ینده تو می گریم و علی - علیه السلام - دلداریش داد كه گریه مكن، كه آن امور برای من مهم نیستند...[20] و این است معنی كفویت وهمسری و همدمی مرد و زن كه حضرت فاطمه - سلام الله علیها - و علی - علیه السلام - نمونه آن بودند.
محتوای سخن او در عبادت ها
عبادت های بسیاری در حین بیماری از حضرت فاطمه - سلام الله علیها - بعمل آمد و در ضمن آن پرس و جوها و حقایق و اسراری از زبان حضرت فاطمه - سلام الله علیها - در مظلومیتش جاری شد. او شرایط روانی خود رادر عبادت زنان انصار چنین بیان كرد: بخدا قسم شب رابه صبح آوردم در حالیكه از دنیای تان متنفر و از مردان تان بیزار بودم: اصبحت والله عائقه لدنیاكم و قالیه لرجالكم...[21]
ابن عباس به عیادت آمد و حالش را دید و نگران شد. به علی - علیه السلام - گفت دوست دارم مرا از اسرار حضرت فاطمه - سلام الله علیها - و اینكه چرا بدین روز افتاده است آگاه كنی - فرمود مرا معاف دارد كه فاطمه - سلام الله علیها - از من خواسته است آن را پوشیده دارم، اما بصورت مختصر عرض می كنیم: پس از پیامبر حق او را غصب كردند، از ارث محرومش داشتند، حرمت او را نادیده گرفتند، به او ستم كردند، خداوند میان او و ستمكاران داوری كند.
سلمان به عیادت او آمد با حضرت فاطمه - سلام الله علیها - سخن می گفت ناگهان صدای حضرت فاطمه - سلام الله علیها - در حین سخن تغیر یافت و نفسش به شماره افتاد، سلمان پریشان شد كه تو را چه می شود[22] حضرت فاطمه - سلام الله علیها - را از درد سینه یا پهلو نالید. و از جراحت ناشی از فشار در و گویا قطعه آهن یا میخی كه در آن هنگام بر سینه اش فرو رفته بود.
و دیگر عیادت هائی كه از او بعمل آمد همه حكایت از صدمه دیدن او، غصب حقوق او، مظلومیت او و مظلومیت علی - علیه السلام - است و تذكر تحمل و صبر حضرت فاطمه - سلام الله علیها - ، درد كشیدن او، بروز دادن دشمن كینه های بدر و احد را و فریفتگی شان به دنیا، و فكر و فریبكاری شان و در كل مظلومیت خود و علی - علیه السلام - كه تجسم مظلومیت اسلام بودند.
نشان دادن مظلومیت
حضرت فاطمه - سلام الله علیها - نمی خواست آنچه را كه بر او رفته بود از مردم مخفی دارد - بر عكس اصرار داشت كه مردم دریابند و بفهمند بر او چه می گذارد. در تمام مدت پس ازوفات رسول خدا - صلی الله علیه و آله - تا دم مرگ خود حقایق را علنی كرد و به افشای عمل ناروای خصم پرداخت. حضورش در جامعه و مسجد، سخنانش در عیادت دیگران از او، همه حكایت از این وقایع دارند.
اینكه حضرت فاطمه - سلام الله علیها - به دنبال بلال می فرستد كه پس از مرگ پدر بیاید و یكبار دیگر اذان بگوید خود مدعی اعلان مظلومیت است و می خواهد به همه بفهماند كه بر او چه می گذرد. اینكه روزهای دوشنبه و پنجشنبه می رود و بر مزار شهیدان حاضر می شود و صحنه ها را بیان می كند كه اینجا محل استقرار پیامبر بود، آنجا محل شهادت حمزه، آنجا...[23] همه و همه نوعی عرضه وضعیت را نشان می دهد.
و اینكه حضرت فاطمه - سلام الله علیها - می گرید و گریه ای بلند و آشكارا دارد و یا به خانه شهدا می رود و با آنها سخن می گوید[24] حكایت از اعلام وضعیت دارد كه مردم بدانند كه او در چه شرایطی و موقعیتی است و فكر نكنند حضرت فاطمه - سلام الله علیها - از شرایط موجود راضی است و به اوضاعی كه پدید آورده رضایت دارد. كار و برنامه خود را انجام می دهد ونارضائی خود را هم اعلام می دارد.
مظلومه مغصوبه
آری،حضرت فاطمه - سلام الله علیها - تنها زنی است كه واجد چنان شرایط و مقاماتی است و در عین حال حق او غصب و خود او مظلوم واقع شده است هم حق مادی او را غصب كرده اند و هم حق معنوی او را.. السلام علیك ایها المظلومه المغصوبه، السلام علیك ایها المصطهده المقهوره، السلام علیك ایتها الصدیقه: الشهیده...[25].
جواد خراسانی قصیده ای درباره حضرت فاطمه - سلام الله علیها - سرود كه ترجمه بخشی از آن این است: خدا لعنت كند آن گروهی كه حضرت فاطمه - سلام الله علیها - را انكار كرده و با ستم به او، حق و حرمت پدرش را مراعات نكردند درب خانه او را آتش زده و او را بین در و دیوار فشردند و پهلویش را شكستند و محسن او را سقط كردند...
لعن اللّه امه انكرتها ظلمتها و لم تراع اباها احرقواباب دارها
وهی تدعو من ورالباب یسمعون نداها عصروا بابها علیها الی ان كسروا ضلعها و كل لواها اسقطوا محسنا و قادر اعلیاً
و هی من خلفهم تنادی اباها...
سلام بر حضرت فاطمه - سلام الله علیها - و نام او، سلام بر همسر مظلومت، سلام بر حسن مسمومت، سلام بر حسین مظلومت، سلام بر شهادت مظلومانه ات و سلام بر پیكرهای بی سر فرزندانت.
[1] . به نقل از عایشه.
[2] . بحار، ج22، ص460.
[3] . اثبات الوصیه، ص 262.
[4] . همان منبع.
[5] . العقد الفرید، ج 2، ص 197 و شافی، سید مرتضی، ص 240.
[6] . طرائف، ص 64.
[7] . بیت الاحزان، ص 97.
[8] . سلیم بن قیس، ص 107.
[9] . الزهراء(س)، ص 362.
[10] . همان منبع، ص 363.
[11] . ریاحین الشریعه، ج1، ص 286.
[12] . سخنان فاطمه(س) در خطبه اش.
[13] . اثبات الوصیه.
[14] . الصواعق المحرقه، ص 188.
[15] . كشف الغمه، ص 148.
[16] . بحار، ج 43، ص 156.
[17] . همان منبع.
[18] . همان منبع.
[19] . نهج البلاغه.
[20] . بحار، ج 43، ص 218.
[21] . خطبه حضرت فاطمه (س).
[22] . انساب الاشراف، ص 318.
[23] . كافی به نقل از امام صادق - علیه السلام - .
[24] . انساب الاشراف، ص 318.
[25] . زیارت حضرت فاطمه - سلام الله علیها - ، مفاتیح الجنان.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:111.txt">نوبه در بستر تاريخ</a><a class="text" href="w:text:112.txt">ستارگان نوبه</a><a class="text" href="w:text:113.txt">فضه كيست ؟</a><a class="text" href="w:text:114.txt">ورود فضه به مدينه </a></body></html>نوبه در بستر تاريخ
فضه در دامنه رشته كوههاى سرخ و برافراشته ((نوبه )) در شرق آفريقا به دنيا آمد. منطقه نوب ، به گفته حموى : ((شهرهايى وسيع و پهناور در جنوب مصر است و نوبه نام ديگر شهر ((دمقله )) است كه به ساحل رود نيل منتهى مى شود و از آنجا تا اولين مرزهاى مصر چهل شب راه است .)) وى آنگاه به ناحيه اى از درياى تهامه نيز نام نوبه مى دهد.(1)
هنگام ظهور اسلام در ابتداى قرن هفتم ميلادى ، سه قلمرو در منطقه نيل وجود داشت كه (نوبده ) قلمرو نوبه اى ها، اولين آنها بود. واژه نوبه به رغم محدود بودنش به مردم قسمت هاى شمالى تر اين سرزمين ها، عموما به حكومت متحد از سه قلمرو اطلاق مى شد و حتى ساكنان سرزمين مجاورش در جنوب را هم در بر مى گرفت .
با فتح مصر توسط مسلمانان در فاصله سالهاى 639-641 يك نيروى نظامى به مرز نوبه آمد، ولى توسط اين نيرو بر ((مصر عليا)) هنوز ناپايدار بود؛ ولى سرانجام قلمرو نوبه مسيحى از پاى درآمد و تسليم شد.
در سال 969 ميلادى ، خاندان فاطميان كه در شمال آفريقا و در مخالفت با عباسيان بغداد خلافتى ايجاد كرده بودند، مصر را فتح كردند و آنگاه سلطان نوبه را به دين اسلام دعوت نمودند.(2)ستارگان نوبه
اطلاعى دقيق از زندگى شخصيت هاى بزرگ و تاريخى اهل نوبه در دست نيست با اين حال نشانه هايى از زنان و مردان وارسته اى مى توان يافت كه از اين ديار سر بر آورده اند و صفحات زرينى را از تاريخ بشريت و اسلام به خود اختصاص داده