 و جلوه‏هاى مادّى، زينت زمين هستند)

 12- تولّى و تبرّى بايد در كنار هم باشد، اگر ايمان را دوست داريم بايد از كفر، فسق و عصيان نيز بيزار باشيم. «حَبّبَ اليكم الايمان... كَرّهَ اليكم الكفر...»

 13- انكار قلبى و انگيزه فاسد، مقدّمه طغيان انسان است. ابتدا فرمود: «الكفر» وسپس «الفسوق‏والعصيان»

 14- كفر، تغيير فطرت انسانى است. «حَبّبَ اليكم الايمان... كَرّهَ اليكم الكفر...»

 15- آفات ايمان، كفر، فسوق و عصيان است. «حَبّب اليكم الايمان... كرّه اليكم الكفر...»

 16- تنفّر از بدى‏ها، فطرى است. «كَرّهَ اليكم الكفر و الفسوق و العصيان...» و اين تنفّر، مايه رشد انسان است. «اولئك هم الرّاشدون»

 17- كسانى كه از كفر، فسق و عصيان تنفّرى ندارند، رشد معنوى ندارند. «كَرّهَ... اولئك هم الرّاشدون»

 18- نعمت تنها نعمت‏هاى مادّى نيست، از نعمت‏هاى بزرگ الهى، دوست داشتن ايمان و بيزارى از كفر، فسق و عصيان است. «حَبّبَ... كَرّهَ... فَضلاً من اللَّه و نِعمة»

 19- گرايش قلبى به ايمان، لطف الهى است. «حَبّبَ اليكم الايمان... فَضلاً من اللّه و نعمة» حساب ايمان از علم جداست، ايمان برتر و فراتر از علم است، زيرا ايمان از مقوله محبّت است، چنانكه حساب ولايت از حساب رئيس، حاكم، شاه و سلطان جداست و همان گونه كه حساب خمس و زكات از ماليات جداست.
 توضيح آنكه انسان مؤمن به بسيارى از چيزها علم دارد، ولى به آنها عشق نمى‏ورزد. مثلاً به ارتفاع كوهها و عمق اقيانوس‏ها و تاريخ حكومت پادشاهان و هزاران مسئله ديگر علم دارد و يا به بسيارى از آمار و ارقام آگاه است، ولى به آنها عشق نمى‏ورزد، لكن آنجا كه پاى خدا، اعتقاد وايمان در كار است، به آن عشق مى‏ورزد و اين عشق و ايمان هديه الهى است كه در درون انسان قرار داده شده است. بنابراين كفّار در حقيقت با كفر و لجاجت، فطرت خود را تغيير داده‏اند. «حَبّبَ اليكم الايمان...»
 چنانكه در خمس و زكات، قداست، اعتماد، انتخاب و قرب به خداوند مطرح است كه در ماليات نيست. لذا مردم تمام دنيا ماليات مى‏دهند، امّا به گيرنده ماليات عشق نمى‏ورزند، امّا مردم با ايمان به هنگام پرداخت خمس و زكات، به مرجع تقليد عشق مى‏ورزند.113) كافى، ج‏2، ص‏126.
114) كافى، ج‏1، ص‏426.
115) بحار، ج‏74، ص‏158.
116) انبياء، 51.
117) غافر، 38.
118) كهف، 66.
119) بقره، 186.
120) جن، 2.
121) هود، 97.
122) آل‏عمران، 118.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:200.txt">آيه 9 و معني </a><a class="text" href="w:text:201.txt">نكته هاي آيه 9</a><a class="text" href="w:text:202.txt">پيام هاي آيه 9</a><a class="text" href="w:text:203.txt"> نمونه‏ها (آيه 9)</a><a class="text" href="w:text:204.txt"> عدالت‏ (آيه 9)</a><a class="text" href="w:text:205.txt"> عدالت در مكتب انبيا (آيه 9)</a><a class="text" href="w:text:206.txt">زمينه‏هاى اعتقادى وفطرى عدالت‏ (آيه 9)</a><a class="text" href="w:text:207.txt"> گستره عدل‏ (آيه 9)</a><a class="text" href="w:text:208.txt">نمونه‏ها (آيه 9)</a><a class="text" href="w:text:209.txt">پي نوشت هاي بخش آيه 9</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:3.xml">علامه سيد محمد حسين طباطبائي (تفسير الميزان)</a><a class="folder" href="w:html:62.xml">آيت الله مكارم شيرازي(تفسير نمونه)</a><a class="folder" href="w:html:144.xml">حجت الاسلام محسن قرائتي(تفسير نور)</a><a class="folder" href="w:html:279.xml">نکات اخلاقی سوره حجرات</a></body></html>فضلا من الله و نعمة و الله عليم حكيم اين جمله رفتاري را كه در جملات قبل خداي تعالي با مؤمنين داشت تعليل مي‏كند ، يعني مي‏فرمايد : اگر خداي تعالي ايمان را محبوب دلهايشان كرد و كفر و فسوق و عصيان را مورد نفرتشان قرار داد ، صرفا عطيه و نعمتي بود كه به ايشان ارزاني داشت ، نه اينكه خواسته باشد عوضي از ناحيه مؤمنين عايدش گردد ، البته اين عمل بيهوده و گزافي هم نبوده و بدون حكمت و علتي مؤمنين را به چنين عطيه‏اي اختصاص نداده ، چون او عليم است ، مي‏داند عطيه خود و نعمتش را كجا مصرف كند ، و حكيم است هرگز عملي را بيهوده و گزاف و بدون حكمت انجام نمي‏دهد ، همچنانكه در سوره فتح مي‏فرمود : و ألزمهم كلمة التقوي و كانوا أحق بها و اهلها و كان الله بكل شي‏ء عليما  .  «وَإِن طَآئِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُواْ فَأَصْلِحُواْ بَيْنَهُمَا فَإِن بَغَتْ إِحْدَيهُمَا عَلَى الْأُخْرَى‏ فَقَتِلُواْالَّتِى تَبْغِى حَتَّى‏ تَفِى‏ء إِلَى‏ أَمْرِ اللَّهِ فَإِن فَآءَتْ فَأَصْلِحُواْ بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُواْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ‏» (9)
 و اگر دو طائفه از مؤمنين به نزاع و جنگ پرداختند، پس فورى ميان آنان صلح و آشتى بر قرار كنيد. سپس اگر يكى از دو گروه بر ديگرى تجاوز كرد، پس با آن متجاوز بجنگيد تا به فرمان خداوند روى كند. پس اگر طائفه متجاوز بازگشت (و دست از تجاوز خود برداشت)، ميان آن دو گروه با عدالت صلح برقرار كنيد و عدالت به خرج دهيد. همانا خداوند عدالت‏پيشه‏گان را دوست دارد.از آغاز اين سوره انواع برخوردها مطرح شده است:
 الف: برخورد با خدا و رسول، (پيشى نگرفتن... «لاتقدّموا»)
 ب: برخورد با پيامبر اكرم، (ادب داشتن و صدا را بلند نكردن)
 ج: برخورد با فاسق، تحقيق و بررسى گزارشات او.
 د: برخورد و سركوب ياغى.
 ه : برخورد با محبّت، برادرى و... با مؤمن. (آيات بعدى)
 در حديث مى‏خوانيم: برادر دينى خود را خواه ظالم باشد يا مظلوم يارى كن، اگر مظلوم است، درگرفتن حقّ و اگر ظالم است، در جلوگيرى از ظلمش او را يارى كن.(123)
 مسلمانان بايد داراى تشكيلات، حكومت، قدرت، نظام، آموزش، بسيج، تبليغات و تداركات قوى باشند وگرنه امروز عمل كردن به اين آيه يعنى سركوب ياغيان بين‏المللى با آن همه پيشرفت علم و تكنولوژى و ارتباطات امكان ندارد. (آرى، اگر سركوب ياغى واجب است، مقدّمه واجب كه همان تشكيل حكومت اسلامى است نيز واجب است)از اين آيه نيز ده‏ها درس مى‏توان گرفت كه ما به بعضى از آنها اشاره مى‏كنيم:
 1- گرچه ايمان مانع درگير شدن نيست، ولى نزاع ميان مؤمنين يك جرقه است نه يك جريان، موقّت است نه دائمى. زيرا كلمه «اِقتَتلوا» نشان از پديد آمدن نزاع است، نه دوام آن واگر دائمى بود مى‏فرمود: «يَقتَتلون»
 2- ادب به ما مى‏گويد كه مسائل منفى و زشت را مستقيماً به مخاطب خود نسبت ندهيم. (در اين آيه نفرمود: و اگر دو طائفه از شما، بلكه فرمود: از مؤمنان، يعنى شما اينكاره نيستيد) «اِقتتلوا»
 3- طبيعت جنگ پاى همه را به ميان مى‏كشد و تنها به دو گروه درگير قانع نيست. (كلمه «اقتتلوا» جمع آمده وگرنه مى‏فرمود: «اقتتلا»)
 4- مسلمانان در برابر مشاهده و اطلاع از درگيرى ميان خود، متعهّد ومسئولند وبى‏تفاوتى را ممنوع مى‏دانند. «فَاصلِحوا»
 5 - براى آشتى دادن و برقرارى صلح ميان مسلمانان با سرعت و بدون تأخير قيام كنيم. (حرف (فاء) در «فَاصلِحوا» نشانه سرعت است)
 6- اگر يكى از دو گروه درگير ياغى‏گرى كرد، همه اُمّت اسلامى بايد بر ضدّ او سريعاً بسيج شوند. «فَاِن بَغَتْ... فقاتلوا الّتى تَبغى»
 7- براى برقرارى يا حفظ امنيّت و عدالت، حتّى اگر لازم شد بايد مسل