يص زشتي افتراء و افك و دروغ است .

و كساني كه در صدر اسلام اين عمل را مرتكب مي‏شدند مؤمنينبودند ، به شهادت اينكه در اول آيه فرموده : يا ايها الذين امنوا .

و مؤمنين با اين تشخيص كه اين عمل ، عمل زشتي است مرتكب مي‏شدند ، از باب اينكه در خيلي از گناهان مسامحه مي‏كردند ، و خيال مي‏كردند خيلي مهم نيست ، ولي نمي‏دانستند كه اين عمل باعث حبط و بطلان عبادات و اعمال صالحشان مي‏شود ، و اگر مي‏دانستند هرگز راضي به بطلان آن نمي‏شدند .

لذا خداي تعالي متوجهشان كرده كه اين عمل چنين خطري دارد ، و شما نمي‏دانيد و فرموده : أن تحبط اعمالكم و أنتم لا تشعرون شما نمي‏دانيد كه اين عمل شما اثري هولناك و خطري عظيم دارد ، و آن اين است كه اعمالتان را حبط مي‏كند ، پس زنهار ، متوجه باشيد و هيچ يك از اين دو قسم حرف زدن را مرتكب نشويد كه اعمالتان باطل مي‏شود و خود متوجه نيستيد .

پس جمله و انتم لا تشعرون ناظر است به حالي كه مؤمنين قبل از نهي داشتند ، و آن اين است كه مي‏دانستند عملشان زشت است ، ولي نمي‏دانستند اين عمل زشتشان چقدر زشت است ، و زشتيش به اين حد از عظمت است ، و اما بعد از صدور بيان الهي فهميدند كه خطر احباط در اين اعمالشان هست .

پس آيه شريفه از يك نقطه نظر شبيه آيه شريفه : و تحسبونه هينا و هو عند الله عظيم استكه راجع به مساله افك است مي‏فرمايد : شما خيال مي‏كنيد افك عمل كوچكي است ، در حالي كه نزد خدا عملي است عظيم .

و از نظر ديگر نظير آيه و بدا لهم من الله ما لم يكونوا يحتسبون است ، كه راجع به قيامت است و مي‏فرمايد : در آن روز از ناحيه خدا چيزهايي برايشان ظاهر مي‏شود كه هرگز احتمالش را هم نمي‏دادند . در كتاب ((آداب النفوس )) طبرى آمده كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) در اثناء ايام تشريق (روزهاى 11 و 12 و 13 ذى الحجه است ) در سرزمين ((منى )) در حالى كه بر شترى سوار بود رو به سوى مردم كرد و فرمود:
يا ايها الناس ! الا ان ربكم واحد و ان اباكم واحد، الا لا فضل لعربى على عجمى ، و لا لعجمى على عربى ، و لا لاسود على احمر، و لا لاحمر على اسود، الا بالتقوى الا هل بلغت ؟ قالوا نعم ! قال ليبلغ الشاهد الغائب :
((اى مردم بدانيد! خداى شما يكى است و پدرتان يكى ، نه عرب بر عجم برترى دارد و نه عجم بر عرب ، نه سياهپوست بر گندمگون و نه گندمگون بر سياهپوست مگر به تقوا، آيا من دستور الهى را ابلاغ كردم ؟ همه گفتند: آرى ! فرمود: اين سخن را حاضران به غائبان برسانند))!.
و نيز در حديث ديگرى در جمله هائى كوتاه و پرمعنى از آنحضرت آمده است : ان الله لا ينظر الى احسابكم ، و لا الى انسابكم ، و لا الى اجسامكم ، و لا الى اموالكم ، و لكن ينظر الى قلوبكم ، فمن كان له قلب صالح تحنن الله عليه ، و انما انتم بنو آدم و احبكم اليه اتقاكم : ((خداوند به وضع خانوادگى و نسب شما نگاه نمى كند، و نه به اجسام شما، و نه به اموالتان ، ولى نگاه به دلهاى شما مى كند، كسى كه قلب صالحى دارد، خدا به او لطف و محبت مى كند، شما همگى فرزندان آدميد، و محبوبترين شما نزد خدا باتقواترين شما است )).
ولى عجيب است كه با اين تعليمات وسيع و غنى و پربار هنوز در ميان مسلمانان كسانى روى مساءله نژاد و خون و زبان تكيه مى كنند، و حتى وحدت آن را بر اخوت اسلامى ، و وحدت دينى مقدم مى شمرند، و عصبيت جاهليت را بار ديگر زنده كرده اند، و با اينكه از اين رهگذر ضربه هاى سختى بر آنان وارد شده گوئى نمى خواهند بيدار شوند، و به حكم اسلام باز گردند!. خداوند همه را از شر تعصبهاى جاهليت حفظ كند.
اسلام با ((عصبيت جاهليت )) در هر شكل و صورت مبارزه كرده است ، تا مسلمانان جهان را از هر نژاد و قوم و قبيله زير پرچم واحدى جمع آورى كند، نه پرچم قوميت و نژاد، و نه پرچم غير آن ، چرا كه اسلام هرگز اين ديدگاههاى تنگ و محدود را نمى پذيرد، و همه را موهوم و بى اساس مى شمرد حتى در حديثى آمده كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) در مورد عصبيت جاهليت فرمود: دعوها فانها منتنه !: ((آن را رها كنيد كه چيز متعفنى است ))!.
اما چرا اين تفكر متعفن هنوز مورد علاقه گروه زيادى است كه خود را ظاهرا مسلمان مى شمرند و دم از قرآن و اخوت اسلامى مى زنند؟
معلوم نيست ! چه زيبا است جامعه اى كه بر اساس معيار ارزشى اسلام ((ان اكرمكم عند الله اتقاكم )) بنا شود، و ارزشهاى كاذب نژاد و مال و ثروت و مناطق جغرافيائى و طبقه از آن بر چيده شود، آرى تقواى الهى و احساس مسؤ ليت درونى و ايستادگى در برابر شهوات ، و پايبند بودن به راستى و درستى و پاكى و حق و عدالت اين تنها معيار ارزش انسان است و نه غير آن .هر چند در آشفته بازار جوامع كنونى اين ارزش اصيل به دست فراموشى سپرده شده ، و ارزشهاى دروغين جاى آن را گرفته است .
در نظام ارزشى جاهلى كه بر محور ((تفاخر به آباء و اموال و اولاد)) دور ميزد يك مشت دزد و غارتگر پرورش مى يافت ، اما با دگرگون شدن اين نظام و احياى اصل والاى ان اكرمكم عند الله اتقاكم محصول آن انسانهائى همچون سلمان و ابو ذر و عمار ياسر و مقداد بود. 
و مهم در انقلاب جوامع انسانى انقلاب نظام ارزشى آن ، و احياى اين اصل اصيل اسلامى است .
اين سخن را با حديثى از پيامبر گرامى اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) پايان مى دهيم آنجا كه فرمود: كلكم بنو آدم ، و آدم خلق من تراب ، و لينتهين قوم يفخرون بآبائهم او ليكونن اهون على الله من الجعلان :
((همه شما فرزندان آدميد، و آدم از خاك آفريده شده ، از تفاخر به پدران بپرهيزيد، و گرنه نزد خدا از حشراتى كه در كثافات غوطه ورند پست تر خواهيد بود))!.چنانكه ديديم ، قرآن بزرگترين امتياز را براى تقوى قرار داده و آن را تنها معيار سنجش ارزش انسانها مى شمرد.
در جاى ديگر تقوى را بهترين زاد و توشه شمرده ، مى گويد: ((و تزودوا فان خير الزاد التقوى )) (بقره - 197).
و در جاى ديگر لباس تقوى را بهترين لباس براى انسان مى شمرد و لباس التقوى ذلك خير (اعراف - 26).
و در آيات متعددى يكى از نخستين اصول دعوت انبياء را ((تقوى )) ذكر كرده ، و بالاخره در جاى ديگر اهميت اين موضوع را تا آن حد بالا برده كه خدا را ((اهل تقوى )) مى شمرد، و مى گويد: هو اهل التقوى و اهل المغفرة (مدثر - 56).
قرآن ، ((تقوى )) را نور الهى مى داند كه هر جا راسخ شود، علم و دانش مى آفريند و اتقوا الله و يعلمكم الله (بقره - 282).
و نيز ((نيكى )) و ((تقوى )) را قرين هم مى شمرد، و تعاونوا على البر و التقوى .
و ((عدالت )) را قرين ((تقوى )) ذكر مى كند: اعدلوا هو اقرب للتقوى .
اكنون بايد ديد حقيقت تقوى اين سرمايه بزرگ معنوى و اين بزرگترين افتخار انسان با اينهمه امتيازات چيست ؟
قرآن اشاراتى دارد كه پرده از روى حقيقت تقوى بر مى دارد: در آيات متعددى جاى تقوى را ((قلب )) ميشمرد، از جمله مى فرمايد:
اولئك الذين امتحن الله قلوبهم بالتقوى : ((آنها كه صداى خود را در برابر رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) پائين مى آورند و رعايت ادب مى كنند كسانى هستند كه خداوند قلوبشان را براى پذيرش تقوى آزموده است )) (حجرات - 3).
قرآن ، ((تقوى )) را نقطه مقابل ((فج