ّه‏اى داده مى‏شود، مى‏گويند: چرا كارهاى خوب ما در آن ثبت نشده است؟ به آنها گفته مى‏شود: خداوند نه چيزى را كم مى‏كند و نه آن را فراموش مى‏كند، بلكه كارهاى خوب شما به خاطر غيبتى كه كرده‏ايد از بين رفته است، در مقابل افراد ديگرى هستند كه كارهاى نيك فراوانى در نامه عمل خود مى‏بينند و گمان مى‏كنند كه اين پرونده از آنان نيست، به آنها مى‏گويند: به‏واسطه غيبت كردن، نيكى‏هاى كسى كه شما را غيبت كرده، براى شما ثبت شده است.(220)
 رسول خدا صلى الله عليه وآله در آخرين سفر خود به مكّه فرمودند: خون شما و مال شما و آبروى شما محترم است، همان گونه كه اين ماه ذى‏الحجة و اين ايام حج محترم است.(221)
 در روايات، نام غيبت كننده در كنار كسى آمده كه دائماً شراب مى‏خورد.«تحرم الجَنّة على المغتاب و مُدمِن الخمر»(222)
 در روايات مى‏خوانيم: كسى كه عيوب برادر دينى خود را پى‏گيرى (و براى ديگران نقل) كند، خداوند زشتى‏هاى او را آشكار مى‏كند.(223)
 پيامبرصلى الله عليه وآله در آخرين خطبه در مدينه فرمودند: اگر كسى غيبت كند، روزه او باطل است.(224) يعنى از بركات وآثار معنويى كه يك روزه‏دار برخوردار است، محروم مى‏شود.
 پيامبر صلى الله عليه وآله فرمودند: يك درهم ربا از سى و شش زنا بدتر است و بزرگ‏ترين ربا معامله با آبروى مسلمان است.(225)
 در حديث مى‏خوانيم: نشستن در مسجد به انتظار نمازِ جماعت، عبادت است البتّه مادامى كه غيبت نكنيم.(226) براى جبران غيبت‏هايى كه در گذشته مرتكب آن شده‏ايم اگر غيبت شونده از دنيا رفته است، بايد توبه كرده و از درگاه خداوند عذرخواهى كنيم كه البتّه خداوند توبه‏پذير است. امّا در صورتى كه او زنده و در قيد حيات باشد، اگر به او بگوييم كه ما غيبت تو را كرده‏ايم ناراحت مى‏شود (به گفته بعضى از مراجع تقليد(227))، نبايد به او گفت، بلكه بايد بين خود و خداوند توبه كنيم و اگر امكان دسترسى به شنوندگان است، به نحوى با ذكر خير و تكريم از آنها تحقير گذشته را جبران كنيم و اگر غيبت‏شونده ناراحت نمى‏شود از خود او حلاليّت بخواهيم.
 شيخ طوسى در شرح تجريد بر اساس حديثى از پيامبرصلى الله عليه وآله مى‏فرمايد: اگر غيبت شونده غيبت را شنيده است، جبران آن به اين است كه نزد او برويم و رسماً عذر خواهى كرده و حلاليّت بخواهيم، امّا اگر نشينده است، بايد هرگاه يادى از غيبت شونده كرديم، براى او استغفار نماييم. «انّ كفّارة الغيبة أن تستغفر لمَن اغتبتَه كلّما ذكرتَه»(228)در مواردى غيبت كردن جايز است، به بعضى از موارد آن اشاره مى‏كنيم:
 1- در مقام مشورت؛ يعنى اگر شخصى درباره ديگرى مشورت خواست، ما مى‏توانيم عيب‏هاى كسى كه مورد مشورت است را به مشورت كننده بگوييم.
 2- براى ردّ حرف، عقيده باطل و اشخاصى كه داراى چنين اعتقاداتى هستند، تا مبادا مردم دنباله‏رو آنها شوند.
 3- براى گواهى دادن بر ضد خلافكار نزد قاضى. همان گونه كه براى ردّ ادّعاهاى نابجا بايد حقيقت را گفت.
 4- براى ردّ گواهى شاهدى كه مورد اطمينان نيست.
 5 - براى اظهار مظلوميّت، بيان كردن ظلم ظالم مانعى ندارد.
 6- كسى كه بدون حيا و آشكارا گناه مى‏كند، غيبت ندارد.
 7- براى تقيّه يا ردّ ادعاهاى پوچ، غيبت مانعى ندارد. مثلاً مى‏گويد: من مجتهدم، دكترم، سيّد هستم، و مى‏دانيم كه او اهل اين صفات نيست، جايز است به مردم آگاهى دهيم كه او اهل اين صفات نيست.در غيبت كردن گناهان ديگرى نيز نهفته است از جمله:
 1- اشاعه فحشا، نشر دادن بدى‏هاى مردم به قدرى خطرناك است كه نه تنها نشر، بلكه علاقه به نشر آن نيز عذابى دردناك دارد.(229)
 2- تحقير وخوار كردن مؤمن.
 3- سخن چينى.
 4- جنگ و فتنه‏انگيزى.
 5 - ظلم و گناهان ديگر...  غيبت گاهى با زبان، گاهى با اشاره، گاهى با نوشتن، گاهى با عكس، شكل و مجسمه، گاهى با تقليد كردن از او و گاهى با سكوت كردن مى‏باشد.
 مثلاً مى‏گويد: حيف كه دين جلو زبانم را گرفته است و با اين كلمه به همه مى‏فهماند كه فلانى عيب‏هاى زيادى دارد. و يا با گفتنِ الحمدللَّه كه ما گرفتار نشديم، مى‏فهماند كه فلانى گرفتار شده است.
 گاهى با عيب گرفتن از خود مى‏فهماند كه ديگرى عيب دارد، مثلاً مى‏گويد: انسان ضعيف است! ما همه كم صبريم! يعنى او ضعيف و كم صبر است.
 گاهى بعد از شنيدن غيبت مى‏گويد: سبحان اللَّه، اللَّه اكبر و با اين ذكر گوينده را براى ادامه دادن به غيبت تشويق مى‏كند، و گاهى با زبان مى‏گويد: غيبت نكنيد، ولى قلباً دوست دارد بشنود، كه اين نفاق است.  الف: آثار اخلاقى واجتماعى‏
 1- پيدا شدن كينه و از بين رفتن اعتماد و ايجاد اختلاف و فتنه در ميان مردم و كنار زدن افراد مفيد جامعه.
 2- جرأت بيشتر بر گناه. زيرا همين كه انسان فهميد مردم از عيب و خلافكارى او آگاه شده‏اند و آبرويش رفته است، جرأت او بر گناه بيشتر مى‏شود و تصميم بر ترك و توبه در او از بين مى‏رود.
 3- نشر عيب مردم، محيط و جامعه را آلوده و جرأت ديگران را بر گناه نيز اضافه مى‏كند.
 4- حسّ انتقام را تحريك مى‏كند. زيرا همين كه غيبت شونده فهميد كه ديگرى آبرويش را برده، به فكر مى‏افتد كه او نيز آبروى غيبت كننده را بريزد.
 به عبارت ديگر غيبت كردن امروز ما، سبب جرأت مردم بر غيبت كردن از ما مى‏شود. «لاتغتب فتغتب» و كسى كه براى برادرش چاه بكند، خودش در آن مى‏افتد.(230)
 ب: آثار اخروى‏
 1- غيبت‏كردن، سبب از بين رفتن حسنات و خوبى‏هاست.(231)
 2- غيبت، مانع قبول شدن طاعات الهى است.
 3- غيبت كردن انسان را از مَدار ولايت الهى خارج و در مَدار ديگران قرار مى‏دهد.(232) 1- گاهى ريشه غيبت، عصبانيّت و غضب است. در بعضى كتب آسمانى آمده: اگر هنگام غضب مرا ياد كنى و كظم‏غيظ كنى، من نيز هنگام غضب تو را ياد مى‏كنم و غضب نمى‏كنم.(233)
 2- گاهى همسو شدن با ديگران عامل غيبت است، او مى‏بيند كه ديگران از شخصى بدگوئى مى‏كند و چون مى‏خواهد خودش را همسوى آنان قرار دهد، او نيز غيبت مى‏كند، غافل از آنكه غضبِ نقد و قطعى خدا را مى‏خرد، به اميد محبوبيّت احتمالى نزد دوستان! و برترى دادن رضاى مردم بر رضاى خداوند، بزرگ‏ترين خسارت است.
 3- گاهى انگيزه غيبت، بزرگ نشان دادن خود است؛ يعنى ديگران را خراب مى‏كند تا خودش را بزرگ جلوه دهد. او نيز قهر قطعى الهى را مى‏خرد به آرزوى محبوب شدن احتمالى نزد مردم كه اين معامله پر خسارت است.
 4- گاهى انگيزه غيبت، مسخره كردن است، غافل از آنكه او غيبت شونده را نزد افراد كمى تحقير مى‏كند، ولى خداوند در قيامت او را در برابر تمام خلائق تحقير خواهد كرد.
 5 - گاهى با اظهار تعجّب غيبت مى‏كند. مثلاً مى‏گويد: من تعجّب مى‏كنم كه فلانى با آن همه علم و اطلاعات چرا اين گونه شد! در حالى بايد تعجّب كند كه با اين كلمه چگونه آن همه عبادات خودش را به نابودى مى‏كشاند!
 6- گاهى ريشه غيبت حسادت است.
 7- گاهى براى سرگرمى، از ديگران غيبت مى‏كند.
 8 - گاهى براى تبرئه خود از عيبى، عيب را به گردن ديگران مى‏اندازد و غيبت مى‏كند.
 9- گاهى از روى دلسوزى غيب