كرد: صدقنا و آمنا هر چه امر و حكم الهى است عين لطف و مرحمت است .
سپس حضرت صديقه عليهاالسلام برخاست و با جامه هاى كهنه خود به عروسى تشريف برد، اما از جهت شماتت زنان قريش دلتنگ بود، فرشتگان هفت آسمان و زمين سرنياز به درگاه بى نياز نهادند، عرض كردند: باز خدايا! اين دختر پيغمبر آخرالزمان است كه او را از جمله پيغمبران برگزيدى ، آيا او را دلشكسته مى نمايى ؟
خطاب از جانب رب الارباب به جبرييل شد كه دختر برگزيده ما را درياب و آن چه بايد به جهت او مهيا كن .
پس امين وحى به شتاب تمام به جنت فردوس شتافت و براى او جامه هاى بهشتى حاضر نمود و هنوز حضرت فاطمه عليهاالسلام هفت قدم از خانه بيرون ننهاده كه صد هزار حورى ماه لقاگرد وى حاضر شدند و جبرئيل سر تا پاى فاطمه طاهره را از سندس و استبرق بياراست و حوريان هر ساعت خاك قدم فاطمه را به ديده مى كشيدند، چون فاطمه اين لطف و حشمت حق تعالى را نسبت به خود ملاحظه كرد، به سجده شكر رفته و حق تعالى چندان از نور لطف خود روشنايى و تجلى به فاطمه عليهاالسلام نثار كرد كه شرح آن ممكن نيست ، پس فاطمه حمد و ثناى الهى مى كرد و مى رفت تا آن كه به خانه عروس رسيد، زنان قريش به انتظام مقدم شريف فاطمه عليهاالسلام بودند كه ناگاه روشنايى و نورى مشاهده كردند، چون برق كه عالم از آن روشن شد. مردم آن محله همگى متعجب شدند كه اين روشنايى چيست . ناگاه آواز از حوريان برآمد كه هر كه مى شنيد از خود بى خود مى شد و همه زنان از حسن صورت فاطمه عليهاالسلام متحير شدند و عروس را تنها گذاشتند و به استقبال ايشان شتافتند. فاطمه را ديدند كه صد هزار حور بهشتى با او خرامان مى آمدند و حوران عود و عنبر مى سوختند و از بوى خوش ايشان جمله زنان مدهوش شدند، همه به يك بار در قدم فاطمه افتادند و دست و پاى او را بوسيده و با تعظيم هر چه تمامتر او را به خانه آوردند.
چون آن سيده زنان قرار گرفت ، حوريان گرد او صف زده بر روى هوا ايستادند، به نحوى كه پاى هيچ كدام بر زمين نبود، زنان عرب از مشاهده اين امر و عطرهاى بهشتى دم به دم مى افتادند و سجده مى كردند و عروس ‍ نيز از كرسى درافتاد و بى هوش گرديد و بعد از ساعتى در آن بى هوشى مرد، چون عروس را مرده يافتند همه فرياد واويلا برآوردند و به گريه و زارى نشستند و عروسى به عزا مبدل شد.
حضرت فاطمه عليهاالسلام از مشاهده آن حال بسيار دلتنگ گرديد، در آن حال برخاست تجديد وضو نمود و دو ركعت نماز به جاى آورد، بعد از آن سر به سجده نهاد و عرض كرد: ملكا! پادشاها! به عزت و جلال بى زوال تو و به حرمت شرف طاعت بندگان خالص تو و به بركت محمد و على كه برگزيدگان درگاه تواند كه اين عروس را زنده گردان !
هنوز حضرت فاطمه عليهاالسلام در مناجات بود كه عروس عطسه زد و از جا برخاست و به دست حضرت فاطمه عليهاالسلام افتاد و عرض كرد: السلام عليك يا بنت رسول الله ! تو و پدر تو بر حقيد و خداى را كه شما پرستش مى كنيد بر حق است و كفارى كه راه بت پرستى را گرفته اند بر باطلند.
گويند: در آن روز هفتصد مرد از كسان عروس و غير ايشان به شرف اسلام مشرف شدند و اين مطلب در تمام شهر منتشر گرديد. پس فاطمه زهرا عليهاالسلام مراجعت نمود به خانه و شرح آن واقعه را براى پدر بزرگوار خود بيان نمود. رسول خدا صلى الله عليه و آله سجده شكر به جا آوردند، سپس فرمودند: اى نور ديده ! از آن چه گفتى من هزاران بيشتر و بهتر از حق تعالى اميد دارم .
51 - تابش نور از چادر نماز زهرا(س ) 
اميرالمومنين عليه السلام از مرد يهودى مبلغى جو قرض گرفت ، يهودى عرض كرد: بايد چيزى به رهن بگذارى ؟
آن حضرت چادر نماز زهرا عليهاالسلام را به رهن گذاشت و جو را گرفت و از آن سوى يهودى چادر را به خانه برد و در اتاقى جاى داد، نيمه شب زن يهودى براى حاجتى بدان اتاق رفت و نورى ساطع ديد كه شعشعه آن نور، چشم را خيره مى كرد، دويد و شوهر را آگهى داد، مرد يهودى آمد و اين را ديد، خاندان خويش را دعوت كرد، هشتاد تن يهود گرد آمدند، چون بدان نور نظاره كردند و بدانستند از چادر حضرت فاطمه عليهاالسلام است ، همگان اسلام آوردند و در بعضى روايات آمده كه نام يهودى زيد بود.
52 - شريك عبادت پروردگار 
حضرت زهرا عليهاالسلام آنقدر به عبادت پروردگارش علاقه مند و وابسته است كه در شب اول زندگانى مشتركش با على عليه السلام او را به عبادت و نمازگزارى فرامى خواند و سه روز بعد از پيامبر از على عليه السلام مى پرسد كه فاطمه چگونه همسرى است ، پاسخ مى دهد: نعم العون على طاعة الله ؛ (38)
او بسيار مددكار و يارى كننده به عبادت و طاعت خداوند است .
53 - تفسير حى على خيرالعمل  
از امام صادق عليه السلام درباره معنى حى على خيرالعمل سوال شد فرمودند: همانا عمل خير عبارت از نيكى و محبت نسبت به فاطمه و فرزندان اوست .
و در روايت ديگرى آمده است :
عمل خير عبارت از ولايت فاطمه و اولاد اوست .اطاعت پذيرى فاطمه (س) 
حـضـرت زهـرا(س)  كـه خـود بـه نـقـش مـهـم مـردم در بـرپـايـى و تـداوم حـكـومـت حـق واقف بود، قـبـل از آنكه مردم را به يارى و حمايت از على (ع) فرا خواند خود در اطاعت و پيروى از امام خود اسـوه و نـمـونـه بـود. دخـت پيامبر(ص) براى كسب رضاى خدا و در راستاى تقويت ولايت همواره رضـايتمندانه و خالصانه از دستورات مولاى خويش اطاعت مى كرد و ضمن اينكه خود به تكليف عـمـل مـى كرد، در عمل به پيروان خويش درس ‍ فرمانبرى از ولى امر را مى آموخت و پس از آن با گفتار، مردم را به حمايت از امام حق فرا مى خواند.
حـضـرت فـاطـمـه (س)  در زمـان پدر نيز چنين بود. آن حضرت پيش از آنكه خود را دختر پيامبر اكـرم (ص) بـدانـد، بـنـده خـدا و پـيـرو پـيـامـبـر(ص) و مـطـيـع ولى امر مى دانست . از اين رو، دسـتـوراتـى كـه بـراى مـسلمانان نازل مى شد، كاملاً آنها را اجرا مى كرد و خود را استثناء نمى نـمـود. ايـن مـطـلب ، در پيروى آن حضرت از ولايت نيز بخوبى مشاهده مى شود. اطاعت از پيامبر اسلام (ص) را به عنوان اينكه او (رسول خدا) است و بر او (ولايت)  دارد، (واجب)  مى دانست .
در زمـان پـيامبر اكرم (ص) برخى از مسلمانان براى پيشواى خود عنوان احترام آميزى بكار نمى بردند و به همان شيوه جارى ، كه با يكديگر صحبت مى كردند، در حضور آن حضرت نيز به گفتگو مى نشستند و خطاب به او مى گفتند: يا محمد. يا محمد.
پـروردگـار مـتـعـال بـا نزول آيه مباركه : (لا تَجْعَلُوا دُعاءَ الرَّسُولِ بَيْنَكُمْ كَدُعاءِ بَعْضِكُمْ بـَعـْضـاً)،(29) صدا كردن پيامبر را در ميان خودتان ، مانند صدا كردن يكديگر قرار نـدهـيـد. مـسلمانان را توبيخ كرد و دستور داد در گفتگو با پيشواى عاليمقام خود، ادب را رعايت كـنـنـد. مـسـلمـانـان بـه مـنـاسـبـت كـلمـه (الرسـول)  در آيـه ، عـنـوان (رسـول الله)  را بـراى پـيـشـواى خـود انـتـخـاب كـردنـد. عـصـر هـمـان روز، كـه رسول اكرم (ص) به ديدار فاطمه (س)  رفت ، آن حضرت بر خلاف روزهاى پيش كه مى گفت : السلام عليك يا ابه سلام پدر، گفت : السلامُ عَلَيْكَ يا رَسُولَ اللّ