ي در باره مدني بودن آن حرف دارند ، كه به زودي خواهد آمد . جمعى از علماء و مفسران گفته اند: آيات مورد بحث همانگونه كه از بلند كردن صدا نزد پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) در زمان حياتش منع مى كند، بعد از وفاتش را نيز شامل مى شود.
اگر منظور آنها شمول عبارت آيه است ، ظاهر آيه مخصوص زمان حيات رسول الله (صلى اللّه عليه و آله ) است ، زيرا مى گويد: ((صداى خود را برتر از صداى او نكنيد)) و اين در حالى است كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) حيات جسمانى داشته باشد و سخن بگويد.
ولى اگر منظور مناط و فلسفه حكم است كه در اين گونه موارد روشن است و اهل عرف الغاى خصوصيت مى كنند، تعميم مذكور بعيد به نظر نمى رسد، زيرا مسلم است هدف در اينجا رعايت ادب و احترام نسبت به ساحت قدس پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) است ، بنابراين هر گاه بلند كردن صدا در كنار قبر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) نوعى هتك و بى احترامى باشد بدون شك جائز نيست ، مگر اينكه به صورت اذان نماز، يا تلاوت قرآن ، يا ايراد خطابه و امثال آن بوده باشد كه در اينگونه موارد، نه در حيات پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) ممنوع است و نه در ممات او.
در حديثى در اصول كافى از امام باقر (عليه السلام ) درباره ماجراى وفات امام حسن مجتبى (عليه السلام ) و ممانعتى كه از سوى ((عايشه )) در زمينه دفن آن حضرت در جوار پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) به عمل آمد و سر و صداهائى كه بلند شد مى خوانيم : امام حسين (عليه السلام ) به آيه ((يا ايها الذين آمنوا لاترفعوا اصواتكم فوق صوت النبى ))...استدلال فرمود، و از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) اين جمله را نقل كرد: ان الله حرم من المؤ منين امواتا ما حرم منهم احياء: ((خداوند آنچه را از مؤ منان در حال حيات تحريم كرده در حال مماتشان نيز تحريم كرده است )).
اين حديث گواه ديگرى بر عموميت مفهوم آيه است .<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:82.txt">3 - انضباط اسلامى در همه چيز و همه جا</a><a class="text" href="w:text:83.txt">ادامه:3 - انضباط اسلامى در همه چيز و همه جا</a></body></html>مساءله مديريت و فرماندهى بدون رعايت انضباط هرگز به سامان نمى رسد و اگر بخواهند كسانى كه تحت پوشش مديريت و رهبرى قرار دارند به طور خودسرانه عمل كنند شيرازه كارها به هم مى ريزد، هر قدر هم رهبر و فرمانده لايق و شايسته باشند.
بسيارى از شكستها و ناكاميها كه دامنگير جمعيتها و گروهها و لشكرها شده از همين رهگذر بوده است ، و مسلمانان نيز طعم تلخ تخلف از اين دستور را بارها در زمان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) يا بعد از او چشيده اند كه روشنترين آنها داستان شكست احد به خاطر بى انضباطى گروه اندكى از جنگجويان بود.
قرآن مجيد اين مساءله فوق العاده مهم را در عبارات كوتاه آيات فوق به صورت جامع و جالب مطرح ساخته ، مى گويد: يا ايها الذين آمنوا لاتقدموا بين يدى الله و رسوله .
وسعت مفهوم آيه چنانكه گفتيم به قدرى زياد است كه هر گونه ((تقدم )) و ((تاخر)) و گفتار و رفتار خودسرانه و خارج از دستور رهبرى را شامل مى شود.
با اينحال در تاريخ زندگى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) موارد زيادى ديده مى شود كه افرادى بر فرمان او پيشى گرفتند، يا عقب افتادند و از اطاعت آن سرپيچى نمودند و مورد ملامت و سرزنش شديد قرار گرفتند، از جمله اينكه :
1 - هنگامى كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) براى فتح مكه حركت فرمود (سال هشتم هجرت ) ماه مبارك رمضان بود، جمعيت زيادى با حضرت بودند، گروهى سواره و گروهى پياده ، وقتى به منزلگاه ((كراع الغميم )) رسيد دستور داد ظرف آبى آوردند و حضرت (صلى اللّه عليه و آله ) روزه خود را افطار كرد، همراهان نيز افطار كردند، ولى عجب اينكه جمعى از آنها بر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) پيشى گرفتند و حاضر به افطار نشدند و بر روزه خود باقى ماندند، پيامبر آنها را عصاة يعنى ((جمعيت گنه كاران )) ناميد.
2 - نمونه اى ديگر در داستان ((حجة الوداع )) در سال دهم هجرت اتفاق افتاد، كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) دستور داد منادى ندا كند، هر كس حيوان قربانى با خود نياورده بايد نخست ((عمره )) بجا آورد و از احرام بيرون آيد، سپس مراسم حج را انجام دهد، و اما آنها كه قربانى همراه خود آورده اند (و حج آنها حج افراد است ) بايد بر احرام خود باقى بمانند، سپس افزود اگر من شتر قربانى نياورده بودم عمره را تكميل مى كردم ، و از احرام بيرون مى آمدم .
ولى گروهى از انجام اين دستور سر باز زدند و گفتند چگونه ممكن است پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) بر احرام خود باقى بماند، و ما از احرام بيرون آئيم ؟ آيا زشت نيست كه ما به سوى مراسم حج بعد از انجام عمره برويم در حالى كه قطره هاى آب غسل (جنابت ) از ما فرو مى ريزد.
پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) از اين تخلف و بى انضباطى سخت ناراحت شد و آنها را شديدا سرزنش كرد.3 - داستان تخلف از لشكر ((اسامه ))  در آستانه وفات پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) معروف است كه حضرت به مسلمانان دستور داد كه به فرماندهى ((اسامة بن زيد)) براى جنگ با روميان آماده شوند، و به مهاجران و انصار فرمود با اين لشكر حركت كنند.
شايد مى خواست به هنگام رحلتش مسائلى كه در امر خلافت واقع شد تحقق نيابد و حتى تخلف كنندگان از لشكر اسامه را لعن فرمود، اما با اين حال گروهى از حركت سر باز زدند به بهانه اينكه در اين شرائط خاص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) را تنها نمى گذاريم .
4 - داستان ((قلم و دوات )) در ساعات آخر عمر پيامبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) نيز معروف و تكان دهنده است ، و بهتر اين است كه عين عبارت صحيح مسلم را در اينجا بياوريم :
لما حضر رسول الله و فى البيت رجال فيهم عمر بن الخطاب فقال النبى (صلى اللّه عليه و آله ) هلم اكتب لكم كتابا لاتضلون بعده ، فقال عمران رسول الله (صلى اللّه عليه و آله ) قد غلب عليه الوجع ! و عندكم القرآن ، حسبنا كتاب الله ! فاختلف اهل البيت ، فاختصموا، فمنهم من يقول قربوا يكتب لكم رسول الله (صلى اللّه عليه و آله ) كتابا لن تضلوا بعده ، و منهم من يقول ما قال عمر، فلما اكثروا اللغو و الاختلاف عند رسول الله (صلى اللّه عليه و آله ) قال رسول الله قوموا!:
((هنگامى كه وفات پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) نزديك شد گروهى در خانه نزد او بودند از جمله عمر بن خطاب ، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود)): نامه اى بياوريد تا براى شما مطلبى بنويسم كه هرگز بعد از آن گمراه نشويد، عمر گفت : بيمارى بر پيامبر غلبه كرده ! (و العياذ بالله سخنان ناموزون مى گويد!) قرآن نزد شما است ، و همين كتاب الهى ما را كافى است !!<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:85.txt">آيه و ترجمه</a><a class="folder" href="w:html:86.xml">شان نزول آيات 6-8 :</a><a class="folder" href="w:html:89.xml">تفسير آيات 6-8 :</a><a class="folder" href="w:html:94.xml">نكته هاي آيات 6-8:</a></body></html>يَأَيهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا إِن جَاءَكمْ فَاسِقُ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَن تُصِيبُوا قَوْمَا بجَهَلَةٍ فَتُصبِحُوا عَلى مَا فَعَلْتُمْ نَدِمِينَ(6)
وَ اعْلَمُ