ار قانون ارث درهم شكسته است و چه كسى آيات بيّنات قرآن را به دلخواه تفسير كرده است ؟!
مـن از گـفـتـار ايـن مـرد سـخـت در شـگـفـتم . زيرا چنين مى انديشد كه خويشتن مى تواند از ميراث ابوقحافه بهره مند گردد. امّا ميراث محمد(ص) بر فاطمه حرام است ؟!
بـه او تـلقـيـن كـرده انـد كه پيامبران براى بازماندگان خود ميراثى نمى گذارند و از پدرم رسول الله (ص) حديثى روايت كرده اند كه : نَحْنُ مَعاشِرُ الاَنْبِياءِ لا نُورِثُ...
امـا فـراموش كرده اند كه قرآن مجيد بر هرچه مخالف آن است ، خط بطلان كشيده است . و هرگز رسول خدا(ص) برخلاف قرآن سخنى نگفته است .
خداوند درباره سليمان مى فرمايد:
وَ وَرِثَ سُلَيْمانُ داوُدَ.(65)
سليمان از داود ارث برد.
و نيز درباره زكريا فرمود:
يَرِثُنى وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ.(66)
و ارث من و دودمان يعقوب باشد.
چگونه مى خواهيد فاطمه را، كه دختر پيامبر و پيرو دين او و پرورده آغوش آن حضرت است ، از ميراث پدرش بى بهره سازيد؟!
سـپـس حـضـرت فـاطـمـه (س)  بـه ابـابـكر رو كرد و فرمود: من در قيامت گريبان تو را خواهم گـرفـت و حـق پـايـمـال شـده امـروز خود را در آن روز از تو باز خواهم ستاند. در آن روز، خداى عـادل ، حـاكـم اسـت و پدرم رسول الله (ص) شاهد دعواى ما باشد. در آن هنگام پشيمانى سودى بـرايـتـان نـدارد و آنـان كـه بـه عـذاب و كـيـفـر مـحـكـوم شـده بـاشـنـد، از خـشـم و عدل الهى نجات نخواهند يافت .(67)
در مـسـاءله فـدك در حـقـيـقت يك محاكمه تمام عيار مطرح شده است . استدلالهاى همه جانبه حضرت زهـرا(س)  دربـاره غـصـب فـدك كـه بـه مـنـاسـبـتـهـاى مـختلف ارائه گرديده ، به قدرى دقيق و كـامـل اسـت كـه اگـر هـر شخص با انصافى آنها را بشنود و درصدد قضاوت باشد قادر خواهد بود حقيقت را دريابد زيرا آن حضرت در اين استدلالها، جنبه دينى ، جهت قانونى و جنبه اخلاقى و وجدانى را مد نظر قرار داده است و هر يك را جداگانه در معرض قضاوت جهانيان گذاشته است تـا هـر فـرد از هر دين و مذهب و هر قوم و مليتى كه باشد به حقانيت او و متجاوز بودن دشمنانش پى ببرد. در اين بخش با دسته بندى انجام شده (68) به برخى از آنها مى پردازيم .
استدلالهاى اعتقادى
روزى كـه پـيامبر خدا(ص) از دنيا رفت اعتقادى را براى مردم به يادگار گذاشت كه همه بايد بـه آن مـعـتـقـد مـى شـدنـد و آن هـم چـيـزى جـز ولايـت و مـحـبـت اهـل بـيـت (ع) نـبـود. تـا ايـنـكـه بـا حمله به خانه وحى پس از رحلت آن حضرت ، مردم دو دسته شـدنـد. عـده اى بـيـرون درِ خـانـه جـزء حـمـله كـنـنـدگـان بـودنـد و عـده اى داخـل خـانـه مـدافـع عـلى (ع) و ولايـت مـانـدنـد. و اين نمود عملى لازمه يك اعتقاد باطنى نسبت به اهل بيت (ع) بود.
حـضرت زهرا(س)  با توجه به اين شكاف اعتقادى به محكوم كردن گروهى پرداخت كه دست از مـبـانى اصيل اعتقادى برداشتند. در سخنان آن حضرت مواردى را در اين باره مى توان مشاهده كرد كه به برخى از آنها اشاره مى كنيم .
1 ـ حـضـرت زهـرا(س)  ابـتـدا بـالاتـرين فضيلت خود را مطرح كرد و آن لقبى بود كه پيامبر خـدا(ص) فـرمـوده بـود: (فـاطـمـة سـيـدة نـسـاء اهـل الجـنـه)  فـاطـمـه سـيـده و سـرور زنـان اهـل بـهـشـت اسـت . حـضـرت صديقة (س)  با مطرح كردن اين فضيلت به آنان فهماند كه وقتى بـرتـريـن بـانـوان اهـل بـهـشـت مـى گـويـد: (فـدك از آن مـن اسـت)  آيـا ايـن احتمال وجود دارد كه راست نگويد. پس غاصبان حق او، دروغگو هستند و بايد در اعتقاد آنها ترديد كرد كه از او شاهد مى خواهند.
2 ـ حـضـرت زهرا(س)  با مطرح كردن آيه تطهير(69)، به مقام ديگرى كه خداوند به آن حـضـرت عـنـايـت كـرده بود اشاره كرد و گويا از آنان پرسيد: آيا اين آيه قرآن در شاءن ما نـازل نشده است ؟ آيا دلالت بر عصمت مطلق ما نمى كند؟ اگر پاسخ مثبت است پس چرا با اقرار به عصمت من باز سخن مرا نمى پذيريد و حق مرا نمى دهيد. پس در اعتقاد شما نسبت به قرآن نيز بايد ترديد كرد.
3 ـ اسـتـفـاده ديـگرى كه آن حضرت از آيه تطهير كرد اين بود كه فرمود: اگر شما سخن ما را قـبـول نـكـنيد و از ما شاهد بخواهيد در واقع شهادت خداوند را رد كرده ايد و در پى شهادت مردم هـسـتيد و شكى نيست كه رد سخن خدا مساووى با كفر است . زيرا اگر ارزش (عصمت)  به اندازه قـبـول سـخـنـى درباره قطعه زمينى نباشد، پس تكليف معارف دين كه با ضمانت عصمت از سوى پروردگار به ما رسيده است چه مى شود؟ و نتيجه همين بى اعتقادى آنان به عصمت بود كه به تحريف دين و بدعت گذارى پرداختند.
4 ـ حضرت زهرا(س)  براى اينكه بيش از اين ، بى اعتقادى آنان را به مبانى دينى بيان كند از آنان چنين اقرار گرفت كه اگر كسى عليه من شهادتى ناروا دهد آيا بر من حد جارى مى كنيد؟
دشـمـن نـاشـيانه جواب داد آرى !. صديقه طاهره (س)  فرمود: بنابراين كافر مى شوى ، زيرا شـهادت خداوند به طهارت و عصمت اهل بيت (ع) را رد كرده اى و شهادت مخلوق را پذيرفته اى . اكـنـون هـم كـه شـهـادت عـايـشـه و حـفـصـه و اوس بـن حـدثـان را عـليـه مـن قبول كردى و گفته مرا رد نمودى ، سخن خدا را نپذيرفتى و كافر شدى .
5 ـ از اوليـن اعـتـقـادات هـر مـسـلمـان احـتـرام زبـانـى و عـمـلى بـه قـرآن و قـبـول آن به عنوان كلام خداوند و قانون دائمى اسلام است . حضرت زهرا(س)  از زبان غاصبان خـلافـت و فـدك اقـرار گـرفـت كـه به عمد با صريح چند آيه قرآن مخالفت كرده اند. آياتى (70) كـه آن حـضـرت به آنها استشهاد كرد عبارتند از: آيه ذى القربى ، آيه تطهير، آيـات ارث ، و ايـن ضديت با قرآن و ناديده گرفتن معتبرترين يادگار پيامبر(ص)، چيزى جز كفر و ارتداد تلقى نمى شود.
6 ـ از نـظـر هـمـه مـسـلمـانـان ارزش والاى پـيـامـبـر(ص) بـه عـنـوان اول شخص عالم وجود، جزء معتقدات قطعى است . گفتار و رفتار پيامبر(ص) مستند به وحى است كه فرمود: (و ما ينطق عن الهوى ، ان هو الا وحى يوحى)  از روى هواى نفس سخنى نمى گويد و گـفـتـار او جـز وحـى ى كـه بـر او نـازل مـى شـود. نـيـسـت . ولى در غصب فدك چندين بار سخن پيامبر(ص) مورد مخالفت صريح قرار گرفت . يكى غصب اعطايى پيامبر خدا(ص) به فاطمه زهـرا(س)  بـود كـه هـمـه مـردم نـيـز مـتـوجـه آن شـدنـد. غـصـب فـدك در واقـع زيـر پا گذاشتن عـمـل پـيامبر(ص) بود كه با اعتقاد مسلمانى سازگارى ندارد. همچنين شهادت آن حضرت درباره فـاطـمه (س)  كه فرمود: (فاطمة سيدة نساء اهل الجنه)  و نيز شهادت آن حضرت براى ام ايمن كه فرمود: (ام ايمن امراءة من اهل الجنه)  ام ايمن اهل بهشت است . ولى شهادت او را نيز نپذيرفتند و ايـن زيـر پـا گـذاشـتـن سـخـن و تـاءيـيـد رسـول خـدا(ص) اسـت و بـا اعـتـقـادات اصيل يك مسلمان نسبت به پيامبرش سازگارى ندارد و حضرت زهرا(س)  با محاكمه غاصبان اين نكته را ثابت كرد.
7 ـ از آنـجـا كـه در تـشـخيص معارف دين مقام اول را پيامبر خدا(ص) و مقام دوم را باب مدينه علم پـيـامبر(ص) يعنى امير مؤ منان داشتند، اگر پرسشى هم درباره فدك بود، مى شد از آنان سؤ ال كـنـنـد.