يچ كسي را مسخره نكنيد ، چون ممكن است آن كس نزد خدا از شما بهتر باشد .

چيزي كه هست چون غالبا مردان ، مردان را ، و زنان ، زنان را مسخره مي‏كنند ، فرموده هيچ مردي مرد ديگري را و هيچ زني زن ديگري را مسخرهنكند ، و گر نه ممكن است گاهي اوقات يعني در غير غالب مردي زني را ، و يا زني مردي را مسخره كند .

و لا تلمزوا أنفسكم - كلمه لمز كه مصدر تلمزوا است - به طوري كه گفته‏اند - به معناي اين است كه شخصي را به عيبش آگاه سازي .

و اگر كلمه مزبور را مقيد به قيد انفسكم - خود را نموده ، براي اشاره به اين است كه مسلمانان در يك مجتمع زندگي مي‏كنند ، و در حقيقت همه از همند ، و فاش كردن عيب يك نفر در حقيقت فاش كردن عيب خود است .

پس بايد از لمز ديگران به طور جدي احتراز جست ( همان طور كه از لمز خودت احتراز داري ، و هرگز عيب خودت را نمي‏گويي ) و همانطور كه حاضر نيستي ديگران عيب تو را بگويند .

پس كلمه أنفسكم با همه كوتاهي‏اش حكمت نهي را بيان مي‏كند .

و لا تنابزوا بالالقاب بئس الاسم الفسوق بعد الايمان - كلمه نبز - به فتح حرف اول و دوم - به معناي لقب است ، و - به طوري كه گفته‏اند - اختصاص دارد به لقب‏هاي زشت .

پس تنابز كه باب تفاعل و طرفيني است به معناي اين است كه مسلمانان به يكديگر لقب زشت از قبيل فاسق ، سفيه و امثال آن بدهند .

و مراد از كلمه اسم در جمله بئس الاسم الفسوق ذكر است ، و از اين باب است كه در فارسي هم مي‏گوييم اسم فلاني به سخاوت در رفته ، يعني ذكرش سر زبانها است .

و بنا بر اين معناي بئس الاسم ، بئس الذكر است ، يعني بد ذكري است ذكر مردمي كه ايمان آورده‏اند به فسوق ، و اينكه آنان را به بدي ياد كني ، چون مؤمن بدان جهت كه مؤمن است سزاوارتر است كه همواره به خير ياد شود ، و به او طعنه زده نشود ، و بايد چيزي كه اگر بشنود ناراحت مي‏شود در باره‏اش گفته نشود ، مثلا نگويند پدرش چنين ، و يا مادرش چنان بوده .

ممكن هم هست مراد از كلمه اسم سمت و علامت باشد ، و معناي جمله اين باشد كه : بد علامتي است اينكه انساني را بعد از ايمان به داغ فسوق علامت بگذاري ، و به علامتي زشت يادش كني ، مثلا به كسي كه يك روزي گناهي كرده و بعد توبه نموده ، تا آخر عمرش به او بگويند فلان‏كاره .

و يا معنا اين باشد كه : اين بد علامتي است كه تو با بدگويي مردم براي خود قرار مي‏دهي ، و همه تو را به عنوان مردي بد زبان بشناسند كه همواره افراد را به زشتي ياد مي‏كني .

و به هر يك از اين معاني باشد جمله مذكور اشاره‏اي به حكمت نهي دارد .

و من لم يتب فاولئك هم الظالمون - يعني هر كس توبه نكند و از اين گونه گناهان كه سابقاكرده بوده دست بر ندارد ، و با اين كه بر آن نهي نازل شده همچنان مرتكب شود ، و از آن پشيمان نگردد ، و با ترك آن به سوي خداي سبحان برگشت نكند ، چنين كساني حقا ستمكارند ، چون با اينكه خداي تعالي علمشان را از معاصي دانسته و از آن نهي فرموده ، با اين حال عمل بدي نمي‏دانند .

از جمله مورد بحث يعني جمله و من لم يتب ... اين معنا هم فهميده مي‏شود كه در زمان نزول آيه كساني از مؤمنين بوده‏اند كه مرتكب چنين گناهي مي‏شدند . 
 <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:37.txt">بيان آيات(آيه 12)</a><a class="text" href="w:text:38.txt">بيان آيات (آيه 12)قسمت دوم</a><a class="text" href="w:text:39.txt">بيان آيات(آيه 12)قسمت سوم</a><a class="text" href="w:text:40.txt">بيان آيات (آيه 12)قسمت چهارم</a></body></html>يا ايها الذين امنوا اجتنبوا كثيرا من الظن ان بعض الظن اثم ... مراد از ظني كه در اين آيه مسلمين مامور به اجتناب از آن شده‏اند ، ظن سوء است ، و گر نه ظن خير كه بسيار خوب است ، و به آن سفارش هم شده ، همچنان كه از آيه لولا اذ سمعتموه ظن المؤمنون و المؤمنات بانفسهم خيرا هم استفاده مي‏شود  .

و مراد از اجتناب از ظن اجتناب از خود ظن نيست ، چون ظن ، خود نوعي ادراك نفساني است ، و در دل باز است ، ناگهان ظني در آن وارد مي‏شود و آدمي نمي‏تواند براي نفس و دل خود دري بسازد ، تا از ورود ظن بد جلوگيري كند ، پس نهي كردن از خود ظن صحيح نيست .

بله ، مگر آنكه از پاره‏اي مقدمات اختياري آن نهي كند .

پس منظور آيه مورد بحث نهي از پذيرفتن ظن بد است ، مي‏خواهد بفرمايد : اگر در باره كسي ظن بدي به دلت وارد شد آن را نپذير و به آن ترتيب اثر مده .

و بنا بر اين ، پس اينكه فرمود بعضي از ظن‏ها گناه است ، باز خود ظن را نمي‏گويد ، ( چون ظن به تنهايي چه خوبش و چه بدش گناه نيست ، براي اينكه گفتيم اختياري نيست ) ، بلكه ترتيب اثر دادن به آن است كه در بعضي موارد گناه است ، ( مثل اينكه نزد تو از كسي بدگويي كنند ، و تو دچار سوء ظن به او شوي و اين سوء ظن را بپذيري ، و در مقام ترتيب اثر دادن بر آمده او را توهين كني ، و يا همان نسبت را كه شنيده‏اي به او بدهي و يا اثر عملي ديگري بر مظنه‏ات بار كني كه همه اينها آثاري است بد و گناه و حرام ) .

و مراد از اينكه فرمود كثيرا من الظن با در نظر گرفتن اينكه كلمه كثيرا را نكره آورده ، تا دلالت كند بر اينكه ظن گناه في نفسه زياد است ، نه با مقايسه با ساير مصاديق ظن كه همان بعض ظني است كه فرموده گناه است - پس ظن گناه في نفسه زياد است ، هر چند كه بعضي ، از مطلق ظن است ، و نسبت به مطلق ظن اندك است .

ممكن هم هست كه مراد اعم از خصوص ظن گناه باشد ، مثلا خواسته باشد بفرمايداز بسياري از مظنه‏ها اجتناب كنيد ، چه آنهايي كه مي‏دانيد گناه است ، و چه آنهايي كه نمي‏دانيد تا در نتيجه يقين كنيد كه از ظن گناه اجتناب كرده‏ايد ، كه در اين صورت امر به اجتناب از بسياري از ظن‏ها ، امري احتياطي خواهد بود ، ( مثل اينكه بگوييم از مالهايي كه نمي‏داني حلال است اجتناب كن ، چه از آنهايي كه مي‏داني حرام است ، و چه از آنها كه نمي‏داني حرام است يا حلال ، تا در نتيجه يقين كني كه از مال حرام دوري جسته‏ اي) . 

و لا تجسسوا - كلمه تجسس - با جيم - به معناي پي‏گيري و تفحص از امور مردم است ، اموري كه مردم عنايت دارند پنهان بماند و تو آنها را پي‏گيري كني تا خبردار شوي .

كلمه تحسس - با حاء بي نقطه - نيز همين معنا را مي‏دهد ، با اين تفاوت كه تجسس - با جيم - در شر استعمال مي‏شود ، و تحسس - با حاء - در خير به كار مي‏رود ، و به همين جهت بعضي گفته‏اند : معناي آيه اين است كه : دنبال عيوب مسلمانان را نگيريد ، و در اين مقام بر نياييد كه اموري را كه صاحبانش مي‏خواهند پوشيده بماند تو آنها را فاش سازي . 

و لا يغتب بعضكم بعضا أ يحب احدكم ان ياكل لحم اخيه ميتا فكرهتموه - كلمه غيبت - به طوري كه در مجمع البيان معنا كرده - عبارت است از اينكه در غياب كسي عيبي از او بگويي كه حكمت و وجدان بيدار تو را از آن نهي كند .

البته فقهاء اين كلمه را به خاطر اختلافي كه در مصاديقش از حيث وسعت دارد ، به عبارتهاي مختلفي تفسير كرده‏اند كه برگشت همه آن عبارتها به اين است كه در غياب كسي در باره او چيزي بگويي كه اگر بشنود ناراحت شود .

و به همين جهت بدگويي دنبال سر فردي كه تظاهر به فسق مي‏كند را جزء غيبت نشمرده‏اند 