مچنان كه فرموده : فمن تاب من بعد ظلمه و اصلح فان الله يتوب عليه .  <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:42.txt">بيان آيات(آيه 13) قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:43.txt">بيان آيات (آيه 13)قسمت دوم</a><a class="text" href="w:text:44.txt">بيان آيات(آيه 13)قسمت سوم</a><a class="text" href="w:text:45.txt">بيان آيات (آيه 13)قسمت چهارم</a></body></html>يا ايها الناس انا خلقناكم من ذكر و انثي و جعلناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اكرمكم عند الله اتقيكم  ... .

كلمه شعوب جمع شعب - به كسره شين و سكون عين - است و - به طوري كه در مجمع البيان گفته - به معناي قبيله بزرگي از مردم است ، مانند قبيله ربيعه و مضر .

و كلمه قبائل جمع قبيله است كه جمعيتي كوچكتر از شعب است و تيره‏اي از آن است مانند تيم كه يكي از تيره‏هاي مضر است .

بعضي هم گفته‏اند : مطلب به عكس است ، و شعوب جمعيت‏هاي كمتر از قبائل است به طوري كه چند شعب يك قبيله را تشكيل مي‏دهد .

و اگر اين جمعيت‏ها را شعب خوانده‏اند چون از يك قبيله منشعب مي‏شوند .

راغب مي‏گويد : شعب عبارت است از قبيله‏اي كه از يك قبيله ديگر منشعب گردد ، و جمع آن شعوب مي‏آيد ، در كلام خداي عز و جل هم آمده شعوبا و قبائل .

و اما كلمه شعب در مورد زمين عبارت است از دامنه چند دره كه اگر از طرف دامنه نگاه كني به نظرت مي‏رسد يك زمين است كه در آخر ، چند شقه شده ، و اگر از طرف دره‏ها نگاه كني به نظرت مي‏رسد كه چند تكه زمين است كه در آخر يكيشده و لذا بعضي گفته‏اند : اين كلمه ، هم به جاي كلمه اجتماع استعمال مي‏شود ، مثلا مي‏گويي شعبت يعني من جمع شدم .

و هم به جاي كلمه تفرقه استعمال مي‏شود ، مثل اينكه مي‏گويي شعبت يعني من جدا شدم . 
بعضي ديگر گفته‏اند : كلمه شعوب به معناي نژادهاي غير عرب از قبيل ترك و فارس و هندي و آفريقايي و امثال اينها است  .

و كلمه قبائل به معناي تيره‏هاي عربي است .

و ظاهرا برگشت اين قول به يكي از همان دو قول قبلي است ، و به زودي در بحث روايتي آينده تتمه اين گفتار مي‏آيد - ان شاء الله تعالي .

مفسرين گفته‏اند : آيه شريفه در اين مقام است كه ريشه تفاخر به انساب را بزند .

و بنا بر اين ، مراد از جمله من ذكر و انثي آدم و حوا خواهد بود ، و معناي آيه چنين مي‏شود : ما شما مردم را از يك پدر و يك مادر آفريديم ، همه شما از آن دو تن منتشر شده‏ايد ، چه سفيدتان و چه سياهتان ، چه عربتان و چه عجمتان .

و ما شما را به صورت شعبه‏ها و قبيله‏هاي مختلف قرار داديم ، نه براي اينكه طائفه‏اي از شما بر سايرين برتري و كرامت داشت ، بلكه صرفا براي اين كه يكديگر را بشناسيد و امر اجتماعتان و مواصلات و معاملاتتانبهتر انجام گيرد ، چون اگر فرض شود كه مردم همگي يك جور و يك شكل باشند و نتيجتا يكديگر را نشناسند ، رشته اجتماع از هم مي‏گسلد ، و انسانيت فاني مي‏گردد .

پس غرض از اين كه مردم را شعبه شعبه و قبيله قبيله كرد اين بود ، نه اينكه به يكديگر تفاخر كنند ، تفاخر به انساب ، و تفاخر به پدران و مادران .
و بعضي از مفسرين گفته‏اند : مراد از ذكر و انثي مطلق مرد و زن است ، و آيه شريفه در اين مقام است كه مطلق تفاضل به طبقات به سفيد پوستي و سياه پوستي و عربيت و عجميت و غني بودن و فقير بودن و به بردگي و مولائي و به مردي و زني را از بين ببرد .

و معناي آيه اين است كه : هان اي مردم ، ما شما را از يك مرد و يك زن آفريديم ، پس هر يك از شما انساني هستيد متولد از دو انسان ، و از اين جهت هيچ فرقي با يكديگر نداريد ، و اختلافي هم كه در بين شما هست و شما را شعبه شعبه و قبيله قبيله كرده ، اختلافي است مربوط به جعل الهي ، نه به خاطر كرامت و فضيلت بعضي از شما بر بعضي ديگر ، بلكه براي اين است كه يكديگر را بشناسيد و نظام اجتماعتان كامل شود .

و سپس همان مفسرين اعتراض كرده‏اند به اينكه : آيه شريفه در اين سياق است كه تفاخر به انساب را از بينببرد ، و آن را نكوهش كند ، به شهادت اينكه مي‏فرمايد و جعلناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا ، و ترتب اين فرض بنا بر اين وجهي كه شما ذكر كرديد ، روشن نيست،چون بنا بر وجه شما سخن از مذمت تفاخر به حسب و نسب در بين نمي‏آيد ، شما مي‏گوييد : آيه در صدد الغاء مطلق تفاضل است .

ولي ممكن است به اين معترض گفته شود كه : اختلاف در انساب هم يكي از مصاديق اختلاف طبقاتي است ، و بناي وجه بالا بر اين اساس است كه مي‏گويد آيه در صدد نفي اختلاف طبقاتي به تمامي مصاديق آن است ، و همچنان كه ممكن است تفاخر به انساب را نفي و مذمت كنيم ، به اين دليل كه همه انساب و دودمانها منتهي به يك مرد و زن مي‏شوند ، و تمامي مردم در اين پدر و مادر شريكند .

همچنين ممكن است همين مطلب را نفي و مذمت بكنيم به اين دليل كه هر انساني متولد از دو انسان مي‏شود ، و همه مردم در اين جهت شريكند .

ولي حق مطلب اين است كه جمله و جعلناكم شعوبا و قبائل اگر بگوييم ظهور در مذمت تفاخر به خصوص انساب دارد ، وجه اول وجيه‏تر است ، و گر نه وجه دوم بهتر است ، چون عمومي‏تر است .
ان اكرمكم عند الله اتقيكم - اين جمله مطلب تازه‏اي را بيان مي‏كند ، و آن عبارت از اين است كه چه چيزي نزد خدا احترام و ارزش دارد .

تا قبل از اين جمله مي‏فرمود : مردم از اين جهت كه مردمند همه با هم برابرند ، و هيچ اختلاف و فضيلتي در بين آنان نيست ، و كسي بر ديگري برتري ندارد ، و اختلافي كه در خلقت آنان ديده مي‏شود كه شعبه شعبه و قبيله قبيله هستند تنها به اين منظور در بين آنان به وجود آمده كه يكديگر را بشناسند ، تا اجتماعي كه در بينشان منعقد شده نظام بپذيرد ، و ائتلاف در بينشان تمام گردد ، چون اگر شناسائي نباشد ، نه پاي تعاون در كار مي‏آيد و نه ائتلاف ، پس غرض از اختلافي كه در بشر قرار داده شده اين است ، نه اينكه به يكديگر تفاخر كنند ، يكي به نسب خود ببالد ، يكي به سفيدي پوستش فخر بفروشد ، و يكي به خاطر همين امتيازات موهوم ، ديگران را در بند بندگي خود بكشد ، و يكي ديگري را استخدام كند ، و يكي بر ديگري استعلا و بزرگي بفروشد ، و در نتيجه كار بشر به اينجا برسد كه فسادش تري و خشكي عالم را پر كند ، و حرث و نسل را نابود نموده ، همان اجتماعي كه دواي دردش بود ، درد بي درمانش شود .

در اين جمله مي‏خواهد امتيازي را كه در بين آنان بايد باشد بيان كند ، اما نه امتياز موهوم ، امتيازي كه نزد خدا امتياز است ، و حقيقتا كرامت و امتياز است .

توضيح اينكه : اين فطرت و جبلت در هر انساني است كه به دنبال كمالي مي‏گردد كه با داشتن آن از ديگران ممتاز شود ، و در بين اقران خود داراي شرافت و كرامتي خاص گردد .

و از آنجايي كه عامه مردم دل‏بستگيشان به زندگي مادي دنيا است قهرا اين امتياز وكرامت را در همان مزاياي زندگي دنيا ، يعني در مال و جمال و حسب و نسب و امثال آن جستجو مي‏كنند ، و همه تلاش و توان خود را در طلب و به دست آوردن آن به كار مي‏گيرند ، تا با آن به ديگران فخر بفروشند ، و بلندي و سروري كسب كنند .

در حالي كه اين گونه مزايا ، مزيت‏هاي موهوم و خالي از حقيقت است ، و ذره‏ا