ى بمانيد و به شگفتى و حـيـرت فـرو رويـد. زنـدگى كنيد و از زندگانى عبرتها بگيريد... آيا اين تعجب آور نيست كه نـااهلان بر جاى كسى بنشينند كه او شايسته و سزاوار اين جايگاه بود و همچون كوهى استوار، پايه هاى مستحكم نبوت و امامت محسوب مى شد؟
بـدانـيـد كـه ايـن كـار زيـانـى بـس آشـكـار و خـسـرانـى غـيـر قابل جبران در پى خواهد داشت . آخر چرا از ابوالحسن روى گردان شده اند؟!
زنـان مـديـنـه ، سـخـنـان حـضـرت زهـرا(س)  را بـراى شـوهـران خـود نـقـل كـردنـد. آنـان بـا آگاهى از اين توبيخ و سرزنش ، گروهى از مهاجر و انصار، به عنوان عـذرخـواهـى نزد حضرت فاطمه (س)  آمدند و عرض كردند: اى سرور زنان ! اگر على (ع) اين مـطـلب را پـيـش از آنـكـه پـيـمـان بسته شود و عقد محكم گردد، به ما تذكر داده بود، از او به شخص ديگرى رجوع نمى كرديم .
حـضـرت زهـرا(س)  كه از عذر تراشى آنان به ستوه آمده بود، آنان را اينگونه توبيخ كرد و فرمود:
اِلَيْكُمْ عَنّى فَلا عُذْرَ بَعْدَ تَعزِيرِكُمْ وَ لا اَمْرَ بَعدَ تَقْصِيرِكُمْ(59)
از من دور شويد! پس از آن همه دليل و حجت عذرى براى شما باقى نمانده است و پس از كوتاهى شما جاى امر و فرمانى باقى نمى ماند.
8 ـ محاكمه غاصبان فدك
بـديـهـى اسـت بـراى احـقاق حق و دستيابى به حقوق فطرى و اسلامى ، بين زن و مرد تفاوتى وجـود نـدارد و در آئيـن مـقـدس اسـلام ، پـذيـرش ظـلم ، گـناه نابخشودنى است . زيرا سكوت در بـرابـر مـتجاوزان ، آتش تعدى و تجاوز آنان را شعله ورتر مى سازد و در ضايع كردن حقوق ديـگـران ، بـه آنـان جـرئت بـيـشـتـرى مـى دهـد. بـراسـاس ايـن قـانـون اصـيـل و مـقـبـول جـوامع انسانى ، حضرت فاطمه (س)  پس از غصب سرزمين فدك به دادخواهى و مبارزه براى گرفتن حق مسلّم خويش برخاست و با استدلالهاى متقن ، متجاوز بودن غاصبان خلافت را به مردمى كه از آنان پيروى مى كردند اثبات كرد. در اين بخش بطور اختصار به تصرف فدك ، محاكمه غاصبان و كيفيت استدلالهاى آن حضرت مى پردازيم :
سـرزمـيـن فـدك ، چـون بـا نـيروى نظامى تصرّف نشده بود و مردم آن را با پيامبر اكرم (ص) مصالحه كرده بودند، از آنِ رسول خدا(ص) بود و آن حضرت ، فدك را به دخترش ‍ فاطمه (س)  بـخـشـيـد. ابـو سـعـيـد خـدرى مـى نـويـسـد: وقـتـى آيـه (وَ آتِ ذَاالْقُرْبى حَقَّهُ)(60) نازل شد، رسول خدا(ص)، فدك را به فاطمه زهرا(س)  عطا كرد.(61)
بـه يـقـيـن ، ايـن اقدام بر اساس مصالح بلندى صورت پذيرفت . از جمله : مقام امامت و رهبرى ، مـخـصـوص و شـايـسـتـه آنـان بـود و نـيـاز بـه چـنـيـن پـشـتـوانـه مـالى داشـتـه و نـيـز: اهـل بـيـت پـيـامـبـر(ص) مرجع رسيدگى به امور مردم و مستضعفان بودند و لازم بود كه از چنين منبعى بر خوردار باشند.
امـّا خـليـفـه وقـت ، بـه مـقـتـضـاى اجـتـهـادى كـه در بـرابـر عـمـل پـيـامـبـر اكـرم (ص) داشـت ، حـقّ مـسـلّم حـضـرت زهـرا(س) ، يـعنى : فدك را تصرف كرد و كارگران آن حضرت را از آن بيرون راند.
حـضـرت زهـرا(س)  آرام نـنـشـسـت و بـراى احـقـاق حـق بـه مـبارزه برخاست . از ابوبكر پرسيد: ابوبكر! وقتى تو بميرى ، ارث تو به چه كسى مى رسد؟
زنان و فرزندانم !
چه شده است كه حالا تو وارث پيامبر شدى ، نه ما؟!
دختر پيامبر! پدرت درهم و دينارى بجا نگذاشته است !
پس سهم ما از فدك چه مى شود؟
از پـدرت شـنـيـدم كـه فـرمود: من تا زنده ام ، در اين زمين تصرف مى كنم و چون از دنيا رفتم ، مال همه مسلمانان خواهد بود.
ولى پيامبر در زمان حيات خود اين مزرعه را به من بخشيده است .
آيا گواهى دارى ؟
آرى ! شوهرم على (ع) و امّ ايمن گواهى مى دهند.
دخـتـر پـيـامـبـر! مـى دانـى كـه امّ ايـمـن زن اسـت و گـواهـى او كامل نيست . بايد زن ديگرى نيز گواهى دهد. يا مردى را گواه بياورى .(62)
ابـوبـكـر بـدون توجه به شهادت شهود و استدلالهاى حضرت زهرا فدك را تصرف كرد. اين تصرف ، از دو جهت براى حكومت اهميت داشت :
الف ـ اگر استدلال حضرت زهرا(س)  را مى پذيرفتند، بايد سخن آن حضرت درباره وصايت و امامت امير مؤ منان على (ع) را نيز قبول مى كردند.
ب ـ اگـر فدك در اختيار اهل بيت پيامبر(ص) باشد، درآمد آن عليه دستگاه خلافت بكار گرفته مى شود.
ابـن ابـى الحـديـد مـى نـويـسد: از على بن فاروقى مدرس بغداد پرسيدم : آيا فاطمه در مورد فدك راست مى گفت ؟
آرى !
اگر راست مى گفت ، چرا فدك را به او برنگرداندند؟
با لبخندى پاسخ داد: اگر آن روز فدك را به او مى دادند، فردا خلافت شوهر خود را ادّعا مى كرد.(63)
حضرت فاطمه (س)  نيز اگر نزد خليفه حق خود را مطالبه كرد، نه بدان جهت كه براى خود و فـرزنـدانـش نـان و خـورش مـى خـواسـت ، بـلكـه مـى دانـسـت ايـن اجـتـهـاد در مقابل نص ، نخستين و آخرين آن نخواهد بود. فردا اجتهاد ديگرى در برابر دستورات قطعى دين پـيـش مى آيد. آن چنانكه در غصب خلافت نيز اين اجتهادها نقش داشت و پيش بينى فاطمه زهرا(س)  بـه وقـوع پيوست . چهل سال پس از اين حادثه ، تغييرات بنيادى در حكومت پديدآمد كه مخالف سنت پيامبر(ص) و حتى برخلاف سيره خلفاى راشدين بود.
حـضـرت زهـرا(س)  چـون مـى دانست خليفه از راءى و اجتهاد خود صرف نظر نمى كند و آن را بر سـنـّت جـارى پـيـامـبـر(ص) مـقـدم مى دارد، تصميم گرفت شكايت خود را در مسجد و مجمع عمومى مـسـلمـانـان مـطـرح كند. زيرا مسجد تنها مركز دادخواهى بود كه هر كس از صاحب قدرتى شكايت داشـت ، شـكايت خود را بر مسلمانان عرضه مى كرد و آنان نيز خود را مكلّف مى دانستند كه در حدّ توان او را يارى كنند تا حق خود را بستاند.
حـضـرت زهـرا(س)  بـخـوبـى مـشـاهـده مـى كـرد كـه : مـدعـيـان خـلافـت ، در حـال تـاءثير پذيرى از نژاد و خوى قبيله اى عصر جاهلى هستند. مهاجران كه از تيره قريش اند، انـصـار را از صـحـنـه سياست بيرون راندند. زيرا قريش پيش از ظهور اسلام ، خود را عنصرى مـمـتـاز مـى دانـست ولى با ظهور اسلام ، آن تبعيض ها و بى عدالتى ها و تفرعن ها از ميان رفت . اكنون براى دستيابى به امتيازات جاهلى ، بار ديگر گردن افراشته اند و رياست مسلمانان را از خود مى دانند.
حضرت زهرا(س)  نمى توانست در برابر اين اجتهادها، يا بهتر بگوييم : بدعتها، آرام و خاموش باشد. بايد مسلمانان را از حركت بسوى جاهليت گذشته آگاه سازد. در حالى كه جمعى از زنان اهـل بيت اطرافش را احاطه كرده بودند، روانه مسجد شد. راه رفتن او به راه رفتن پدرش پيامبر اكـرم (ص) شـبـيـه بـود. ابوبكر با گروهى از مهاجران و انصار در مسجد نشسته بودند. ميان فـاطـمه زهرا(س)  و حاضران چادرى آويختند. دختر پيامبر(ص) نخست صيحه اى زد كه مجلس را لرزانـد و حـاضـران بـه گريه افتادند. سپس ‍ اندكى خاموش ماند تا مردم آرام گرفتند. آنگاه سخنان خود را آغاز كرد.(64)
در بـخـشى از اين سخنرانى تاريخى ، شيوا، بليغ ، گله آميز، ترساننده و آتشين ، خطاب به ابـابـكـر فـرمـود: (گـفـتـه مـى شـود كـه فـاطمه از ميراث پدر محروم است . ولى اين گوينده بـرهـانـى نـيـاورده است كه چگونه ح