 مى‏كند و مى‏گويد: من دلم براى فلانى كه گرفتار فلان مسئله شده است مى‏سوزد
 البتّه عوامل متعدّد ديگرى نيز سبب غيبت مى‏شود. وظيفه شنونده، گوش ندادن به غيبت ودفاع از مؤمن است. در حديث مى‏خوانيم: «السّاكتُ شَريكُ القائل» كسى كه غيبت را بشنود و سكوت كند، شريكِ جرم گوينده است.(234)
 پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: هر كس غيبتى را شنيد وآن را ردّ كرد، خداوند هزار درب شرّ را در دنيا وآخرت بر روى او مى‏بندد، ولى اگر ساكت بود و گوش داد، گناه گوينده براى او نيز ثبت مى‏شود.(235) و اگر بتواند غيبت شونده را يارى كند ولى يارى نكرد، خدا در دنيا و آخرت او را ذليل مى‏كند.(236) زيرا سكوت، سبب مى‏شود افراد مفيدى در جامعه به حال فلج در آيند وكسى از آنها دفاع نكند.
 رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمود: اگر در مجلسى از كسى بدگوئى شد بايد آنان را از اين عمل باز دارد و از مجلس خارج شود.(237)
 در آيه 36 سوره اسراء مى‏خوانيم: هر يك از گوش و چشم و دل در قيامت مورد بازخواست قرار مى‏گيرند، بنابراين ما حق شنيدن هر حرفى را نداريم.
 در روايتى، غيبت كردن، كفر و شنيدن و راضى بودن به آن، شرك دانسته شده است.(238) 1- توجّه به خطرات غيبت و آثار منفى آن كه در صفحات قبل به آن اشاره شد.
 2- ياد عيب‏هاى خود. حضرت على عليه السلام مى‏فرمايد: چگونه عيب مردم را مى‏گوئى در حالى كه خودت يا مثل همان خلاف را دارى و يا بدتر از آن را مرتكب شده‏اى و بر فرض آن عيب را ندارى، همين جرأت تو بر نقل خلاف و عيب ديگران، از عيب آنان بدتر است.(239)
 در روايات مى‏خوانيم: خوشا به حال كسى كه عيب خودش او را مشغول كند (و به فكر اصلاح باشد) و كارى به عيب مردم نداشته باشد.(240)
  در پايان بحث غيبت، چند تذكّر لازم است:
 1- حرمت غيبت تنها در اين سوره و اين آيه نيست، بلكه از آيات ديگر مانند آيه «ويل لكلّ همزة لمزة»(241) واى بر هر عيبجوى هرزه‏گو و آيه «لايحبّ اللَّه الجهر بالسوء»(242) خداوند دوست ندارد بدى‏هاى مردم علنى شود، نيز حرام بودن غيبت استفاده مى‏شود.
 2- در غيبت بايد انگيزه عيب‏جويى باشد، ولى اگر عيب مردم را براى اصلاح ديگران گفتيم، مانعى ندارد هر چند شخص راضى نباشد. مثلاً اگر خصوصيّات بيمار را به پزشك بگوييم گرچه بيمار راضى نباشد، اشكالى ندارد.
 3- در غيبت بايد شخص معيّن باشد، اگر گفتيم: بعضى چنين و چنانند و مردم مصداق آن بعض را ندانند مانعى ندارد.
 4- گاهى عنوان غيبت در كار نيست، ولى گفته‏ها به عنوان توهين، تحقير، اشاعه فحشا مى‏باشد كه حرام است. در مجمع البيان در ذيل آيه يا ايها الذين امنوا مي‏گويد : زراره از امام باقر (عليه‏السلام‏) روايت كرده كه فرمود : هنوز هيچ شمشيري در اسلام كشيده نشده ، و هيچ صف نمازي وصف جنگي بر پا نشده بود ، و هيچ اذاني به صداي بلند گفته نشده بود ، و هيچ خطاب يا ايها الذين آمنوا نازل نشده بود كه افراد قبيله اوس و خزرج مسلمان شدند .

مؤلف : و از ابن عباس هم روايت شده كه گفته است : هيچ خطابي به يا ايها الذين آمنوا در مكه نازل نشد ، همچنان كه هيچ خطابي به يا ايها الناس در مدينه نازل نشد - تا آخر حديث - ولي بعضي در باره ذيل اين حديث ترديد كرده‏اند .

در اين ميان روايات ديگري در الدر المنثور و تفسير قمي در سبب نزول آيه لا تقدموا بين يدي الله و رسوله نقل شده ، كه با مضمون آيه آن طور كه بايد مطابقت ندارد ، و ما متعرض آنها نشديم ، اگر كسي خواسته باشد مي‏تواند به اين دو تفسير مراجعه كند .
211) نور، 12.
212) طه، 114.
213) آل‏عمران، 159.
214) شرح، 7.
215) وسائل‏الشيعه، ج‏8، ص‏600 و 604.
216) نهج‏الفصاحه، جمله 264.
217) مستدرك، ج‏9، ص‏117.
218) بحار، ج‏72، ص‏256.
219) بحار، ج‏72، ص‏258.
220) بحار، ج‏72، ص‏259.
221) شرح نهج‏البلاغه، ابن‏ابى‏الحديد، ج‏9، ص‏62.
222) بحار، ج‏72، ص‏260.
223) محجة البيضاء، ج‏5، ص‏252 از سنن ابى‏داود ج‏2، ص‏568.
224) محجةالبيضاء، ج‏5، ص‏254.
225) بحار، ج‏72، ص‏222.
226) كافى، ج‏2، ص‏357.
227) من از حضرت آيةاللَّه العظمى‏ گلپايگانى‏قدس سره پرسيدم: آيا لازم است به مردم بگوييم كه ما غيبت شما را كرده‏ايم تا ما را حلال كنند؟ فرمود: نه، زيرا اگر به اوگفتيم كه غيبت تو را كرده‏ايم، ناراحت مى‏شود و ناراحت كردن مسلمان خود گناه ديگرى است. بنابراين جبران غيبت، استغفار است و حلاليّت خواستن از غيبت شونده در همه‏جا لازم نيست.
228) وسائل‏الشيعه، ج‏8، ص‏605.
229) انّ الّذين يحبّون ان تشيع الفاحشة... لهم عذاب اليم». نور، 19.
230) بحار، ج‏72، ص‏249.
231) بحار، ج‏75، ص‏257.
232) كافى، ج‏2، ص‏358.
233) محجّةالبيضاء، ج‏5، ص‏265.
234) غررالحكم.
235) وسائل‏الشيعه، ج‏8، ص‏607.
236) وسائل‏الشيعه، ج‏8، ص‏606.
237) كنزالعمّال، ج‏2، ص‏80.
238) بحار، ج‏72، ص‏226.
239) نهج‏البلاغه، خطبه 140.
240) بحار، ج‏1، ص‏191.
241) همزه، 1.
242) نساء، 148.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:252.txt">آيه 13 و معني </a><a class="text" href="w:text:253.txt">نكته هاي آيه 13</a><a class="text" href="w:text:254.txt">پيام هاي آيه 13</a></body></html> «يَأَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى‏ وَجَعَلْنَكُمْ شُعُوباً وَقَبَآئِلَ لِتَعَارَفُواْ إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ» (13)
 اى مردم! ما شما را از مرد و زن آفريديم و شما را تيره‏ها و قبيله‏ها قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد، همانا گرامى‏ترين شما نزد خدا، با تقواترين شماست، البتّه خدا داناى خبير است. بعضى اين آيه را مربوط به آيات قبل دانسته و گفته‏اند: چون مسخره و غيبت كردن برخاسته از روحيّه خودبرتربينى و تحقير ديگران است، اين آيه مى‏فرمايد: ملاك برترى و كرامت، تقوى است.
 دراين آيه به سه اصل مهم اشاره شده است: اصل مساوات، اصل آشنايى جوامع اسلامى با يكديگر و اصل اينكه تقوى ملاك برترى است. البتّه در آيات ديگر قرآن، ملاك‏هاى برترى ديگرى از قبيل علم، سابقه، امانت، توانايى و هجرت نيز به چشم مى‏خورد. 1- مرد يا زن بودن، يا از فلان قبيله وقوم بودن، ملاك افتخار نيست كه اينها كار خداوند است. «جعلنا، خلقنا»
 2- تفاوت‏هايى كه در آفريده‏ها مى‏باشد، حكيمانه و براى شناسائى يكديگر است، نه براى تفاخر. «لتعارفوا»
 3- كرامت در نزد مردم زودگذر است، كرامت نزد خداوند مهم است. «اكرمكم عنداللَّه»
 4- افراد با تقوى نبايد از مردم طلبكار باشند، زيرا كرامت آنان يك مقام معنوى و نزد خداست. «عنداللَّه»
 5 - قرآن تمام تبعيضات نژادى، حزبى، قومى، قبيله‏اى، اقليمى، اقتصادى، فكرى، فرهنگى، اجتماعى و نظامى را مردود مى‏شمارد و تنها ملاك را تقوى مى‏داند. «ان اكرمكم عنداللَّه أتقاكم»
 6- توسعه‏طلبى و برترى‏خواهى، در فطرت انسان است و اسلام مسير اين خواسته و فطرت را تقوى قرار داده است. «انّ اكرمكم عنداللَّه أتقاكم»
 7- آنكه آفريد بهتر مى‏داند كه نژاد و قبيله ملاك ارزش نيست و تمام سرچشمه‏هاى برترى‏جوئى مردم لغو است. «انّ اكرَمكم... اتقاكم... عليم خبير»
 8 - ادّعاى تقوى و تظاهر به آن نكنيم كه