ن برقرار گردد ، و اصلاحگران هم به خاطر اينكه برادران آن دو طائفه هستند ، واجب است صلح رادر هر دو طائفه برقرار نموده ، هر دو را از نعمت صلح برخوردار سازند - نه اينكه به طرف يك طائفه متمايل شوند .

و اين كه در جمله مورد بحث فرمود : فاصلحوا بين اخويكم با اينكه مي‏توانست بفرمايد فاصلحوا بين الاخوين ، براي اين بود كه در كوتاهترين عبارت ، لطيف‏ترين بيان را كرده باشد ، چون جمله مورد بحث دو چيز را مي‏فهماند : يكي اينكه دو طائفه‏اي كه با هم جنگ مي‏كنند برادر يكديگرند ، و بايد صلح بين آن دو برقرار شود ، دوم اينكه ساير مسلمانان هم برادر هر دو طرف جنگ هستند ، و آنان بايد رعايت برادري و اصلاح را در بين هر دو طائفه بنمايند .

و اتقوا الله لعلكم ترحمون - و از خدا بترسيد شايد مشمول رحمت خدا گرديد .

اين جمله هر سه طائفه ، يعني دو طائفه مقاتل ، و طائفه اصلاحگر را موعظه و نصيحت مي‏كند .  اگر به قرآن مراجعه كنيم وتنها جمله‏هاى «لعلّكم تُرحمون» را مورد دقّت نظر قرار دهيم، به بعضى از عوامل دريافت رحمت خواهيم رسيد از جمله:
 1- پيروى از خدا و رسول وكتاب آسمانى. «واطيعوا اللَّه و الرّسول...»(183)، «هذا كتاب... فاتّبعوه...لعلّكم ترحمون»(184)
 2- اقامه نماز و پرداخت زكات. «اقيموا الصلوة واتوا الزكاة... لعلّكم ترحمون»(185)
 3- ايجاد صلح وصفا ميان مسلمانان. «فاصلحوا... لعلّكم ترحمون»
 4- استغفار و توبه. «لولا تستغفرون اللّه لعلّكم ترحمون»(186)
 5 - گوش جان سپردن به تلاوت قرآن. «و اذا قرأ القرآن فاستمعوا له... لعلّكم ترحمون»(187)در رواياتى از پيامبر واهل‏بيت‏عليهم السلام كه عِدل قرآن هستند نيز براى مشمول رحمت خدا شدن سفارشاتى به چشم مى‏خورد از جمله:
 1- عيادت مؤمن بيمار. «مَن عادَ مؤمِناً خاضَ الرَّحمة خَوضاً»(188) هر كس به عيادت بيمار مؤمنى برود، غرق در رحمت الهى شده است.
 2- كمك به ضعفا. «اِرحَموا ضُعفائكم و اطلبوا الرّحمة...»(189) به طبقه محروم رحم كنيد و با اين عمل خود، از خداوند طلب رحمت نمائيد.
 3- ترحّم به عيالمندان. در روايات بسيار سفارش شده است كه به كسانى كه دختران متعدّد دارند كمك كنيد.
 4- دعا، نماز، سخن نرم، دست دادن و معانقه با برادران دينى خود نيز از اسباب دريافت رحمت الهى است.(190)
 5 - رفع گرفتارى مردم. در روايات مى‏خوانيم: افراد گرفتارى كه براى حل مشكل خود به شما مراجعه مى‏كنند رحمت الهى هستند، آنان را رد نكنيد.(191)146) محجّةالبيضاء.
147) يونس، 65.
148) بقره، 165.
149) بحار، ج‏38، ص‏335.
150) شرح ابن الحديد، ج‏14، ص‏214 ؛ بحار، ج‏20، ص‏121.
151) مؤمنون، 101.
152) حجر، 47.
153) نساء، 176.
154) بحار، ج‏74، ص‏167.
155) زخرف، 67.
156) بحار، ج 78، ص‏71.
157) ميزان الحكمه.
158) ميزان الحكمة (اخوة)
159) كافى، ج‏2، ص‏133.
160) بحار، ج‏74، ص‏236.
161) تفسير قمى، ج‏1، ص‏73.
162) تحف العقول، ص‏171.
163) بحار، ج 10، ص‏123.
164) هود، 46.
165) ميزان الحكمه.
166) نساء، 128.
167) انفال، 1.
168) آل‏عمران، 103.
169) نساء، 35.
170) بقره، 208.
171) آل عمران، 103.
172) نساء، 129.
173) نساء، 85.
174) بحار، ج‏69، ص‏242.
175) مجادله، 10.
176) نساء، 114.
177) بقره، 224.
178) بقره، 182.
179) حجرات، 9.
180) بقره، 208.
181) مائده، 91.
182) نساء، 128.
183) آل عمران، 132.
184) انعام، 155.
185) نور، 56.
186) نمل، 46.
187) اعراف، 204.
188) وسائل‏الشيعه، ج‏2، ص‏415.
189) مستدرك، ج‏9، ص‏54.
190) وسائل‏الشيعه، ج‏7، ص‏31.
191) كافى، ج‏2، ص‏206.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:224.txt">آيه 11 و معني</a><a class="text" href="w:text:225.txt">نكته هاي آيه 11</a><a class="text" href="w:text:226.txt">پيام هاي آيه 11</a><a class="text" href="w:text:227.txt"> مسخره و استهزاى ديگران‏(آيه 11)</a><a class="text" href="w:text:228.txt"> ريشه‏هاى مسخره‏ (آيه 11)</a><a class="text" href="w:text:229.txt"> تحقيرهاى ناخواسته‏ (آيه 11)</a><a class="text" href="w:text:230.txt"> درجات مسخره‏ (آيه 11)</a><a class="text" href="w:text:231.txt"> عواقب مسخره‏كردن‏ (آيه 11)</a><a class="text" href="w:text:232.txt">خاطره‏ (آيه 11)</a><a class="text" href="w:text:233.txt">پي نوشت هاي بخش آيه 11</a></body></html>«يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِّن قَوْمٍ عَسَى‏ أَن يَكُونُواْ خَيْراً مِّنْهُمْ وَلَا نِسَآءٌ مِّن نِّسَآءٍ عَسَى‏ أَن يَكُنَّ خَيْراً مِّنْهُنَّ وَلَا تَلْمِزُواْ أَنفُسَكُمْ وَلَا تَنَابَزُواْ بِالْأَلْقَبِ بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيمَنِ وَمَن لَّمْ يَتُبْ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّلِمُونَ‏» (11)
 اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! مبادا قومى قوم ديگر را مسخره كند، شايد مسخره‏شدگان بهتر از مسخره‏كنندگان باشند و زنان، زنان را مسخره نكنند، شايد آنان بهتر از اينان باشند و در ميان خودتان عيبجويى نكنيد و يكديگر را با لقب‏هاى بد نخوانيد. (زيرا) فسق بعد از ايمان، بد رسمى است، (مسخره وعيبجويى و بدنام بردن ديگران، خروج از مَدار ايمان و فسق است كه سزاوار شما نيست) و هر كس (از اين اعمال) توبه نكند، پس آنان همان ستمگرانند.كلمه «لَمز» عيبجويى روبرو و كلمه «هَمز» عيبجويى پشت سر است(192) وكلمه «تَنابُز» صدازدن ديگران با لقب بد است.(193)
 در آيه قبل، مسئله برادرى مطرح شد و در اين آيه مسائلى مطرح مى‏شود كه برادرى را از بين مى‏برد و همچنين در آيات قبل سخن از درگيرى و اصلاح بود، در اين آيه به بعضى از عوامل و ريشه‏هاى فتنه و درگيرى كه مسخره، تحقير و بدنام بردن است اشاره مى‏كند.
 آرى، يكى از بركات عمل به دستورات اسلام، سالم‏سازى محيط اجتماعى و جلوگيرى از مسخره و بدنام بردن يكديگر است. 1- ايمان به خدا، با مسخره‏كردن بندگان خدا سازگار نيست. «يا ايّها الّذين آمنوا لايسخر»
 2- كسى كه مردم را از توهين به ديگران باز مى‏دارد نبايد در شيوه باز داشتنش توهين باشد. «لايسخر قوم من قوم» و نفرمود: «لاتسخروا» كه به معناى اين است كه شما مسخره‏كننده هستيد.
 3- مسخره، كليد فتنه، كينه و دشمنى است. «لايسخر قوم...» (بعد از بيان برادرى، صلح و آشتى، از مسخره كردن نهى شده است)
 4- در شيوه تبليغ آنجا كه مسئله‏اى مهم يا مخاطبان متنوّع هستند، بايد مطالب براى هر دسته از مخاطبان تكرار شود. «قوم من قوم... ولانساء من نساء»
 5 - در شيوه تربيت وارشاد مردم بايد به سراغ خشك كردن ريشه‏هاى فساد رفت. «عسى ان‏يكونوا خيرا»
 (ريشه مسخره كردن، احساس خودبرتربينى است كه‏
 قرآن اين ريشه را مى‏خشكاند و مى‏فرمايد: نبايد خود را بهتر از ديگران بدانيد، شايد او بهتر از شما باشد)
 6- ما از باطن مردم آگاه نيستيم، پس نبايد ظاهربين، سطحى‏نگر وامروزبين باشيم. «عسى‏ان‏يكونوا خيراً...»
 7- همه مردم از يك جوهرند و عيبجويى از مردم در حقيقت عيبجويى از خود است. «و لاتلمزوا انفسكم»
 8 - عيبجويى از ديگران، آنان را به فكرانتقام انداخته و آنها نيز عيب تو را مى‏گويند، پس نقل عيب ديگران، در آينده كشف عيوب خود است. «و لاتلمزوا انفسكم»
 9- مسخره، يك طرفه باقى نمى‏ماند، دير يا زود مسئله به دو طرف كشيده مى‏شود. («لاتنابزوا» براى كار طرفينى است)
 10- براى مسخره كردن و نام بد بردن، توبه لازم است. «و من لم يتب فاولئك 