جسته‏ترين هدفش پركردن زمين از عدل و داد است. به قيامتى عقيده دارد كه تمام ريز و درشت كارش را ثبت شده در برابر خود حاضر مى‏يابد، با ديد الهى است كه تمام رهبران الهى خود را عادل و عدل گستر مى‏دانند. آرى، اين عقائد است كه مى‏تواند بهترين زمينه برقرارى عدل را در انسان ايجاد كند.
 امّا كسى كه هستى را بى صاحب و بى حساب مى‏داند، آفرينش را بى‏طرح و بى‏نقشه مى‏پندارد، آينده را نابودى و نيستى خيال مى‏كند و براى كل هستى هدفى قائل نيست، دليلى براى عادل بودن ندارد.
 آرى، ممكن است كه چند روزى به خاطر فشار اجتماعى يا جرائم و كيفرهاى قانونى، يا جلب نظر مردم ويا كسب موقعيّت و محبوبيّت، دست از پا خطا نكند و قيافه و ژست عدالت‏خواهى و عدالت دوستى را به طور عاريه‏اى به خود ببندد، ولى همين شخص به خاطر ديد مادّى كه بر كلّ نظام هستى دارد وآفرينش را با هدف و طرح نمى‏داند، عدالت را قلباً باور ندارد.عدالت، يكى از محورهاى اصلى اسلام است به طورى كه در ميان صفات خداوند، بعد از توحيد مطرح شده است. چنانكه در مرجعيّت دينى، امام جمعه و جماعت، قاضى، شاهد و مسئول بيت‏المال عدالت شرط لازم است.
 اگر به عدالت با ديد وسيعى نگاه كنيم، خواهيم ديد كه در تمام برنامه‏هاى اسلامى به مسئله عدالت و تعادل و دورى از افراط و تفريط به نحوى توجّه شده است از جمله:
 1- عدالت در عبادت تا آنجاست كه در كتاب‏هاى روايى با عنوان «باب الاقتصاد فى العباده» يعنى ميانه‏روى در عبادت رواياتى نقل شده است.
 2- عدالت در كار و تفريح.
 3- عدالت در محبّت و غضب.
 4- عدالت براى دوست و دشمن.
 5 - عدالت در توليد و مصرف.
 6- عدالت در تشويق و توبيخ.
 7- عدالت در تقسيم بيت المال و وصيّت اموال شخصى.
 8 - عدالت در ميان همسران، فرزندان، دوستان وهمكاران.
 9- عدالت در قضاوت، حتّى در نگاه به طرفين دعوا.
 10- عدالت در قصاص.
 11- عدالت در جنگ.
 12- عدالت در برخورد با حيوانات تا آنجا كه حضرت على‏عليه السلام به مسئول جمع آورى زكات سفارش مى‏كند كه اگر در مسير راه خواستى بر حيوانى كه به عنوان زكات گرفته شده سوار شوى بايد مراعات عدالت را بكنى.(135) مثلاً اگر چهار شتر به عنوان زكات گرفته شده و شما دو ساعت در راه هستى، هر شترى را نيم ساعت مركب خود قرار دهى.
 در جاى ديگر مى‏خوانيم: اگر يكى از حاجيان بخاطر زود رسيدن به مكه حيوانش را بيش از معمول خسته كرده باشد، گواهى او را در مسائل حقوقى نپذيريد. چون او نسبت به حيوان خود ظلم كرده است.(136)
 به هر حال عدالت در اسلام در همه چيز مى‏باشد، حتّى اگر كودكى در مكانى از مسجد نشسته باشد و او را از جاى خود بلند كرده ودر آن مكان نماز خوانديم نمازمان ايراد دارد.(137) * قرآن به كسانى از مردم حجاز كه براى خود امتيازى قائل بودند و مسير خود را از ساير مردم جدا مى‏كردند دستور داد از همان طريقى كه مردم مراسم حج را انجام مى‏دهند انجام دهيد «اَفيضوا من حَيثُ اَفاضَ النّاس»(138) و هرگاه ثروتمندان از انبيا تقاضاى طرد فقرا را داشتند، پاسخ مى‏شنيدند كه هرگز آنان را طرد نمى‏كنم. «ما أنَا بِطارِد الّذين آمنوا»(139)

 * پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله در آخرين سفر خود، مردم را جمع كرد و فرمود: مردم از هر نژاد و قبيله‏اى باشند برابرند.(140)

 * بعضى سياستمداران و مصلحت انديشان از حضرت على‏عليه السلام درخواست كردند كه سهم فقرا و بردگان را از سهم افراد برجسته جدا كن و به نخبگان اجتماعى سهم بيشترى بده تا پايه‏هاى حكومتت محكم شود و آنان كارشكنى نكنند و به معاويه ملحق نشوند. حضرت فرمود: آيا مى‏خواهيد كه من باج بدهم؟!! هر كس خواست بماند و هر كه خواست برود.(141) و همين امام عزيز در آغاز حكومتش فرمود: تمام ولخرجى‏هايى كه در زمان قبل از من بوده را پس گرفته و به بيت‏المال واريز مى‏كنم، حتّى اگر براى مهريه همسرانشان يا خريد بردگان صرف شده باشد.(142)

 * حضرت على‏عليه السلام مى‏فرمود: حتّى اگر مال از شخص من باشد به طور مساوى تقسيم مى‏كنم تا چه رسد به اينكه مال خدا (وبيت المال) باشد.(143)

 * رسول خداصلى الله عليه وآله فرمودند: اوّل كسى كه به دوزخ مى‏رود، حاكمى است كه به عدالت رفتار نكند.(144)

 * در حديث ديگرى مى‏خوانيم: اگر كسى سرپرست ده نفر باشد ولى ميان آن افراد به عدالت رفتار نكند، در قيامت دست و پا بسته محشور مى‏شود.(145)
 اينها گوشه‏اى از نكاتى بود كه براى من طلبه از آيه كشف شد، جانم فداى كتابى كه در هر كلمه آن درسهايى است كه زمين و زمان آن را كهنه نمى‏كند.
 براى آنكه بهتر به عظمت اين كتاب پى ببريم از شما مى‏خواهم يك سطر بنويسيد كه در هر كلمه آن نكاتى جاودانه و كارگشا و صحيح و منطقى نهفته باشد!!

 * پروردگارا! تو را به حقّ هر كلمه‏اى از قرآن ما را بعد از آنكه هدايت كردى، دچار لغزشها قرار مده!123) وسائل الشيعه، ج‏12، ص‏212.
124) كافى، ج‏5، ص‏56.
125) بحار، ج‏32، ص‏175.
126) بحار، ج 33، ص‏493.
127) حديد، 25.
128) آثارالصادقين، ج‏12، ص‏435.
129) جامع السعادات، ج‏2، ص‏223.
130) وسائل‏الشيعه، ج‏7، ص 108.
131) كافى، ج‏3، ص‏569.
132) كافى، ج‏1، ص‏541.
133) كافى، ج‏7، ص‏274.
134) من لا يحضر، ج‏3، ص‏567.
135) نهج‏البلاغه، نامه 25.
136) وسائل الشيعه، كتاب الحج.
137) توضيح‏المسائل.
138) بقره، 199.
139) هود، 29.
140) سفينة البحار، ج‏2، ص‏348.
141) وسائل‏الشيعه، ج‏15، ص‏107.
142) نهج البلاغه، خطبه 15.
143) نهج‏البلاغه، خطبه 126.
144) ميزان الحكمة.
145) ميزان الحكمه.و ان طائفتان من المؤمنين اقتتلوا فاصلحوا بينهما ... كلمه اقتتال و تقاتل به يك معنا است ، همچنان كه استباق و تسابق به يك معنا است .

و برگردانيدن ضمير جمع به دو طائفه ، به اعتبار معنا است ( چون هر چند دو طائفه بودند ، و مي‏بايد ضمير تثنيه به آن دو برگردد ، ولي چون دو طائفه چندين نفر هستند ، پس از حيث نفر جمعند ) همچنان كه در عبارت فاصلحوا بينهما كه ضمير تثنيه به آن بر مي‏گردد ، به اعتبار لفظ طائفتان مي‏باشد .

از بعضي از مفسرين نقل شده كه در وجه فرق بين دو ضمير ، كه چرا يك جا ضمير جمع به طائفتان برگردانيده ، و يك جا ضمير تثنيه گفته‏اند : سرش اين است كه در اولي ( كه ضمير جمع برگردانده ) دو طائفه در حال جنگ ، يك طائفه مخلوط به هم هستند ، و چون جمعيتي هستند ، ضمير جمع به آنها برمي‏گردد ، و در دومي كه ضمير تثنيه برگردانده ، به اين جهت است كه در آن حال دو طائفه جدا از همند .

فان بغت احديهما علي الاخري فقاتلوا التي تبغي حتي تفيي‏ء الي امر الله - كلمه بغي كه مصدر بغت است ، به معناي ظلم و تعدي بدون حق است ، و كلمه في كه جمله تفيي‏ء از آن اشتقاق يافته ، به معناي برگشتن است .

و مراد از أمر الله دستوراتي است كه خداي تعالي داده .

و معناي آيه اين است كه : اگر يكي از دو طائفه مسلمين به طائفه ديگر بدون حق ستم كرد ، بايد با آن طائفه كه تعدي كرده قتال كنند تا به امر خدا برگردند و دستورات الهي را گردن نهند .

فان فاءت فاصلحوا بينهما بالعدل - يعني اگر با قتال شما طائفه تجاوزكار سر جاي خود نشست ، و اوامر خدا