عليه‏وآله‏وسلّم‏) عرضه داشت چه خوب بود سري به عبد الله بن ابي ( وي بزرگ منافقين بود ) بزني .

رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بدون درنگ بر الاغي سوار شد و مسلمانان هم با او به راه افتادند ، و راهي كه مي‏بايد طي مي‏كردند زميني خشك و شوره‏زار بود ، همين كه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به عبد الله و همفكرانش رسيد عبد الله گفت : دور شو از من ، به خدا سوگند بوي الاغت ناراحتم كرد .

مردي از انصار گفت : به خدا سوگند الاغ رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) خوشبوتر از تو است .

بعضي از ياران عبد الله به حمايت او برخاسته و بعضي از ياران رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به حمايت از آن جناب برخاستند ، و هر دو طايفه عصباني بودند ، دست به شاخه‏هاي خرما برده ، بعضي با دست و با كفش به يكديگر زدند ، اينجا بود كه آيه و ان طائفتان من المؤمنين اقتتلوا فاصلحوا بينهما نازل شد .

مؤلف : و در بعضي از روايات - به طوري كه در مجمع البيان نقل شده - آمده : آن كسي كه به عبد الله بن ابي بن سلول آن پاسخ را داد عبد الله بن رواحه بود ، و زد و خوردي كه رخ داد بين فاميل او از اوس و فاميل عبد الله بن ابي از خزرج بود .

ولي در انطباق آيه و مضمون آن و حكمي كه در آن آمده با اين روايات خفائي هست .<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:32.txt">آيات11 تا 18</a><a class="text" href="w:text:33.txt">ترجمه</a><a class="folder" href="w:html:34.xml">بيان آيات يازده تا هجده</a><a class="folder" href="w:html:51.xml">بحث روايتي</a></body></html>يَأَيهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا لا يَسخَرْ قَوْمٌ مِّن قَوْمٍ عَسى أَن يَكُونُوا خَيراً مِّنهُمْ وَ لا نِساءٌ مِّن نِّساءٍ عَسى أَن يَكُنَّ خَيراً مِّنهُنَّ وَ لا تَلْمِزُوا أَنفُسكمْ وَ لا تَنَابَزُوا بِالاَلْقَبِ بِئْس الاسمُ الْفُسوقُ بَعْدَ الايمَنِ وَ مَن لَّمْ يَتُب فَأُولَئك هُمُ الظلِمُونَ(11)
يَأَيهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِّنَ الظنِّ إِنَّ بَعْض ‍ الظنِّ إِثْمٌ وَ لا تجَسسوا وَ لا يَغْتَب بَّعْضكُم بَعْضاً أَ يحِب أَحَدُكمْ أَن يَأْكلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَّحِيمٌ(12)
يَأَيهَا النَّاس إِنَّا خَلَقْنَكم مِّن ذَكَرٍ وَ أُنثى وَ جَعَلْنَكمْ شعُوباً وَ قَبَائلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكرَمَكمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ(13)
قَالَتِ الاَعْرَاب ءَامَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَ لَكِن قُولُوا أَسلَمْنَا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الايمَنُ فى قُلُوبِكُمْ وَ إِن تُطِيعُوا اللَّهَ وَ رَسولَهُ لا يَلِتْكم مِّنْ أَعْمَلِكُمْ شيْئاً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ(14)
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ ءَامَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتَابُوا وَ جَهَدُوا بِأَمْوَلِهِمْ وَ أَنفُسِهِمْ فى سبِيلِ اللَّهِ أُولَئك هُمُ الصدِقُونَ(15)
قُلْ أَ تُعَلِّمُونَ اللَّهَ بِدِينِكمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ مَا فى السمَوَتِ وَ مَا فى الاَرْضِ وَ اللَّهُ بِكلِّ شىْءٍ عَلِيمٌ(16)
يَمُنُّونَ عَلَيْك أَنْ أَسلَمُوا قُل لا تَمُنُّوا عَلىَّ إِسلَمَكم بَلِ اللَّهُ يَمُنُّ عَلَيْكمْ أَنْ هَدَاشْ لِلايمَنِ إِن كُنتُمْ صدِقِينَ(17)
إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ غَيْب السمَوَتِ وَ الاَرْضِ وَ اللَّهُ بَصِيرُ بِمَا تَعْمَلُونَ(18)اي كساني كه ايمان آورده‏ايد هيچ قومي حق ندارد قومي ديگر را مسخره كند چه بسا كه آنان از ايشان بهتر باشند ، هيچ يك از زنان حق ندارند زناني ديگر را مسخره كنند چون ممكن است آنان از ايشان بهتر باشند .

و هرگز عيبهاي خود را بر ملا مكنيد ( كه اگر عيب يكي از خودتان را بر ملا كنيد در واقع عيب خود را بر ملا كرده‏ايد ) و لقب بد بر يكديگر منهيد كه اين بد رقم يادآوري از يكديگر است كه بعد از ايمان باز هم يكديگر را به فسوق ياد كنيد و هر كس توبه نكند همه آنان از ستمكارانند ( 11 ) .

هان اي كساني كه ايمان آورده‏ايد ! از بسياري گمانها اجتناب كنيد كه بعضي از گمانها گناه است ، و از عيوب مردم تجسس مكنيد و دنبال سر يكديگر غيبت مكنيد ، آيا يكي از شما هست كه دوست بدارد گوشت برادر مرده خود را بخورد ؟ قطعا از چنين كاري كراهت داريد و از خدا پروا كنيد كه خدا توبه پذير مهربان است ( 12) .

هان اي مردم ما شما را از يك مرد و يك زن آفريديم و شما را تيره‏هايي بزرگ و تيره‏هايي كوچك قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد نه اينكه به يكديگر فخر كنيد و فخر و كرامت نزد خدا تنها به تقوي است و گرامي‏ترين شما باتقوي‏ترين شما است كه خدا داناي با خبر است ( 13 ) .

اعراب باديه‏نشين به تو گفتند ايمان آورديم .

بگو : نه ، هنوز ايمان نياورده‏ايد و بايد بگوييد اسلام آورديم چون هنوز ايمان در دلهاي شما داخل نشده و اگر خدا و رسول را اطاعت كنيد خدا از پاداش اعمالتان چيزي كم نمي‏كند كه خدا آمرزگار رحيم است ( 14) .

مؤمنين تنها آنهايي هستند كه به خدا و رسولش ايمان آورده و ديگر شك به خود راه ندادند و با اموال و جانهاي خود در راه خدا جهاد كردند تنها اينان صادقند ( 15 ) .

بگو آيا خدا را از ايمان خود با خبر مي‏سازيد و حال آنكه خدا مي‏داند آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است ، و او به هر چيزي دانا است ( 16) .

بر تو منت مي‏نهند كه اسلام آوردند بگو اسلام خود را بر من منت ننهيد بلكه اين خدا است كه بر شما منت دارد كه به ايمان هدايتتان كرد اگر به راستي ايمان داشته باشيد ( 17) .

آري ، تنها خدا است كه غيب آسمانها و زمين را مي‏داند و خدا به آنچه مي‏كنيد بينا است ( 18) . <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:35.txt">بيان آيات(آيه 11)</a><a class="folder" href="w:html:36.xml">بيان آيات(آيه 12)</a><a class="folder" href="w:html:41.xml">بيان آيات (آيه 13)</a><a class="folder" href="w:html:46.xml">بيان آيات(آيه 14)</a><a class="text" href="w:text:49.txt">بيان آيات (آيه 15) </a><a class="text" href="w:text:50.txt">بيان آيات (آيه 16 و 17 و 18)</a></body></html>يا ايها الذين آمنوا لا يسخر قوم من قوم عسي أن يكونوا خيرا منهم و لا نساء من نساء عسي أن يكن خيرا منهن ... كلمه سخريه كه مبدء اشتقاق كلمه يسخر است ، به معناي استهزاء مي‏باشد .

و استهزاء عبارت است از اينكه چيزي بگويي كه با آن ، كسي را حقير و خوار بشماري ، حال چه اينكه چنين چيزي را به زبان بگويي و يا به اين منظور اشاره‏اي كني ، و يا عملا تقليد طرف را در آوري ، به طوري كه بينندگان و شنوندگان بالطبع از آن سخن ، و يا اشاره ، و يا تقليد بخندند .

و كلمه قوم به معناي جماعت است ، كه البته در اصل به معناي جماعتي از مردان است ، و شامل زنان نمي‏شود ، چون مردانند كه به امور مهمه قيام مي‏كنند نه زنان .

و مراد از قوم در آيه مورد بحث همين معنا است چون اين لفظ در مقابل نساء قرار گرفته .

و دو جمله عسي أن يكونوا خيرا منهم و عسي أن يكن خيرا منهن حكمت نهي را بيان مي‏كند .

و آنچه از سياق استفاده مي‏شود اين است كه مي‏خواهد بفرمايد : ه