 از شرف و كرامت به آنان نمي‏دهد ، و او را تا مرحله شقاوت و هلاكت ساقط مي‏كند .

آن مزيتي كه مزيت حقيقي است و آدمي را بالا مي‏برد ، و به سعادت حقيقيش كه همان زندگي طيبه و ابدي در جوار رحمت پروردگار است مي‏رساند ، عبارت است از تقوي و پرواي از خدا .

آري ، تنها و تنها وسيله براي رسيدن به سعادت آخرت همان تقوي است كه به طفيل سعادت آخرت سعادت دنيا را هم تامين مي‏كند ، و لذا خداي تعالي فرموده تريدون عرض الدنيا و الله يريد الاخرة .

و نيز فرموده و تزودوا فان خير الزاد التقوي ، و وقتي يگانه مزيت تقوي باشد ، قهرا گرامي‏ترين مردم نزد خدا باتقوي‏ترين ايشان است ، همچنان كه در آيه مورد بحث هم همين را فرموده .

و اين آرزو و اين هدفي كه خداي تعالي به علم خود آن را هدف زندگي انسانها قرار داده ، هدفي است كه بر سر به دست آوردن آن ديگر پنجه به رخ يكديگر كشيدن پيش نمي‏آيد ، بخلاف هدفهاي موهوم مذكور كه براي به دست آوردن آن مزاحمتها ، جنگها و خونريزيها پيش مي‏آيد .

او مي‏خواهد بيش از ديگران ثروت را به خود اختصاص دهد ، و اين مي‏خواهد قبل از ديگران به رياست برسد .

او مي‏خواهد در تجمل دادن به زندگي از ديگران سبقت بگيرد ، و اين مي‏خواهد آوازه‏اش همه آوازه‏ها را تحت الشعاع قرار دهد ، و همچنين ساير مزاياي موهوم ، همچون انساب و غيره .
ان الله عليم خبير - اين جمله مضمون جمله قبل را تاكيد مي‏كند ، و در ضمن اشاره‏اي هم به اين معنا دارد كه اگر خداي تعالي از بين ساير مزايا تقوي را براي كرامت يافتن انسانها برگزيد ، براي اين بود كه او به علم و احاطه‏اي كه به مصالح بندگان خود دارد مي‏داند كه اين مزيت ، مزيت حقيقي و واقعي است ، نه آن مزايايي كه انسانها براي خود مايه كرامت و شرف قرار داده‏اند ، چون آنها همه ، مزايائي وهمي و باطل است .

زينتهاي زندگي مادي دنيايند كه خداي تعالي در باره آنها فرموده : و ما هذه الحيوة الدنيا الا لهو و لعب و ان الدار الاخرة لهي الحيوان لو كانوا يعلمون  .

آيه شريفه دلالت دارد بر اينكه بر هر انساني واجب است كه در هدفهاي زندگي خود تابع دستورات پروردگار خود باشد ، آنچه او اختيار كرده اختيار كند ، و راهي كه او به سويش هدايت كرده پيش گيرد .

و خدا راه تقوي را براياو برگزيده ، پس او بايد همان را پيش گيرد .

علاوه بر اين ، بر هر انساني واجب است كه از بين همه سنتهاي زندگي دين خدا را سنت خود قرار دهد . <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:47.txt">بيان آيات(آيه 14) قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:48.txt">بيان آيات (آيه 14)قسمت دوم</a></body></html>قالت الاعراب امنا قل لم تؤمنوا و لكن قولوا اسلمنا و لما يدخل الايمان في قلوبكم ... اين آيه و آيات بعدش تا آخر سوره متعرض حال اعراب است كه ادعاي ايمان مي‏كردند ، و بر پيامبر منت مي‏نهادند كه ما ايمان آورده‏ايم .

و سياق اين آيه كه حكايت كلام آنان و مامور شدن رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است به اينكه در پاسخشان بفرمايد : نه ، هنوز ايمان نياورده‏ايد ، دلالت داردبر اينكه مراد از اعراب بعضي از عربهاي باديه‏نشين بوده ، نه همه آنان ، به شهادت آيه و من الاعراب من يؤمن بالله و اليوم الاخر كه مي‏فرمايد : بعضي از اعراب به خدا و روز جزا ايمان دارند .

قالت الاعراب امنا قل لم تؤمنوا - يعني به تو مي‏گويند ايمان آورديم و ادعاي ايمان مي‏كنند ، بگو : نه ، هنوز ايمان نياورده‏ايد ، و آنان را در ادعايشان تكذيب كن .

و جمله و لكن قولوا أسلمنا استدراك و اعراض از آن معنايي است كه جمله قبلي بر آن دلالت داشت ، و تقدير كلام چنين است : نگوييد ايمان آورديم بلكه بگوييد اسلام آورديم .

و لما يدخل الايمان في قلوبكم - اين جمله مي‏رساند كه : با اينكه انتظار مي‏رفت ايمان داخل در دل‏هاي شما شده باشد ، هنوز نشده ، و به همين جهت در اين جمله نفي ايماني كه در جمله قبلي بود تكرار نشده .

در آن جا مي‏فرمود : بگو ايمان نياورده‏ايد و در اينجا مي‏فرمايد با اينكه انتظار آن هست هنوز ايمان داخل در قلوب شما نشده پس تكرار يك مطلب نيست .

از اينكه در اين آيه شريفه نخست ايمان را از اعراب نفي مي‏كند و سپس توضيح مي‏دهد كه منظور اين است كه ايمان كار دل است ، و دلهاي شما هنوز با ايمان نشده ، و در عين حال اسلام را براي آنان قائل مي‏شود ، بر مي‏آيد كه فرق بين اسلام و ايمان چيست .

ايمان معنايي است قائم به قلب و از قبيل اعتقاد است ، و اسلام معنايي است قائم به زبان و اعضاء ، چون كلمه اسلام به معناي تسليم شدن و گردن نهادن است .

تسليم شدن زبان به اينست كه شهادتين را اقرار كند ، و تسليم شدن ساير اعضاء به اين است كه هر چه خدا دستور مي‏دهد ظاهرا انجام دهد ، حال چه اينكه واقعا و قلبا اعتقاد به حقانيت آنچه زبان و عملش مي‏گويد داشته باشد ، و چه نداشته باشد ، و اين اسلام آثاري دارد كه عبارت است از محترم بودن جان و مال ، و حلال بودن نكاح وارث او . و ان تطيعوا الله و رسوله لا يلتكم من اعمالكم شيئا - كلمه يلتكم از ماده ليت اشتقاق يافته كه به معناي نقص است  .

وقتي گفته مي‏شود لاته ، يليته ، ليتا كه چيزي از مفعول فعل كم كرده باشد .

و مراد از اطاعت ، اطاعت خالص و واقعي است ، به طوري كه باطن انسان با ظاهرش مطابقت داشته باشد ، نه اينكه چون منافقان تقليد اطاعت كاران واقعي را در آورد .

و اطاعت خدا استجابت دعوت او است در هر چه كه بدان دعوت مي‏كند ، چه اعتقاد و چه عمل .

و اطاعت رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) تصديق رسالت او و پيرويش در آنچه كه بدان امر مي‏كند مي‏باشد ، او امري كه مربوط به ولايت او در امور امت است .

و مراد از كلمه اعمال ، جزاي اعمال است ، و مراد از نقص اعمال ناقص نكردن جزاي آن است .

و معناي آيه اين است كه : اگر خدا را در آنچه به شما امر مي‏كند - كه خلاصه‏اش پيروي دين او بر حسب اعتقاد است - و رسول را در آنچه به شما امر مي‏كند اطاعت كنيد از پاداشهاي اعمالتان چيزي كم نمي‏كند .

و جمله ان الله غفور رحيم ، همان كم نكردن اعمال بندگان در صورت اطاعتشان از خدا و رسول را تعليل مي‏كند ، ( مي‏فرمايد اجر شما را كم نمي‏كند براي اينكه او آمرزگار مهربان است ) .
انما المؤمنون الذين امنوا بالله و رسوله ثم لم يرتابوا و جاهدوا باموالهم و انفسهم في سبيل الله اولئك هم الصادقون در آيه قبلي اجمالا تعريف كرد كه ايمان داخل در دلهايشان شده ( چون از جمله لم تومنوا و لما يدخل الايمان في قلوبكم كه راجع به مسلمانان بي ايمان بود اين تعريف اجمالي استفاده مي‏شد ) و اينك در اين آيه همان تعريف اجمالي را به طور مفصل بيان مي‏كند .

پس جمله انما المؤمنون الذين امنوا بالله و رسوله مي‏خواهد مؤمنين را منحصر در كساني كند كه به خدا و رسول او ايمان داشته باشند .

پس تعريف مؤمنين به اينكه به خدا و رسول ايمان دارند ، و به ساير صفاتي كه در آيه آمده ، تعريفي است كه هم جامع صفات مؤمن است و هم مانع ، يعني هيچ غير مؤمني مشمول آن نمي‏شود ،