 تحبط اعمالكم اين است كه همين سخن گفتن مسلمانان با رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) اگر با رعايت ادب و تعظيم آن جناب باشد مستحق ثواب مي‏باشند ، و اگر همين سخن گفتن را طوري انجام دهند كه رعايت احترام آن جناب نشود مستحق عقاب مي‏شوند ، و آن ثواب هم از دستشان مي‏رود ، پس همين عملشان حبط شده ، پس اين آيه هيچ ربطي به اهل عذاب ندارد .

دليل اين گفتار ما اين است كه در آيه مورد بحث احباط به خود عمل معلق شده ، و بعضي از مفسرين آن را مربوط كرده‏اند به ثوابي كه در برابر عمل مستحق مي‏شود ، و اين خلاف ظاهر است .

اين توجيه درست نيست ، براي اينكه در حبط مربوط به كفر هم كه بدون هيچ شكي منظور از آن حبط ثواب اعمال است نيز حبط معلق شده به خود اعمال ، همان طور كه در اين آيه نيز چنين است  .

پس ناگزيريم در اينجا هم آيه را حمل كنيم به همان معنايي كه آيه حبط مربوط به كفر را حملكرديم .

آنجا گفتيم كه كفر ، ثواب عمل را حبط مي‏كند ، اينجا نيز بايد همين را بگوييم ، و هيچ فرقي بين اين دو مورد نيست .

و اين كه گفتند خلاف ظاهر است قبول نداريم ، براي اينكه بطلان عمل همين است كه اثر مترتب بر آن باطل شود .

بعضي ديگر آيه را چنين توجيه كرده‏اند كه : تنها كفر باعث حبط است ، و اگر در اين آيه فرياد زدن به روي رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و بلند صحبت كردن را هم باعث حبط دانسته از اين جهت نبوده كه خود اين رفتار باعث حبط مي‏شود ، بلكه از اين جهت بوده كه ممكن است گاهي اين عمل باعث اذيتشدن آن جناب شود ، و اذيت كردن رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) كفر و مايه حبط عمل است .

بعضي هم گفته‏اند : هر چند در آيه از مطلق بلند حرف زدن نهي شده ولي ما مي‏دانيم كه ملاك آن پرهيز از عملي است كه ممكن است باعث آزار رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) شود و چون آزار آن جناب به اتفاق مسلمين كفر و باعث حبط عمل است ، لذا به طور مطلق از عملي كه گمان آزار پيغمبر در آن هست نهي كرده ، چه اينكه آزار باشد و چه نباشد .

و اين به دو منظور بوده يكي حمايت از حرمت آن جناب ، و يكي پيش‏گيري و از بين بردن ماده فساد .

و چون اين عمل مورد نهي ، دو قسم بوده ، يكي به حد كفر مي‏رسيده و آن صورتي است كه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را آزار دهد ، و يكي هم به حد كفر نمي‏رسيده ، و نيز از آنجا كه دليلي نبوده اين دو قسم عمل را مشخص كند ، و اگر هم فرض كنيم بوده مردم در بيشتر مواقع توجهي به آن نداشتند لذا مكلفين بايد به عنوان احتياط از هر دو قسم ، احتياط مي‏كردند ، تا از آن هم كه به حد اذيت مي‏رسيده اجتناب كرده باشند .

و جمله أن تحبط اعمالكم و انتم لا تشعرون هم به همين مشخص نبودن اين دو قسم اشاره مي‏كند ، و الا اگر به صداي بلند سخن گفتن با آن جناب به طور مطلق حرام مي‏بود - چه به حد اذيت برسد و چه نرسد - ديگر جا نداشت بفرمايد ندانسته اعمالتان حبط شود چون مورد تكليف منحصر به يك قسم بود ، يعني بلند حرف زدن ، حال اگر به حد آزار برسد كفر هم بود ، و اگر نرسد حد اقل حرام بود پس به طور قطع بلند حرف زدن حرام بوده ، ديگر چه معنا دارد عدم شعور و عدم تشخيص را در اينجا بياورند ، با اينكه شعور بطور مطلق ثابت است - اين بود خلاصه گفتار صاحب مجمع البيان .

اشكال اين قول اين است كه تكليف مذكور در آيه لا ترفعوا أصواتكم فوق صوت النبي و لا تجهروا له بالقول كجهر بعضكم لبعض را نهي مقدمي از باب احتياط گرفته است در حالي كه بدون هيچ ترديدي تكليف در آن تكليفي نفسي است . 3 - غيبت از بزرگترين گناهان است

گفتيم سرمايه بزرگ انسان در زندگى حيثيت و آبرو و شخصيت او است ، و هر چيز آن را به خطر بيندازد مانند آن است كه جان او را به خطر انداخته باشد، بلكه گاه ترور شخصيت از ترور شخص مهمتر محسوب مى شود، و اينجا است كه گاه گناه آن از قتل نفس نيز سنگين تر است .
يكى از فلسفه هاى تحريم غيبت اين است كه اين سرمايه بزرگ بر باد نرود، و حرمت اشخاص در هم نشكند، و حيثيت آنها را لكه دار نسازد، و اين مطلبى است كه اسلام آن را بااهميت بسيار تلقى مى كند.
نكته ديگر اينكه ((غيبت )) ((بد بينى )) مى آفريند، پيوندهاى اجتماعى را سست مى كند، سرمايه اعتماد را از بين مى برد، و پايه هاى تعاون و همكارى را متزلزل مى سازد.
مى دانيم اسلام براى مساءله وحدت و يكپارچگى جامعه اسلامى و انسجام و استحكام آن اهميت فوق العاده اى قائل شده است ، هر چيز اين وحدت را تحكيم كند مورد علاقه اسلام است ، و هر چيز آن را تضعيف نمايد منفور است ، و غيبت يكى از عوامل مهم تضعيف است .
از اينها گذشته ((غيبت )) بذر كينه و عداوت را در دلها مى پاشد، و گاه سرچشمه نزاعهاى خونين و قتل و كشتار مى گردد.
خلاصه اين كه اگر در اسلام غيبت به عنوان يكى از بزرگترين گناهان كبيره شمرده شده به خاطر آثار سوء فردى و اجتماعى آن است .
در روايات اسلامى تعبيراتى بسيار تكان دهنده در اين زمينه ديده مى شود، كه نمونه اى از آن را ذيلا مى آوريم :
پيغمبر گرامى اسلام فرمود: ان الدرهم يصيبه الرجل من الربا اعظم عند الله فى الخطيئة من ست و ثلاثين زنية ، يزنيها الرجل ! و اربى الربا عرض ‍ الرجل المسلم !:
((درهمى كه انسان از ربا به دست مى آورد گناهش نزد خدا از سى و شش زنا بزرگتر است ! و از هر ربا بالاتر آبروى مسلمان است ))!.
اين مقايسه به خاطر آن است كه ((زنا)) هر اندازه قبيح و زشت است جنبه ((حق الله )) دارد، ولى رباخوارى ، و از آن بدتر ريختن آبروى مردم از طريق غيبت ، يا غير آن ، جنبه ((حق الناس )) دارد.
در حديث ديگرى آمده است : روزى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) با صداى بلند خطبه خواند و فرياد زد: يا معشر من آمن بلسانه و لم يؤ من بقلبه ! لا تغتابوا المسلمين ، و لا تتبعوا عوراتهم ، فانه من تتبع عورة اخيه تتبع الله عورته ، و من تتبع الله عورته يفضحه فى جوف بيته !؟
((اى گروهى كه به زبان ايمان آورده ايد و نه با قلب ! غيبت مسلمانان نكنيد، و از عيوب پنهانى آنها جستجو ننمائيد، زيرا كسى كه در امور پنهانى برادر دينى خود جستجو كند خداوند اسرار او را فاش مى سازد، و در دل خانه اش رسوايش مى كند))!.
و در حديث ديگرى آمده است كه خداوند به موسى وحى فرستاد: من مات تائبا من الغيبة فهو آخر من يدخل الجنة ، و من مات مصرا عليها فهو اول من يدخل النار!: ((كسى كه بميرد در حالى كه از غيبت توبه كرده باشد آخرين كسى است كه وارد بهشت مى شود و كسى كه بميرد در حالى كه اصرار بر آن داشته باشد اولين كسى است كه وارد دوزخ مى گردد))!.
و نيز در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) مى خوانيم : الغيبة اسرع فى دين الرجل المسلم من الا كلة فى جوفه !:
((تاءثير غيبت در دين مسلمان از خوره در جسم او سريعتر است ))!.
اين تشبيه نشان مى دهد كه غيبت همانند خوره كه گوشت تن را مى خورد و متلاشى مى كند به سرعت ايمان انسان را بر باد مى دهد، و با توجه به اينكه انگيزه هاى غيبت امورى همچون حسد، تكبر، بخل ، كينه توزى ، انحصارطلبى و مانند اي