ى هستند و اگر از ديگرى عيبجوئى كنيد در واقع از خودتان عيبجوئى كرده ايد!.
و بالاخره در مرحله سوم مى افزايد: ((و يكديگر را با القاب زشت و ناپسند ياد نكنيد)) (و لا تنابزوا بالالقاب ).
بسيارى از افراد بى بند و بار در گذشته و حال اصرار داشته و دارند كه بر ديگران القاب زشتى بگذارند، و از اين طريق آنها را تحقير كنند، شخصيتشان را بكوبند، و يا احيانا از آنان انتقام گيرند، و يا اگر كسى در سابق كار بدى داشته سپس توبه كرده و كاملا پاك شده باز هم لقبى كه بازگو كننده وضع سابق باشد بر او بگذارند.
اسلام صريحا از اين عمل زشت نهى مى كند، و هر اسم و لقبى را كه كوچكترين مفهوم نامطلوبى دارد و مايه تحقير مسلمانى است ممنوع شمرده .در حديثى آمده است كه روزى ((صفيه ))  دختر ((حيى ابن اخطب )) (همان زن يهودى كه بعد از ماجراى فتح خيبر مسلمان شد و به همسرى پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) در آمد) روزى خدمت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) آمد در حالى كه اشك مى ريخت ، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) از ماجرا پرسيد، گفت : عايشه مرا سرزنش مى كند و مى گويد: ((اى يهودى زاده ))! پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: چرا نگفتى پدرم هارون است ، و عمويم موسى ، و همسرم محمد (صلى اللّه عليه و آله )؟ و در اينجا بود كه اين آيه نازل شد.
به همين جهت در پايان آيه مى افزايد: ((بسيار بد است كه بر كسى بعد از ايمان آوردن نام كفر بگذارند)) (بئس الاسم الفسوق بعد الايمان ).
بعضى در تفسير اين جمله احتمال ديگرى داده اند و آن اينكه خداوند مؤ منان را نهى مى كند از اينكه بعد از ايمان به خاطر عيبجوئى مردم نام فسق را بر خود پذيرند.
ولى تفسير اول با توجه به صدر آيه و شاءن نزولى كه ذكر شد مناسبتر به نظر مى رسد.
و در پايان آيه براى تاءكيد بيشتر مى فرمايد: ((و آنها كه توبه نكنند و از اين اعمال دست برندارند ظالم و ستمگرند)) (و من لم يتب فاولئك هم الظالمون ).
چه ظلمى از اين بدتر كه انسان با سخنان نيش دار، و تحقير و عيبجوئى ، قلب مردم با ايمان را كه مركز عشق خدا است بيازارد، و شخصيت و آبروى آنها را كه سرمايه بزرگ زندگى آنان است از بين ببرد.
گفتيم : در هر يك از دو آيه مورد بحث سه حكم اسلامى در زمينه مسائل اخلاق اجتماعى مطرح شده ، احكام سه گانه آيه اول به ترتيب : عدم سخريه ، و ترك عيبجوئى ، و تنابز به القاب بود، و احكام سه گانه آيه دوم به ترتيب : اجتناب از گمان بد، تجسس و غيبت است .
در اين آيه نخست مى فرمايد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد! از بسيارى از گمانها بپرهيزيد، چرا كه بعضى از گمانها گناه است ))! (يا ايها الذين آمنوا اجتنبوا كثيرا من الظن ان بعض الظن اثم ).
منظور از ((كثيرا من الظن )) گمانهاى بد است كه نسبت به گمانهاى خوب در ميان مردم بيشتر است لذا از آن تعبير به كثير شده و گرنه ((حسن ظن و گمان خير)) نه تنها ممنوع نيست بلكه مستحسن است ، چنانكه قرآن مجيد در آيه 12 سوره نور مى فرمايد: لو لا اذ سمعتموه ظن المؤ منون و المؤ منات بانفسهم خيرا: ((چرا هنگامى كه آن نسبت ناروا را شنيديد مردان و زنان باايمان نسبت به خود (و كسى كه همچون خود آنها بود) گمان خير نبردند))؟!
قابل توجه اينكه : نهى از ((كثيرى ))  از گمانها شده ، ولى در مقام تعليل مى گويد زيرا ((بعضى ))  از گمانها گناه است اين تفاوت تعبير ممكن است از اين جهت باشد كه گمانهاى بد بعضى مطابق واقع است ، و بعضى مخالف واقع ، آنكه مخالف واقع است مسلما گناه است ، و لذا تعبير به ((ان بعض الظن اثم )) شده است ، بنابراين وجود همين گناه كافى است كه از همه بپرهيزد.در اينجا اين سؤ ال مطرح مى شود كه گمان بد و خوب غالبا اختيارى نيست ، يعنى بر اثر يك سلسله مقدمات كه از اختيار انسان بيرون است در ذهن منعكس مى شود، بنابراين چگونه مى شود از آن نهى كرد؟!
1 - منظور از اين نهى ، نهى از ترتيب آثار است ، يعنى هر گاه گمان بدى نسبت به مسلمانى در ذهن شما پيدا شد، در عمل كوچكترين اعتنائى به آن نكنيد، طرز رفتار خود را دگرگون نسازيد، و مناسبات خود را با طرف تغيير ندهيد، بنابراين آنچه گناه است ترتيب اثر دادن به گمان بد مى باشد.
لذا در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) مى خوانيم : ثلاث فى المؤ من لا يستحسن ، و له منهن مخرج ، فمخرجه من سوءالظن ان لا يحققه : ((سه چيز است كه وجود آن در مؤ من پسنديده نيست ، و راه فرار دارد، از جمله سوءظن است كه راه فرارش اين است كه به آن جامه عمل نپوشاند)).
2 - انسان مى تواند با تفكر روى مسائل مختلفى ، گمان بد را در بسيارى از موارد از خود دور سازد، به اين ترتيب كه در راههاى حمل بر صحت بينديشد و احتمالات صحيحى را كه در مورد آن عمل وجود دارد در ذهن خود مجسم سازد و تدريجا بر گمان بد غلبه كند.
بنابراين گمان بد چيزى نيست كه هميشه از اختيار آدمى بيرون باشد.
لذا در روايات دستور داده شده كه اعمال برادرت را بر نيكوترين وجه ممكن حمل كن ، تا دليلى برخلاف آن قائم شود، و هرگز نسبت به سخنى كه از برادر مسلمانت صادر شده گمان بد مبر، مادام كه مى توانى محمل نيكى براى آن بيابى ، قال اءميرالمؤ منين (عليه السلام ): ضع امر اخيك على احسنه حتى ياتيك ما يقلبك منه . و لا تظنن بكلمة خرجت من اخيك سوء و انت تجدلها فى الخير محملا.
به هر حال اين دستور اسلامى يكى از جامعترين و حساب شده ترين دستورها در زمينه روابط اجتماعى انسانها است ، كه مساءله امنيت را به طور كامل در جامعه تضمين مى كند. كه شرح آن در بحث نكات خواهد آمد.
سپس در دستور بعد مساءله ((نهى از تجسس )) را مطرح كرده ، مى فرمايد: ((و هرگز در كار ديگران تجسس نكنيد)) (و لا تجسسوا).
((تجسس )) و ((تحسس )) هر دو به معنى جستجوگرى است ولى اولى معمولا در امور نامطلوب مى آيد، و دومى غالبا در امر خير، چنانكه يعقوب به فرزندانش دستور مى دهد: يا بنى اذهبوا فتحسسوا من يوسف و اخيه : ((اى فرزندان من ! برويد و از (گمشده من ) يوسف و برادرش جستجو كنيد)) (يوسف - 87).
در حقيقت گمان بد عاملى است براى جستجوگرى ، و جستجوگرى عاملى است براى كشف اسرار و رازهاى نهانى مردم ، و اسلام هرگز اجازه نمى دهد كه رازهاى خصوصى آنها فاش شود.
و به تعبير ديگر اسلام مى خواهد مردم در زندگى خصوصى خود از هر نظر در امنيت باشند. بديهى است اگر اجازه داده شود هر كس به جستجوگرى درباره ديگران برخيزد حيثيت و آبروى مردم بر باد مى رود، و جهنمى به وجود مى آيد كه همه افراد اجتماع در آن معذب خواهند بود.
البته اين دستور منافاتى با وجود دستگاههاى اطلاعاتى در حكومت اسلامى براى مبارزه با توطئه ها نخواهد داشت ولى اين بدان معنى نيست كه اين دستگاهها حق دارند در زندگى خصوصى مردم جستجوگرى كنند چنانكه به خواست خدا شرح داده خواهد شد.
و بالاخره در سومين و آخرين دستور كه در حقيقت معلول و نتيجه دو برنامه قبل است مى فرمايد: ((هيچكدام از شما ديگرى را غيبت نكند)) (و لا يغتب بعضكم بعضا).
و به اين ترتيب گمان بد سرچشمه تجسس ، و تجسس موجب افشاى عيوب و اسرار پنهانى ، و آگاهى بر اين امور سبب غيبت 