 جناب ، دو عمل گناه و موجب حبط عمل است ، پس استفاده مي‏شود كه غير از كفر گناهاني ديگر نيز هست كه باعث حبط مي‏شود . يَأَيهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا لا يَسخَرْ قَوْمٌ مِّن قَوْمٍ عَسى أَن يَكُونُوا خَيراً مِّنهُمْ وَ لا نِساءٌ مِّن نِّساءٍ عَسى أَن يَكُنَّ خَيراً مِّنهُنَّ وَ لا تَلْمِزُوا أَنفُسكمْ وَ لا تَنَابَزُوا بِالاَلْقَبِ بِئْس الاسمُ الْفُسوقُ بَعْدَ الايمَنِ وَ مَن لَّمْ يَتُب فَأُولَئك هُمُ الظلِمُونَ(11)
يَأَيهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِّنَ الظنِّ إِنَّ بَعْض ‍ الظنِّ إِثْمٌ وَ لا تجَسسوا وَ لا يَغْتَب بَّعْضكُم بَعْضاً أَ يحِب أَحَدُكمْ أَن يَأْكلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَّحِيمٌ(12)

11 - اى كسانى كه ايمان آورده ايد نبايد گروهى از مردان شما گروه ديگر را استهزا كنند، شايد آنها از اينها بهتر باشند، و نه زنانى از زنان ديگر شايد آنان بهتر از اينان باشند، و يكديگر را مورد طعن و عيبجوئى قرار ندهيد، و با القاب زشت و ناپسند ياد نكنيد، بسيار بد است كه بر كسى بعد از ايمان نام كفر بگذاريد، و آنها كه توبه نكنند ظالم و ستمگرند.
12 - اى كسانى كه ايمان آورده ايد! از بسيارى از گمانها بپرهيزيد، چرا كه بعضى از گمانها گناه است ، و هرگز (در كار ديگران ) تجسس نكنيد، و هيچيك از شما ديگرى را غيبت نكند، آيا كسى از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ (به يقين ) همه شما از اين امر كراهت داريد، تقواى الهى پيشه كنيد كه خداوند توبه پذير و مهربان است .

مفسران براى اين آيات شاءن نزولهاى مختلفى نقل كرده اند، از جمله اينكه :
جمله ((لا يسخر قوم من قوم )) درباره ((ثابت بن قيس )) (خطيب پيامبر صلى اللّه عليه و آله ) نازل شده است كه گوشهايش سنگين بود، و هنگامى كه وارد مسجد مى شد كنار دست پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) براى او جائى باز مى كردند، تا سخن حضرت را بشنود روزى وارد مسجد شد در حالى كه مردم از نماز فراغت پيدا كرده ، و جاى خود نشسته بودند، او جمعيت را مى شكافت و مى گفت : جا بدهيد! جا بدهيد! تا به يكى از مسلمانان رسيد، و او گفت همينجا بنشين ! او پشت سرش نشست ، اما خشمگين شد، هنگامى كه هوا روشن گشت ((ثابت )) به آن مرد گفت : كيستى ؟ او نام خود را برد و گفت فلانكس ‍ هستم ، ((ثابت )) گفت : فرزند فلان زن ؟! و در اينجا نام مادرش را با لقب زشتى كه در جاهليت مى بردند ياد كرد، آن مرد شرمگين شد و سر خود را بزير انداخت ، آيه نازل شد و مسلمانان را از اين گونه كارهاى زشت نهى كرد.
و گفته اند: ((و لا نساء من نساء)) درباره ((ام سلمه )) نازل گرديد كه بعضى از همسران پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) او را به خاطر لباس ‍ مخصوصى كه پوشيده بود، يا به خاطر كوتاهى قدش مسخره كردند، آيه نازل شد و آنها را از اين عمل بازداشت .
و نيز گفته اند جمله ((و لا يغتب بعضكم بعضا)) درباره دو نفر از اصحاب رسول الله (صلى اللّه عليه و آله ) است كه رفيقشان ((سلمان )) را غيبت كردند، زيرا او را خدمت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) فرستاده بودند تا غذائى براى آنها بياورد، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) سلمان را سراغ ((اسامة بن زيد)) كه مسئول ((بيت المال )) بود فرستاد، ((اسامه )) گفت : الان چيزى ندارم ، آن دو نفر از ((اسامه )) غيبت كردند و گفتند: او بخل ورزيده و درباره ((سلمان )) گفتند: اگر او را به سراغ چاه سميحه (چاه پر آبى بود) بفرستيم آب آن فروكش خواهد كرد! سپس خودشان به راه افتادند تا نزد ((اسامه )) بيايند، و درباره موضوع كار خود تجسس كنند، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود من آثار خوردن گوشت در دهان شما مى بينم ، عرض كردند: اى رسول خدا ما امروز مطلقا گوشت نخورده ايم ! فرمود: آرى گوشت ((سلمان )) و ((اسامه )) را مى خورديد، آيه نازل شد و مسلمانان را از غيبت نهى كرد.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:113.txt">استهزاء، بدگمانى ، غيبت ، تجسس ، و القاب زشت ممنوع !</a><a class="text" href="w:text:114.txt">ادامه:استهزاء، بدگمانى ، غيبت ، تجسس ، و القاب زشت ممنوع !</a><a class="text" href="w:text:115.txt">ادامه2:استهزاء، بدگمانى ، غيبت ، تجسس ، و القاب زشت ممنوع !</a><a class="text" href="w:text:116.txt">ادامه3:استهزاء، بدگمانى ، غيبت ، تجسس ، و القاب زشت ممنوع !</a></body></html>از آنجا كه قرآن مجيد در اين سوره به ساختن جامعه اسلامى بر اساس ‍ معيارهاى اخلاقى پرداخته ، پس از بحث درباره وظائف مسلمانان در مورد نزاع و مخاصمه گروههاى مختلف اسلامى در آيات مورد بحث به شرح قسمتى از ريشه هاى اين اختلافات پرداخته تا با قطع آنها اختلافات نيز برچيده شود، و درگيرى و نزاع پايان گيرد.
در هر يك از دو آيه فوق به سه قسمت از امورى كه مى تواند جرقه اى براى روشن كردن آتش جنگ و اختلاف باشد با تعبيراتى صريح و گويا پرداخته .
نخست مى فرمايد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد! نبايد گروهى از مردان شما گروه ديگرى را استهزاء كند)) (يا ايها الذين آمنوا لا يسخر قوم من قوم ).
چه اينكه ((شايد آنها كه مورد سخريه قرار گرفته اند از اينها بهتر باشند)) (عسى ان يكونوا خيرا منهم ).
((همچنين هيچ گروهى از زنان نبايد زنان ديگرى را مورد سخريه قرار دهند، چرا كه ممكن است آنها از اينها بهتر باشند)) (و لا نساء من نساء عسى ان يكن خيرا منهن ).
در اينجا مخاطب مؤ منانند، اعم از مردان و زنان ، قرآن به همه هشدار مى دهد كه از اين عمل زشت بپرهيزند، چرا كه سرچشمه استهزاء و سخريه همان حس خود برتربينى و كبر و غرور است كه عامل بسيارى از جنگهاى خونين در طول تاريخ بوده .
و اين ((خود برتربينى )) بيشتر از ارزشهاى ظاهرى و مادى سرچشمه مى گيرد مثلا فلان كس خود را از ديگرى ثروتمندتر، زيباتر، يا از قبيله اى سرشناستر مى شمرد، و احيانا اين پندار كه از نظر علم و عبادت و معنويات از فلان جمعيت برتر است او را وادار به سخريه مى كند، در حالى كه معيار ارزش در پيشگاه خداوند تقوا است ، و اين بستگى به پاكى قلب و نيت و تواضع و اخلاق و ادب دارد.
هيچ كس نمى تواند بگويد: من در پيشگاه خدا از فلان كس برترم ، و به همين دليل تحقير ديگران و خود را برتر شمردن يكى از بدترين كارها، و زشترين عيوب اخلاقى است كه بازتاب آن در تمام زندگى انسانها ممكن است آشكار شود.
سپس در دومين مرحله مى فرمايد: ((و يكديگر را مورد طعن و عيبجوئى قرار ندهيد)) (و لا تلمزوا انفسكم ).
((لا تلمزوا)) از ماده ((لمز))  بر وزن (طنز) به معنى عيبجوئى و طعنه زدن است ، و بعضى فرق ميان ((همز)) و ((لمز)) را چنين گفته اند كه ((لمز)) شمردن عيوب افراد است در حضور آنها، و ((همز)) ذكر عيوب در غياب آنها است ، و نيز گفته اند كه ((لمز)) عيبجوئى با چشم و اشاره است ، در حالى كه ((همز))  عيبجوئى با زبان است (شرح بيشتر پيرامون اين موضوع به خواست خدا در تفسير سوره همزه خواهد آمد).
جالب اينكه قرآن در اين آيه با تعبير ((انفسكم )) به وحدت و يكپارچگى مؤ منان اشاره كرده و اعلام مى دارد كه همه مؤ منان به منزله نفس واحد