<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:2.txt">**درباره كتاب و سازنده**</a><a class="text" href="w:text:3.txt">**درباره نويسنده**</a><a class="folder" href="w:html:4.xml">دفتر سرخ (اشعار ابوالفضل سپهر)</a></body></html>اتل‌ متل‌ یه‌ باغچه
یه‌ باغچة‌ پر از گل
پر از صدای‌ گنجشک‌
پر از صدای‌ بلبل‌ 
*
اتل‌ متل‌ یه‌ بابا
یه‌ بابای‌ مهربون
براسعیده‌ بابا
برا گلها باغبون‌
*
پیش‌ گلها نشسته
کنارش‌ هم‌ سعیده‌ 
بابا داره‌ به‌ دختر 
باغبونی‌ یادمیده‌
*
«به‌ اون‌ میگن‌ نسترن‌ 
این‌ نهال‌ اناره
خیلی‌ مواظبش‌ باش‌ 
تا که‌ ثمر بیاره‌
* 
اینکه‌ بیخ‌ دیواره‌ 
اسمش‌ درخت‌ تاکه‌
اینم‌ کود گیاهی
براقوّت‌ خاکه‌
*
 به‌ اون‌ میگن‌ گل‌ سرخ
به‌ این‌ میگن‌ گل‌ یاس‌
همون‌ که‌ زیباترین‌
گل‌ باغچه‌ باباس‌
*
بعداً کنار یاسَم‌
یک‌ گل‌ خوشگل‌ بکار 
حالا باغ‌ و آب‌ می‌دیم‌ 
شیلنگ‌ آب‌ رو بیار»
*
سعیده‌ با خنده‌ گفت‌: 
چه‌ باغچه‌ قشنگی‌ 
بابا پیش‌ خودش‌ گفت‌: 
چه‌ دختر زرنگی‌
*
وقتی‌ تو باغبونی‌ 
دختر عین‌ بابا شد
جنگ‌ شد و بابا جونش‌ 
راهی‌ جبهه‌ها شد
*
سعیده‌ با خودش‌ گفت‌: 
حالا برای‌ گلها 
منم‌ که‌ باغبونم‌ 
منم‌ به‌ جای‌ بابا
*
حیاط‌ُ جارو می‌کرد
باغ‌ گل‌ُ آب‌ میداد
به‌ این‌ امید که‌ روزی‌
بابا به‌ خونه‌ می‌آد
*
سالها گذشت‌ از اون‌ روز 
ولی‌ بابا نیومد 
یه‌ روز بلند شد از خواب‌ 
باغچه‌ رو دید و جیغ‌ زد
*
چرا باغچه‌ بابا 
یکدفعه‌ افسرده‌ شد 
گلهای‌ ناز باغچه‌ 
یک‌ شبه‌ پژمرده‌ شد
*
 روزها و هفته‌ ها 
از پی‌ هم‌ می‌رسید 
ولی‌ باغچه‌ بابا 
رنگ‌ شادی‌ رو ندید
*
یه‌ روز آفتابی
وفتی‌ بلند شد از خواب‌ 
رفت‌ به‌ کنار باغچه‌ 
رو شو بشوره‌ با آب‌
*
با اینکه‌ از اون‌ گلها
نبود هیچی‌ نشونه‌
بوی‌ یاس‌ و گل‌ سرخ‌
پیچیده‌ بود تو خونه‌
*
یهو دلش‌ شور افتاد 
زنگ‌ خونه‌ صدا کرد 
مادرش‌ از تو اتاق
دویدُ در رو واکرد
*
 پشت‌ در خونشون‌ 
مرد غریبه‌ای‌ دید 
بعدش‌ صدای‌ جیغ‌ِ 
مامان‌ جونش‌ رو شنید
*
«بیا بیا دخترم‌ 
باید شیرینی‌ بدیم‌
بابات‌ اومد از سفر 
بریم‌ خوش‌ آمد بگیم‌»
*
بیرون‌ دوید از خونه‌ 
اما بابا رو ندید 
ولی‌ بوی‌ گل‌ یاس‌ 
با گل‌ سرخ‌ُ شنید
* 
چشمها رو بر هم‌ گذاشت‌
بو کشید و بو کشید
ردّ بو رو گرفت‌ُ
به‌ دنبال‌ گل‌ دوید
*
رسیدش‌ به‌ جائیکه‌ 
مست‌ بوی‌ گل‌ شدش‌ 
کنار جسم‌ سختی‌ 
گیج‌ شدُ افتادش‌
*
وقتی‌ چشمها رو واکرد 
عکس‌ بابا جون‌ رو دید 
نفهمیدش‌ چطور شد 
روی‌ عکس‌ اون‌ پرید
*
انگاری‌ که‌ زیر عکس
یه‌ جعبه‌ از جنس‌ چوب‌ 
گذاشتن‌ و توی‌ اون‌ 
پُره‌ از گلهای‌ خوب‌
*
دلش‌ به‌ تاپ‌ تاپ‌ افتاد 
خیلی‌ تند و خیلی‌ زود 
در جعبه‌ رو واکرد 
بابا توی‌ جعبه‌ بود
*
مات‌ شد و خیره‌ شد
یواشی‌ گفت‌: «بابا جون‌
چشمها تو واکن‌ بابا
پژمرده‌ای‌ باغبون‌»
*
دیدش‌ که‌ از سینه 
بابا عطر یاس‌ می‌آد 
دست‌ و پای‌ لِه‌ شده‌ اش
بوی‌ گل‌ سرخ‌ میداد
*
 شاید همون‌ وقتیکه‌ 
تیر توی‌ سینه‌اش‌ خورد 
یاس‌ سفید تو باغچه‌ 
افسرده‌ گشت‌ و پژمرد
*
شاید وقتیکه‌ تانکها 
رفتند رو پا و دستش
گل‌ سرخ‌ تو باغچه‌ 
پرپر شد و شکستش‌
*                                                                                                                                                         جیغ‌ زد و ناله‌ زد 
                                                                                                                                                        کنار باباجون‌ داد 
بابا جونو صدا زد 
جنازه‌ رو تکون‌ داد
*
  «بابا بیا و ببین‌
یاس‌ تو پژمرده‌ شد
گل‌ سرخ‌ تو باغچه‌
شکست‌ و افسرده‌ شد
*
یهو صدایی‌ شنید: 
«دخترکم‌ سعیده‌ 
بابا قبل‌ شهادت‌ 
حرف‌ تو رو شنیده‌
*
 ناله‌ نکن‌ دخترم‌ 
گریه‌ و زاری‌ بسه‌ 
اینو بگیر عزیزم‌ 
بذر گل‌ نرگِسه‌
* 
تو نامه‌ آخرش‌ 
برات‌ نوشته‌ بابا 
اینو بکار تو باغچه‌ 
جای‌ تموم‌ گلها»
*
بذر گل‌ نرگس‌ُ 
محکم‌ گرفت‌ تو دستش‌ 
با گریه‌ و با ناله‌ 
بسوی‌ باغچه‌ رفتش‌
*
 با صد هزاران‌ امید
که‌ توی‌ سینه‌اش‌ داشت‌
بذر گل‌ نرگس‌ُ
بردُ توی‌ باغچه‌ کاشت‌
*
روزها می‌شست‌ کنارش‌ 
گریه‌ می‌کرد پای‌ اون‌ 
زبون‌ گرفته‌ وهی‌ 
صدا می‌زد: «بابا جون‌»
*
تا اینکه‌ توی‌ باغچه‌ 
جای‌ تموم‌ گلها 
یک‌ گل‌ نرگس‌ اومد 
یک‌ گل‌ ناز و زیبا
*
حالا توی‌ این‌ خونه‌ 
یک‌ گل‌ نرگس‌ هستش‌
هرچی‌ گل‌ پرپره‌ 
فدای‌ چشم‌ مستش‌    

هر چند که بر پیکر ما تاخته اید

از جمجمه های ما بنا ساخته اید

هر چند زخون پهلوانان امروز

دیریست به ضرب سکه پرداخته اید

 
هر چند که از رگ رگ برّیده ما

زنجیر طلا به گردن آویخته اید

 
هر چند که در باغ شقایق هامان

چونان علف هرز، قد افراخته اید

 
غم نیست اگر به اشک ما طعنه زنید

تاریخ قبیله را، چو نشناخته اید

 
اما به همان که رفت و نامد خبرش

سوگند که ای قوم هُبَل باخته اید

 به جبهه ها، رشادتم
به سالها اسارتم
خنده صبح و شامتان
حرامیان، حرامتان
 

اشک دو چشم رهبرم
خون چکیده از سرم
شهد شده به کامتان
حرامیان، حرامتان 
 
داس عدو به گردنم
شخم عدو بر بدنم 
گندم بی همتتان
حرامیان، حرامتان 

 
ماهی شط خون چه شد؟
عشق چه شد؟جنون چه شد؟
دور شده ز کامتان
حرامیان، حرامتان 


عبد چه شد؟ خدا چه شد؟
دیانت و رضا چه شد؟
گسیخته لجامتان
حرامیان، حرامتان


هم نفس آه که شد؟
یوسف صد چاه که شد؟
پله و نردبانتان
حرامیان، حرامتان 
 
همسفران همنفس
پریده از کنج قفس 
مرغ هوس به بامتان
حرامیان، حرامتان

طبع شکم باره تان
مرکب راه وارتان
قرعه که زد به نامتان؟
حرامیان، حرامتان 
 
 جبهه به خون کشیده شد
حنجره بس دریده شد
طراوت کلامتان
حرامیان، حرامتان  
 
راهی صد کمین که شد؟
معبر روی مین که شد؟
معبر زیر گامتان
حرامیان، حرامتان 

خانه ام افروخته شد
بام به کف دوخته شد
امنیت خانه تان
حرامیان، حرامتان 
 
کشته صد پاره که شد؟
به خصم دون چاره که شد؟
دوامتان، دوامتان
حرامیان، حرامتان 
 

برف من و بام شما
درد من و دام شما
وسعت بام و دامتان
حرامیان، حرامتان  
 
خنده به اشک مادرم
نمک به زخم همسرم
مادرتان، همسرتان
حرامیان، حرامتان 


هدیه به آنان که شهیدان را  نردبان ساختند و بالا رفتند ، پا بر دوش آنها قدرت را در آغوش کشیدند،  از آن آویزان شدند، آنگاه به نردبان پشت پا زدند و آن را شکستند ....  چشم، چشم، دوتا چشم
خمار و نافذ و مست
مو، مو، یه خرمن   
قشنگ و مشکی یه دست*
خط، خط، دو ابرو
مشکیه و کمونی
خال، خال، دو گونه
گونه‌ای استخونی*
لب، لب، دوتا لب
همین‌جوری می‌خنده
قربون برم ماشالله
بابام چه قد بلنده*
دندوناشو ببینین
عینهو مرواریده
بابا به این خوشگلی
هیچ جا کسی ندیده*
دست، دست، دوتا دست
 چه مشکلا که حل کرد
میگن که وقت رفتن
مادرمو بغل کرد*
بابام منم بغل کرد
دست بابام چه گرمه
حُسن،حُسن، محاسن 
ریش بابام چه نرمه*
پا، پا، دو تا پا
راهی جبهه بی‌تاب
مامان با گریه می‌ریخت
پشت سر بابام آب*
چشم، چشم، دو تا 