 كه با هم به نماز بايستند و در اين شب خدا را عبادت كنند. (22)
28 - درجه ايمان فاطمه (س ) 
حضرت فاطمه عليهاالسلام به آن درجه از ايمان مى رسد كه باورش شده است خدا هست و شاهد اعمال است ، انسان در برابر او متعهد و مسئول است ، باورش شده بود كه قيامت حق است ، قبر حق است ، صراط و ميزان حق است ، بهشت و دوزخ راست است و...در وصيتنامه اش مى خوانيم :
- هذا ما اوصت به فاطمة بنت رسول الله
اين وصيتى است كه فاطمه عليهاالسلام دختر پيامبر آن را نوشته است :
- و هى تشهد ان لا اله الا الله
او گواهى مى دهد كه خدايى جز الله نيست .
- و ان محمدا رسول الله
و گواهى مى دهد كه محمد فرستاده خداوند است .
- و ان الجنة حق و النار حق
و گواهى مى دهد بهشت حق است و دوزخ نيز حق است .
و ان الساعة آتية لاريب فيها
و گواهى مى دهد كه قيامت آمدنى است و در آن شكى وجود ندارد.
و ان الله يبعث من فى القبور
و گواهى مى دهد كه خداى عز و جل همه مردگان را بيدار و مبعوث مى كند.
- يا على انا فاطمة بنت محمد، زوجنى الله منك لاكون لك فى الدنيا والاخرة ...
اين باورها روان او را پر كرده و آثار آن در جوارح و اعضا او ظاهر شده بود. رسول خدا صلى الله عليه و آله در شاءن ايمانش فرمود: خداوند دل و اعضاى دخترم فاطمه عليهاالسلام را از ايمان و يقين سرشار فرمود: ان ابنتى فاطمة ملا الله قلبها و جوارحها ايمانا و يقينا.
او ايمان و يقينش به خدا و معاد به حدى است كه گوئى جهان غيب را مى بيند، بهشت را با همه نعمت هايش و دوزخ را با همه عذاب و شكنجه هايش شهود مى كند.
او در دعا و عبادت خود، در ارتباط و مناجات با خداى خود ترسان و نگران است ، در حين مناجات با خدا و سخن گفتن با او دلش مى لرزد گوئى مورد خطاب خدا با موسى عليه السلام است كه خدا فرمود: يا موسى ، كن اذا دعوتنى خائفا مشفقا، وجلا، و ناجنى حين ناجيتنى بحسنة من قلب وجل . (23)
29 - درخواست زهرا(س ) براى اذان 
يكى از اقدامات فاطمه زهرا عليهاالسلام بعد از رحلت پدر بزرگوارش صلى الله عليه و آله زنده نگهداشتن خاطرات دوران پدر بود. او مى خواست با احيا و يادآورى آن دوران دل هاى مرده را بيدار كند و از تاريكى به سوى روشنايى هدايت كند، و توطئه هاى دشمن و افكار پليد آن ها را به وسيله اذان خنثى كند، چون روح اذان گواهى به توحيد و رسالت رسول خدا صلى الله عليه و آله و ولايت على عليه السلام مى دهد.
به راستى كه زهرا عليه السلام آموزگار بيدارى و ظرافت است .
وقتى رسول خدا صلى الله عليه و آله از دنيا رفت و وصى او را كنار نهادند، بلال به عنوان اعتراض ديگر اذان نگفت و هر چه به سراغش مى آمدند، امتناع مى كرد و عذر مى آورد. زهرا عليهاالسلام از او خواست كه اذان بگويد، گفت : بسيار مشتاقم كه صداى موذن پدرم را بشنوم .
بلال بر بالاى بام مسجد رفت . آواى گرم بلال در مدينه پيچيد: الله اكبر، همه دست از كار كشيدند. هر كس دست ديگرى را مى كشيد و به شتاب به طرف مسجد مى آورد، همه حتى زنان و كودكان در بيرون مسجد جمع شدند، مدينه به يكباره تعطيل شد.
همه به طنين روح افزاى بلال گوش مى دادند و بر دهان او خيره شده بودند. ناگاه ، به ياد ايام رسول خدا صلى الله عليه و آله افتادند، فرياد هاى هاى گريه ها در مدينه پيچيد، مدينه كمتر اين گونه روزهايى به ياد داشت . همه از يكديگر سوال مى كردند، چرا بلال اذان نمى گفت ؟ چه شده كه به درخواست زهرا عليهاالسلام اذان مى گويد؟ چرا زهرا عليهاالسلام گريه مى كند؟ به يكديگر نگاه مى كردند، سپس سرها را به زير مى انداختند و از خود و بيعتشان با ابوبكر شرمشان مى آمد. زهرا عليهاالسلام هم همراه جماعت به اذان گوش داده بود و به ياد دوران پدر و غدير و...افتاد. و همچون ابر باران اشك مى ريخت .
در فضاى مدينه پيچيد: اشهد ان محمدا رسول الله زهرا عليهاالسلام ديگر طاقت نياورد، فرياد و ناله و آهى زد و از حال رفت . آن چنان كه همه گمان كردند از دنيا رفته .
مردم فرياد برآوردند: بلال بس كن ، دختر رسول الله صلى الله عليه و آله را كشتى !
بلال ، اذان را نيمه رها كرد و ندانست كه چگونه خود را بر بالين زهرا عليهاالسلام رساند.
زهرا عليهاالسلام را به هوش آوردند. درخواست اتمام اذان كرد.
بلال گفت : از اين درگذريد كه بر جان شما نگرانم .
با اصرار بلال ، التماس و گريه هاى مردم ، زهرا عليهاالسلام از خواسته خود درگذشت . (24)
30 - شهادت فاطمه (س ) در اذان 
اكنون كه فهميدى بقيه نبوت و عقيله رسالت و وديعه مصطفى و زوجه ولى الله و كلمه تامه الهى ، فاطمه عليهاالسلام حائز مقام عصمت است ، پس ‍ مانعى ندارد كه در فصول اذان و اقامه به عصمت آن حضرت شهادت دهيد و مثلا چنين بگوييد:
اشهد ان فاطمة بنت رسول الله عصمة الله الكبرى ؛ يعنى شهادت مى دهم كه فاطمه دختر رسول خدا عصمت كبراى خدا است . (25) (سعى كنيم در اذان و اقامه نماز خويش گواهى فاطمه زهرا عليهاالسلام را فراموش نكنيم ، و نماز خود را با نام زهرا مزين كنيم ).
31 - چرا فاطمه (س ) را زهرا گويند؟! 
راوى مى گويد: از امام حسن عسكرى عليه السلام پرسيدم : چرا فاطمه عليهاالسلام را زهرا مى گويند؟
فرمود: زيرا (نور معنوى ) چهره اش در سه وقت بر على مى درخشيد. اول روز مثل خورشيد و ظهر همچون بدر ماه و در هنگام غروب همچون ستاره درخشان . (26)
back page

32 - عبادت نمونه 
عبادت حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام يك عبادت نمونه است . حسن بصرى كه يكى از عباد و زهاد دنياى اسلام است درباره فاطمه زهرا عليهاالسلام مى گويد: به قدرى دختر پيغمبر صلى الله عليه و آله عبادت كرد و در محراب عبادت ايستاد كه تورمت قدماها پاهاى آن بزرگوار از ايستادن در محراب عبادت ورم كرد.
شب ميلاد زهراى بتول است
ز يمن او دعا امشب قبول است
شب فيض و شب قرآن ، شب نور
شب اعطاى كوثر بر رسول است
33 - نورى از خانه 
برخى از روايات نشان مى دهند كه گاهى مردم مدينه در حين عبور نيمه شب از در خانه حضرت زهرا عليهاالسلام نورى از خانه او متجلى و ساطع مى ديدند، از پيامبر صلى الله عليه و آله علت را مى پرسيدند و فاطمه عليهاالسلام را در محراب عبادت مى يافتند و هم رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: به هنگامى كه فاطمه عليهاالسلام در محراب عبادت است ، هزاران فرشته بر او درود مى فرستند و او را سيده زنان عالم خطاب مى كنند...او اهل سجده هاى طولانى و قيام و ركوع طولانى بود و خداى را با تمام وجودش عبادت مى كرد.(27)
34 - عبادت و آبادى درون 
حضرت فاطمه عليهاالسلام آن بنده پاك و خالص خداوند است كه سعى دارد حركت خود را در سير كمالى و در مسير بى نهايت طلبى قرار دهد و آن انسان فهميده اى است كه در سايه اخلاص و رهائى از ثقل ها و پاى بندى ها به مقام ان الى ربك الرجعى مى رسد و آماده پذيرش خطاب يا ايتها النفس المطمئنة و براى رجوع به خدا راضيه و مرضيه مى شود.
فاطمه عليهاالسلام به آن درجه از ادراك مى رسد كه در مى يابد اساس ‍ آبادانى درون ، ايمان به خداست و حاصل آن رهائى از بندها و اسارت ها، وابستگى به خداى حى ازلى و سرمدى است و مهم اين است كه ايمان او از سنخ ادراك است و