رفته ، و آنها از روى قرائنى به صحت خبر واقف شده اند معيار عمل قرار مى گيرد، و بر طبق آن فتوا مى دهند.
به عكس گاه اخبارى نقل شده كه گوينده آن شخص معتبرى است ولى قرائنى از خارج ما را نسبت به آن خبر بدبين مى سازد، اينجاست كه چارهاى از رها كردن آن نداريم ، هر چند گوينده آن شخص عادل و معتبرى است .
بنابراين معيار در همه جا اعتماد به خود ((خبر)) است ، هر چند عدالت و صداقت راوى غالبا وسيله اى است براى اين اعتماد اما يك قانون كلى نيست (دقت كنيد).در آيه بعد براى تاءكيد مطلب مهمى كه در آيه گذشته آمده ، مى افزايد: ((بدانيد رسول الله در ميان شماست ، هر گاه در بسيارى از امور از شما اطاعت كند به مشقت خواهيد افتاد)) (و اعلموا ان فيكم رسول الله لو يطيعكم فى كثير من الامر لعنتم ).
اين جمله چنانكه جمعى از مفسران هم گفته اند نشان مى دهد كه بعد از خبر ((وليد)) از مرتد شدن طايفه ((بنى المصطلق )) جمعى از مسلمانان ساده دل و ظاهر بين به پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله ) فشار مى آورند كه بر ضد طايفه مزبور اقدام به جنگ كند. قرآن مى گويد: از خوشبختى شما اين است كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) در ميان شما است ، و رابطه با او عالم وحى بر قرار است ، و هر گاه خط و خطوط انحرافى در ميان شما پيدا شود از اين طريق شما را آگاه مى سازد.
ولى او رهبر است انتظار نداشته باشيد كه از شما اطاعت كند، و دستور بگيرد، او نسبت به شما از هر كس مهربانتر است ، براى تحميل افكار خود به او فشار نياوريد كه اين به زيان شما است .
در دنباله آيه به يكى ديگر از مواهب بزرگ الهى به مؤ منان اشاره كرده مى فرمايد ((لكن خداوند ايمان را محبوب شما قرار داده ، و آن را در دلهايتان زينت بخشيده )) (و لكن الله حبب اليكم الايمان و زينه فى قلوبكم ).
((و به عكس كفر و فسق و گناه را منفور شما قرار داده است )) (و كره اليكم الكفر و الفسوق و العصيان ).
در حقيقت اين تعبيرات اشاره لطيفى است به قانون ((لطف )) آنهم ((لطف تكوينى )).
توضيح اينكه : وقتى شخص حكيم كارى را مى خواهد تحقق بخشد زمينههاى آن را از هر نظر فراهم مى سازد، اين اصل در مورد هدايت انسانها نيز كاملا صادق است .
خدا مى خواهد همه انسانها - بى آنكه تحت برنامه جبر قرار گيرند - با ميل و اراده خود راه حق را بپويند، لذا از يكسو ارسال رسل مى كند، و انبيا را با كتابهاى آسمانى مى فرستد، و از سوى ديگر ((ايمان )) را محبوب انسانها قرار مى دهد، آتش عشق حقطلبى و حقجوئى را در درون جانها شعله ور مى سازد، و احساس نفرت و بيزارى از كفر و ظلم و نفاق و گناه را در دلها مى آفريند.
و به اين ترتيب هر انسانى فطرتا خواهان ايمان و پاكى و تقوا است و بيزار از كفر و گناه .
ولى كاملا ممكن است در مراحل بعد اين آب زلالى كه از آسمان خلقت در وجود انسانها ريخته شده ، بر اثر تماس با محيطهاى آلوده ، صفاى خود را از دست دهد، و بوى نفرتانگيز گناه و كفر و عصيان گيرد.
اين موهبت فطرى انسانها را به پيروى از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) و تقدم نيافتن بر او دعوت مى كند.اين نكته نيز لازم به يادآورى است كه محتواى اين آيه با مساءله مشورت هرگز منافات ندارد، زيرا هدف از ((شورى ))  اين است كه هر كس ‍ عقيده خود را بيان كند، ولى نظر نهائى با شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) است ، چنانكه از آيه شورى نيز همين استفاده مى شود.
به تعبير ديگر: شورى مطلبى است ، و تحميل فكر و عقيده كردن مطلب ديگر، آيه مورد بحث تحميل فكر را نفى مى كند نه مشورت را.
در اينكه منظور از ((فسوق )) در آيه فوق چيست ؟ بعضى آن را تفسير به كذب و دروغ كرده اند، ولى با توجه به گسترش مفهوم لغوى آن ، و عدم وجود قيد در آيه ، هر گونه گناه و خروج از طاعت را شامل مى گردد، بنابراين تعبير به ((عصيان )) بعد از آن به عنوان تاءكيد است ، همانگونه كه جمله ((زينه فى قلوبكم )) (آن را در دل شما زينت داده ) تاءكيدى است بر جمله حبب اليكم الايمان (ايمان را محبوب شما قرار داد).
بعضى ((فسوق )) را اشاره به ((گناهان كبيره )) مى دانند، در حالى كه عصيان را اعم دانسته اند، ولى اين تفاوت نيز دليلى ندارد.
به هر حال ، در پايان آيه به صورت يك قاعده كلى و عمومى مى فرمايد: ((كسانى كه واجد اين صفاتند (ايمان در نظرشان محبوب و مزين ، و كفر و فسق و عصيان در نظرشان منفور است ) هدايت يافتگانند)) (اولئك هم الراشدون ).
يعنى اگر اين موهبت الهى (عشق به ايمان و نفرت از كفر و گناه ) را حفظ كنيد، و اين پاكى و صفاى فطرت را آلوده نسازيد، رشد و هدايت بيشك در انتظار شماست .
قابل توجه اينكه : جمله هاى قبل به صورت خطاب به مؤ منين بود، اما اين جمله از آنها به صورت غايب ياد مى كند، اين تفاوت تعبير ظاهرا براى اين است كه نشان دهد اين حكم اختصاص به ياران پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) ندارد، بلكه يك قانون همگانى است كه هر كس در هر عصر و زمان صفاى فطرت خويش را حفظ كند اهل نجات و هدايت است .
آخرين آيه مورد بحث اين حقيقت را روشن مى سازد كه اين محبوبيت ايمان و منفور بودن كفر و عصيان از مواهب بزرگ الهى بر بشر است .
مى فرمايد ((اين فضلى است از ناحيه خداوند، و نعمتى است كه بر شما ارزانى داشته ، و خداوند دانا و حكيم است )) (فضلا من الله و نعمة و الله عليم حكيم ).
آگاهى و حكمت او ايجاب مى كند كه عوامل رشد و سعادت را در شما بى افريند، و آن را با دعوت انبيا هماهنگ و تكميل سازد، و سرانجام شما را به سر منزل مقصود برساند.
ظاهر اين است كه ((فضل )) و ((نعمت )) هر دو اشاره به يك واقعيت است ، و آن مواهبى است كه از ناحيه خداوند به بندگان اعطا مى شود، منتها فضل از اين نظر بر آن اطلاق مى شود كه خدا به آن نياز ندارد، و نعمت از اين نظر كه بندگان به آن محتاجند، بنابراين به منزله دو روى يك سكه اند.
بدون شك علم خداوند به نياز بندگان ، و حكمت او در زمينه تكامل و پرورش مخلوقات ، ايجاب مى كند كه اين نعمتهاى بزرگ معنوى ، يعنى محبوبيت ايمان و منفور بودن كفر و عصيان را به آنها مرحمت كند.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:95.txt">1.((هدايت الهى )) و ((آزادى اراده ))</a><a class="text" href="w:text:96.txt">2 - رهبرى و اطاعت</a><a class="text" href="w:text:97.txt">3 - ايمان نوعى ((عشق )) است نه تنها ((درك عقل ))</a></body></html>1.((هدايت الهى )) و ((آزادى اراده ))

آيات فوق ترسيم روشنى از ديدگاه اسلام در زمينه مساءله ((جبر و اختيار)) و ((هدايت و اضلال )) است
 ، زيرا اين نكته را به خوبى آشكار مى كند كه كار خداوند فراهم آوردن زمينه هاى رشد و هدايت است .
از يكسو ((رسول الله )) (صلى اللّه عليه و آله ) را در ميان مردم قرار مى دهد، و قرآن كه برنامه هدايت و نور است نازل مى كند، و از سوى ديگر ((عشق به ايمان )) و ((تنفر و بيزارى از كفر و عصيان )) را به عنوان زمينه سازى در درون جانها قرار مى دهد ولى سرانجام تصميم گيرى را به خود آنها واگذار كرده ، و تكاليف را در اين زمينه تشريع مى كند.
طبق آيات فوق عشق به ايمان ، و تنفر از كفر، در دل همه انسانها بدون استثنا وجود دارد، و اگر كسانى اين زمينه ها را ندارند از ناحيه تربيت