمايد: «لا عَقلَ لِمَن لا أدبَ له» كسى كه ادب ندارد، در واقع عقل ندارد.(77)

 6- يكى از راههاى اصلاح و تربيت، انتقاد و توبيخ خلافكار است. «الّذين ينادونك... اكثرهم لايعقلون»

 7- آنجا كه عمل خلافى تكرار شد، توبيخ لازم است. «ينادونك... لايعقلون»

 8 - به برنامه‏ها و اوقات فراغت ديگران احترام بگذاريم. پيامبر اسلام نيز به آرامش و استراحت و رسيدگى به خانواده نياز دارد و نبايد مردم هر لحظه مزاحم او شوند. «لو انّهم صبروا...» (مزاحمت و توقّع بى‏جا و ايجاد فشار و هيجان، ممنوع)

 9- صبر نشانه ادب است. «صبروا حتّى تخرج»

 10- در ملاقات مردم با رهبرى، اختيار و زمان‏نبدى به دست رهبر است. «حتّى تخرج اليهم»

 11- پيامبراكرم صلى الله عليه وآله زمان‏هايى را براى ملاقات با مردم قرار داده بود و نيازى به فرياد از كوچه نبود. «حتّى تخرج اليهم»

 12- در برابر افراد بى‏ادب و بى‏خرد، از باب رحمت، گذشت و مهربانى وارد شويم و آنان را مأيوس نكنيم. خداوند ضمن سرزنش كسانى كه با فرياد پيامبر را صدا مى‏زدند، صبر، مغفرت و رحمت خود را مطرح مى‏كند تا يكسره مأيوس نشوند وفرصت تغيير رويّه داشته باشند. «لو انّهم صبروا... واللّه غفور رحيم»76) تفسير روح‏المعانى از كتاب طبقات ابن سعد.
77) غررالحكم.لو يطيعكم في كثير من الامر لعنتم - يعني اگر رسول خدا در بسياري از امور به دلخواه شما رفتار كند به زحمت مي‏افتيد و هلاك مي‏شويد .

و اين جمله تقريبا به منزله جواب از سؤالي است تقديري ، گويا كسي پرسيده : به چه دليل در امور و حوادث به آن جناب مراجعه كنيم و او به ما مراجعه نكند ، و به دلخواه ما رفتار ننمايد ؟ در پاسخ فرموده براي اينكه اگر به دلخواه شما عمل كند ، به زحمت مي‏افتيد و هلاك مي‏شويد .

و لكن الله حبب اليكم الايمان و زينه في قلوبكم - كلمه لكن در ابتداي اين جمله استدراك و اعراض از مطلبي است كه جمله قبل آن را هم شامل مي‏شود ، يعني جمله لو يطيعكم في كثير من الامر لعنتم اين معنا را هم مي‏فهماند كه شما مسلمانان در معرض هلاكت و گمراهي هستيد و كلمه لكن مي‏خواهد اين را استثناء كند ، بفرمايد : نه ، شما به خاطر اينكه خدا ايمان را محبوب دلهايتان كرده ، و اين انعام را بر شما كرده كه ايمان را در دلهايتان زينت داده ، و كفر را از نظرتان انداخته ، و ديگر اشتهائي به كفر و فسوق و عصيان نداريد ، لذا مشرف به هلاكت و گمراهي نيستيد .

محبوب كردن ايمان در دل مؤمنين به اين معنا است كه : خداي تعالي ايمان را به زيوري آراسته كه دلهاي شما را به سوي خود جذب مي‏كند ، به طوري كه دلهاي شما به آساني دست از آن برنمي‏دارد ، و از آن رو به سوي چيزهاي ديگر نمي‏كند .

و كره اليكم الكفر و الفسوق و العصيان - اين جمله عطف است بر جمله حبب ، و معناي مكروه كردن كفر و فسوق و عصيان اين است كه دلهاي شما را طوري كرده كه خود به خود از كفر و توابع آن تنفر دارد .

و فرق بين فسوق و عصيان - به طوري كه گفته‏اند - اين است كه فسوق عبارتست از خروج از طاعت به سوي معصيت ، و عصيان عبارتست از خود معصيت .

به عبارت ديگر عصيان عبارتست از همه گناهان .

بعضي هم گفته‏اند : مراد از فسوق دروغ است ، به قرينه آيه قبلي كه از خبر دروغين فساق سخن مي‏گفت ، و عصيان عبارتست از بقيه گناهان .

اولئك هم الراشدون - اين جمله مساله محبوب كردن ايمان و مجذوب كردن دلهاي مؤمنين در برابر آن ، و نيز مكروه كردن كفر و فسوق و عصيان را بيان مي‏كند ، مي‏فرمايد همين سبب رشدي است كه هر انساني به فطرت خود در جستجوي آنست ، و در مقابل باز به فطرت خود از گمراهي متنفر است ، پس بر مؤمنين لازم است كه دست از ايمان برندارند ، و از كفر و فسوق و عصيان اجتناب ورزند ، تا رشد يابند كه اگر رشد يابند تابع رسول مي‏شوند ، و ديگر هواهاي خود را پيروي نمي‏كنند .

و چون دوست داشتن ايمان و مجذوب شدن در برابر آن ، و تنفر از كفر و توابع آن ، صفت بعضي از افرادي بوده كه رسول در بين آنان بوده است و تمامي اصحاب آن جناب، داراي چنين صفاتي نبوده‏اند - همان طور كه آيه قبلي هم تصريح به آن مي‏كرد - و اگر خطاب را متوجه همه اصحاب كرده با اينكه محبت به ايمان و كراهت از كفر و فسق و عصيان در همه اصحاب نبود ، همچنان كه آيه سابق بر آن شهادت مي‏داد ، براي اين بود كه خواست وحدتشان محفوظ باشد ، و خلاصه به گردن آنهايي هم كه چنين نيستند بگذارد كه چنين هستيد ، و بايد چنين باشيد ، و به همين جهت در آخر آيه ، سياق را تغيير داد ، و خطاب را متوجه شخص رسول الله (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) نمود و فرمود : اينان رشد يافتگانند . <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:181.txt">آيه 6 و معني</a><a class="text" href="w:text:182.txt">نكته هاي آيه 6</a><a class="text" href="w:text:183.txt">پيام هاي آيه 6</a><a class="text" href="w:text:184.txt"> فسق چيست و فاسق كيست؟(آيه 6)</a><a class="text" href="w:text:185.txt"> برخورد با فاسق (آيه 6)</a><a class="text" href="w:text:186.txt"> تحقيق، داروى دردهاى اجتماعى‏ (آيه 6)</a><a class="text" href="w:text:187.txt"> نمونه‏اى تلخ‏ (آيه 6)</a><a class="text" href="w:text:188.txt"> محكم‏كارى (آيه 6)</a><a class="text" href="w:text:189.txt"> خبر در اسلام‏ (آيه6)</a><a class="text" href="w:text:190.txt">شيوه تحقيق‏ (آيه6)</a><a class="text" href="w:text:191.txt">دروغ‏ (آيه 6)</a><a class="text" href="w:text:192.txt">پي نوشت هاي بخش آيه 6</a></body></html> «يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ إِن جَآءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبِإِ فَتَبَيَّنُواْ أَن تُصِيبُواْ قَوْماً بِجَهَلَةٍ فَتُصْبِحُواْ عَلَى‏ مَا فَعَلْتُمْ نَدِمِينَ» (6)‏
 اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! اگر فاسقى براى شما خبرى آورد فورى تحقيق كنيد، مبادا (بخاطر زودباورى وشتابزدگى تصميم بگيريد و) ناآگاهانه به قومى آسيب رسانيد، سپس از كرده خود پشيمان شويد. سؤال: در اين آيه دستور تحقيق و بررسى آمده است، ولى در آيه 12 همين سوره، تجسّس در امور مردم حرام شده است، آيا مى‏شود هم تجسّس حرام باشد و هم بررسى واجب؟
 پاسخ: آنجا كه تجسّس حرام است، درباره رفتار شخصىِ مردم است كه ربطى به زندگى اجتماعى ندارد، ولى آنجا كه بررسى واجب است، موردى است كه به جامعه مربوط است ومى‏خواهيم بر اساس آن، اقدام و عملى انجام دهيم كه اگر به خاطر احترام فرد، تحقيق و بررسى نكنيم ممكن است امّتى در معرض فتنه و آشوب قرار گيرند.از اين آيه درس‏هاى مهمى مى‏توان گرفت كه ما به بعضى از آنها اشاره مى‏كنيم:
 1- به هر كس دستورى مى‏دهيد، نام او را با احترام ببريد. «يا ايّها الّذين آمنوا...»

 2- همه اصحاب پيامبر عادل نبوده‏اند