 در مى‏آيد، يعنى سوگند دروغ ياد مى‏كنند. «يَحلِفونَ بِاللَّه...»(106)

 * دروغ گاهى در قالب گريه ظاهر مى‏شود. چنانكه برادران يوسف شبانه و اشك ريزان نزد پدر آمدند كه يوسف را گرگ پاره كرد. «و جاؤا أباهُم عِشاءً يَبكون»(107)

 * دروغ تنها با زبان نيست، بلكه گاهى با عمل است. برادران يوسف پيراهن يوسف را با خون آميختند و با دروغِ عملى مطلب خود را اظهار داشتند. «بِدَمٍ كَذِب»(108)

 * اسلام مردم را حتّى از دروغ شوخى نهى فرموده است.(109)

 * دروغ، كليد بسيارى از گناهان است.(110)

 * دروغ، انسان را از چشيدن مزه ايمان محروم كرده(111) وسبب خرابى ايمان مى‏شود.(112)

 * امام باقرعليه السلام فرمود: چيزى بدتر از دروغ نيست.

 * حضرت على عليه السلام فرمود: از دوستى با دروغگو بپرهيز كه او همچون سراب است.
78) نمل، 12.
79) توبه، 67.
80) مائده، 24 - 26.
81) مائده، 47.
82) اعراف، 163.
83) اعراف، 165.
84) توبه، 23.
85) عنكبوت، 34.
86) مائده، 3.
87) نور، 4.
88) كافى، ج 2، ص 376.
89) وسائل الشيعه، ج‏27، ص‏394.
90) مستدرك الوسائل، ج‏1، ص‏138.
91) من لايحضر، ج‏4، ص‏3.
92) نساء، 94.
93) احزاب، 70.
94) اسراء، 36.
95) نساء، 83.
96) احزاب، 60.
97) بحار، ج‏2، ص‏225.
98) بحار، ج‏2، ص‏250.
99) بحار، ج‏2، ص‏250.
100) اعراف، 157.
101) نحل، 43 ؛ انبياء، 7.
102) مائده، 95.
103) يونس، 16.
104) فتح، 11.
105) يوسف، 25.
106) توبه، 74.
107) يوسف، 16.
108) يوسف، 18.
109) كافى، ج‏2، ص‏338.
110) كافى، ج‏2، ص‏337.
111) كافى، ج‏2، ص 340.
112) كافى، ج‏2، ص‏339.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:194.txt">آيات 7 و 8 و معاني</a><a class="text" href="w:text:195.txt">نكته هاي آيات 7 و 8</a><a class="text" href="w:text:196.txt">پيام هاي آيات 7 و 8</a><a class="text" href="w:text:197.txt">رابطه ايمان و علم (آيات 7 و 8) </a><a class="text" href="w:text:198.txt">پي نوشت هاي بخش آيات 7 و 8</a></body></html>«وَاعْلَمُواْ أَنَّ فِيكُمْ رَسُولَ اللَّهِ لَوْ يُطِيعُكُمْ فِى كَثِيرٍ مِّنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمَنَ وَزَيَّنَهُ فِى قُلُوبِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيَانَ أُوْلَئِكَ هُمُ الرَّ شِدُونَ‏» (7)
 و بدانيد كه تنها در ميان شما رسول خداست كه اگر در بسيارى از امور پيرو شما باشد، قطعاً به سختى و مشقّت خواهيد افتاد، ولى خداوند ايمان را محبوب شما قرار داده و در دلهايتان آن را زينت بخشيده است و كفر، فسق و گناه را مورد تنفّر شما قرار داده است. آنها همان رشد يافتگان هستند.
 «فَضْلاً مِّنَ اللَّهِ وَنِعْمَةً وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ‏» (8)
 (اين علاقه به ايمان و تنفّر از كفر،) از طرف خداوند فضل و نعمتى بزرگ است و خداوند آگاه و حكيم است. در آيات قبل خوانديم كه شخصى (وليدبن عَقبه) به دروغ خبر مخالفت مردم قبيله‏اى را به پيامبر صلى الله عليه وآله و مردم داد. مردم عصبانى و آماده هجوم شدند و توقّع داشتند كه پيامبر اسلام نيز آنان را حمايت كند. آيه نازل شد كه اوّلاً هرگاه فاسقى خبرى آورد تحقيق كنيد و ثانياً مردم بايد تابع پيغمبر باشند، نه آنكه رهبر الهى تابع هيجان‏هاى ناپخته‏اى كه برخاسته از گزارشات افراد فاسق است قرار گيرد.
 در روايات مى‏خوانيم: كليد شناخت خود را علاقه به مؤمنين بدانيد؛ اگر اهل ايمان نزد شما محبوب بودند، در راه خير هستيد، امّا اگر به گنهكاران علاقمند باشيد، در شما خيرى نيست.(113)
 در روايات مى‏خوانيم: مراد از ايمان در جمله «حَبّبَ اليكم الايمان» محبّت على‏ابن ابى‏طالب‏عليهما السلام است و مراد از كفر و فسوق و عصيان، افرادى هستند كه در برابر اهل‏بيت‏عليهم السلام قيام كرده‏اند.(114)
 امام صادق‏عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه وآله نقل مى‏كند كه هر كس نعمت‏هاى الهى را تنها در خوراك و پوشاك و... بداند عملش كوتاه و عذابش نزديك است.
 در حديث ديگرى مى‏خوانيم: كسانى كه علاقه به معنويات و تنفّر از گناه را نعمت نمى‏دانند، نعمت‏هاى الهى را كفران كرده، عملشان كم بوده و تلاشهاى آنان نابود است.(115)
 رشد، هديه الهى است كه به انبيا داده شده؛ «آتَينا ابراهِيم رُشدَه»(116) ووظيفه آنها رشد دادن انسان مى‏باشد؛ «يا قوم اتّبِعون اَهدِكم سَبيلَ الرّشاد»(117) و خود آنان نيز بدنبال رشد بوده‏اند، چنانكه حضرت موسى در بيابان‏ها بدنبال حضرت خضر مى‏رود تا به رشد برسد؛ «هل اتّبعك على أن تُعلّمَن ممّا عُلّمتَ رُشداً»(118) و ايمان زمينه رشد، «وليؤمنوا بى لعلّهم يَرشُدون»(119) و كتب آسمانى وسيله رشد انسان مى‏باشند، «يَهدى اِلىَ الرُّشد»(120). به هر حال مراد از رشد در قرآن، رشد معنوى است، و اين كوته فكرى انسان است كه رشد را تنها در كاميابى‏هاى دنيوى مى‏داند.
 در مديريّت و سياست‏گذارى جامعه، اگر تصميم‏گيرنده معصوم يا عادل نباشد، از استبداد سر در مى‏آورد كه در آن رشدى نيست، «و ما اَمرُ فِرعونَ بِرَشيد»(121) ولى اگر تصميم‏گيرنده معصوم يا عادل باشد، زمينه رشد فراهم است. «اولئك هم الرّاشِدون» 1- اگر مى‏خواهيم پشيمان نشويم بايد به انبيا مراجعه كنيم. (در آخر آيه قبل، سخن از ندامت و پشيمانى بود و در اين آيه مى‏فرمايد: شما كه پيامبر داريد به او مراجعه كنيد تا از كارهاى شتاب‏زده ندامت‏آور بيمه شويد) «نادِمين . و اعلموا انّ فيكم رسول الله»

 2- حضور پيامبر ورهبران الهى، امتياز خاصّى براى جامعه‏ها است. («فيكم رسول‏اللَّه»، نه «رسول‏اللَّه فيكم»)

 3- رهبر بايد در دسترس مردم باشد و مردم نيز حضور آن حضرت را جدّى بگيرند. «انّ فيكم رسول اللَّه»

 4- توقّع مشورت كردن پيغمبر با مردم مانعى ندارد، امّا اطاعت پيامبر از مردم انتظارى نابجاست. «لو يطيعكم... لَعَنتّم...»

 5 - مشكلات مردم به خاطر دورى از مكتب انبيا وعمل به سليقه‏ها وهوسهاى مختلف و شخصى است. «لو يطيعكم... لَعَنتّم...»

 6- رهبر بايد استقلال رأى داشته باشد. (اگر امواج فتنه‏ها، سليقه‏ها وخواسته‏ها، رأى او را سست كند، جامعه گرفتار مشكلات مى‏شود) «لو يطيعكم... لَعَنتّم...» دشمن نيز براى ما همين نوع مشكلات را كه برخاسته از سستى رأى رهبر است مى‏خواهد، چنانكه در جاى ديگر مى‏خوانيم: «ودّوا ما عَنِتّم...»(122)

 7- انعطاف دربرخى موارد لازم است. «فى‏كثيرمن‏الامر»

 8 - در مواردى كه حكمى از طرف خدا و رسول نيست و جاى مشورت است، پيروى از مردم و هم سليقه شدن با آنها مانعى ندارد. «فى كثيرٍ من الامر» (بنابراين مواردى يافت مى‏شود كه پيروى مشكل‏زا نيست)

 9- گرايش به مذهب، امرى فطرى است كه خداوند در انسان به وديعه گذاشته است. «حَبّبَ اليكم الايمان...» (در روايات مى‏خوانيم: دوست داشتن حقّ و علاقه به اولياى خدا و مؤمنين، از الطاف ويژه خداوند است)

 10- محبّت به ايمان هست، ولى جبر و تحميل ايمان نيست. «حَبّبَ اليكم الايمان...»

 11- ايمان، زينت دلهاست، «و زَيّنَه فى قلوبكم» همان گونه كه كوه‏ها، درياها، معادن، گل‏ها وآبشارها وهمه آنچه روى زمين است، زينت زمين است. «انّا جَعلنا ما على الارض زينةً لها» (آرى، زينت انسان، كمالات معنوى اوس