يت مالى ، دفاع از عزيزان هر قوم و ترس از عاقبت ظلم مى باشد كه به برخى از موارد آن مى پردازيم .
1 ـ هـر قـومـى نـسبت به بزرگان خود در مسايل مالى دريغ نمى كنند و در حدامكان آنچه دارد در مـوارد لازم تـقديم آنان مى كند؛ ولى آيا دختر پيامبر به عنوان يادگار آن حضرت چيزى از مردم خـواسـتـه اسـت ؟ آيـا زشـت نـيـست كه مردم ملل و مذاهب ديگر بشنوند كه مسلمانان به مجرد رحلت پـيامبرشان حمله كردند و اموالى را كه ملك شخصى دختر پيامبرشان بود از او گرفتند؟ آيا از گـرسـنگى مى مردند كه مجبور به گرفتن آن ملك شوند؟ آيا جاى آن نبود كه به احترام عزيز پيامبر(ص) حتى در آبادسازى فدك به او كمك مى كردند. مطالبى كه آن حضرت در اين باره مطرح فرموده چنين است .
حـضـرت زهرا(س)  با يادآورى اين سخن پيامبر(ص) كه فرزندان هركس بعد از رحلت او بايد مـورد تـوجـه مـردم بـاشـنـد و احـتـرام آنـان حـفـظ شود. زيرا: (اَلمَرْءُ يحفَظُ فى وُلْدِهِ) حرمت هر شخصى در فرزندانش حفظ مى شود. شما مى دانيد جز من يادگارى از پيامبر(ص) باقى نمانده است آيا مراعات فرزندان هر كس بعد از رحلت او چنين است ؟!
پـيـامـبـر(ص) هـنـگام تحويل فدك به حضرت زهرا(س)  تصريح كرده بود كه فدك را براى فـرزنـدان و نـسل تو مى دهم كه به مردم احتياجى نداشته باشند. بخصوص مردمى كه اين چنين نـسـبـت به اهل بيت (ع) پيامبرشان اظهار محبت كردند! وقتى فدك غصب شد حضرت زهرا(س)  به ايـن مـطـلب اشـاره كـرد و فـرمـود: شما خوب مى دانيد كه فدك را پدرم براى فرزندانم به من بخشيده بود، و گويا تحمل ديدن آسايش خود و فرزندانم را نداريد؟
حضرت زهرا(س)  در سخن خود با ابوبكر به اين نكته اشاره مى كند كه اگر اين فدك ملك تو بـود و مـن آن را از تـو طـلب مى كردم بر تو لازم بود كه آن را به من بدهى ، اكنون كه ملك من است مى خواهى آن را غصب كنى ؟
حـضـرت فـاطـمـه (س)  بـه تـنـگ نـظـرى و بـخـل غـاصـبـان نـسـبـت بـه اهـل بـيـت اشـاره مـى كـنـد و مـى فـرمـايـد: مـگـر مـا چـنـد مـورد مـلك و مـال دنيا داشتيم كه شما اين يكى را غصب كرديد تا بقيه براى ما بماند؟ آيا اين زشت نيست كه در زيـر آسـمـان فـقـط يـك فـدك از آن مـا بـود و گـويـا چـشـمـان بخيل شما همگى به آن دوخته بود كه آن را هم از ما بگيرد.
2 ـ هـر قـوم و مـلتـى بـراى بـزرگـان خـود احـتـرامـى ويـژه قـائل انـد و پس از او خانواده و فرزندان او نيز براى آنها عزيز و گرامى است . تعجب حضرت زهـرا(س)  از رفتار ناپسندى است كه اصحاب آن حضرت نسبت به تنها يادگار پيامبر(ص) و عزيزترين افراد نزد آن حضرت انجام دادند.
درحالى كه هر روز مصيبت تازه اى براى حضرت زهرا(س)  پيش مى آوردند، مردم بگونه اى مهر سـكـوت بـر لب زده بـودند و بى اعتنايى مى كردند گويى مساءله اى رخ نداده است . حضرت فاطمه (س)  اين حالت مردم را مورد نكوهش قرار مى دهد و مى فرمايد:
ما هذِهِ الغَمِيزَةِ فى حَقّى وَالسُّنَّةُ عن ظُلامَتى (72)
اين چه كوتاهى است درباره حق من و چه خوابى است كه در مورد ظلم به من شما را گرفته است ؟
اى كـاش آنـان بـه سـكـوت اكـتـفـا مـى كـردنـد. آنـكـه تـيـغ بـر دل مى كشيد شتاب و تلاش مردم در كمك به غاصبين بود. گويا هر روز منتظر عهدشكنى جديدى و بدعت تازه اى بودند. از اين رو حضرت مى فرمايد:
سرعانَ ما اَحْدَثْتُمْ و عجلان ذا اِهالَة (73)
چه زود كار خود را كرديد، و عجب زود به كارى كه زمانش نرسيده بود اقدام نموديد!
حضرت زهرا(س)  براى اينكه آنان شرم كنند و در حركت خود تجديد نظر نمايند فرمود: آيا مى گوييد محمد(ص) مرد؟! يعنى آيا همه چيز تمام شد؟ نكند منتظر رحلت و از دنيا رفتن آن حضرت بوديد؟ كه چنين بر باطل اتفاق كرديد و اين در حالى است كه قدرت جلوگيرى از ظلم را داريد. از اين رو به شدت آنان را مورد انتقاد قرار داد و فرمود:
وَ لَكُمْ طاقَةٌ مِما اُحاوِلُ وَ قُوَّةٌ على ما اطلبُ و اُزاوِلُ(74)
شما قدرت كمك به آنچه من طلب مى كنم و قوّت بر گرفتن آنچه در پى آن هستم را داريد.
3 ـ يـكـى از نـكـات مـهم در فدك نيز آه مظلومى بود كه جز خدا پناهى نداشت و بايد غاصبان از عـاقـبـت ظـلمـى كـه بر دُردانه پيامبر(ص) روا داشته بودند مى ترسيدند. ولى آنگاه كه بشر سركش مى شود و عنان كار را به هواى نفس مى سپرد، شايد توجه به شاهد بودن پروردگار مـى تـوانـد نـهـيـبـى بر پيكر فكرش باشد. حضرت زهرا(س)  با كلمه (فبعين اللهِ) آنان را مـتـوجـه كـرد كـه آنـچـه انـجـام مـى دهـيد، خدا شاهد آن است . آن حضرت براى بيدارى وجدان آنها فرمود:
اَنَا ابنَةُ نذيرٍ لَكُمْ بينَ يَدَىْ عذابٍ شَديد(75)
من دختر كسى هستم كه شما را از عذاب شديدى كه در پيش داريد ترسانيد.
و آنـگـاه خـطـاب به آنان فرمود حال كه مى خواهيد زور بگوييد و هيچ سخن حقى را نپذيريد يك راه بـيـشـتـر نـمـانـده اسـت و آن ايـنـكـه : شـكـايـت شـمـا را بـه پـيـشـگـاه خـدا و رسـول بـبـرم و وعـده مـا بـه قـيـامـت باشد كه قاضى آن خداوند و مدافع من پيامبر(ص) است و خداوند حكم مظلوميت مرا براى همه بيان خواهد كرد.
بـا بـررسـى و مـطـالعـه در مـراحـل مختلف منازعه فدك و دقت در سخنان حضرت زهرا(س)  درمى يـابـيـم كـه حـضـرت تـوانـسـت بـا مـحـاكـمـه غـاصـبـان فـدك بـاطـل بودن آنان را براى همه نسلها به اثبات رساند و در اين محكوميت آنها، چيزى بيش از به دسـت آوردن قـطـعـه زمـينى را مى ديد. آن حضرت در پى آن بود تا حكومتى غصب شده و قدرت و مـجـدى بـه تباهى افتاده را نجات دهد و امتى را كه به جهالت و جاهليت گذشته خود باز گشته است به راه اعتدال باز گرداند.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:243.txt">قيام زهرا(س) </a><a class="text" href="w:text:244.txt">شيوه هاى مبارزه 1</a><a class="text" href="w:text:245.txt">شيوه هاى مبارزه 2</a></body></html>قيام زهرا(س) 
رسول گرامى اسلام درحالى چشم از جهان فرو بست كه تشنگان قدرت ، در كمين نشسته بودند و هـنـوز جـنـازه مـبـارك آن حـضـرت دفـن نـشـده بـود كـه مـنتظران فرصت در سقيفه جمع شدند و بـرخـلاف دسـتـور خـداونـد و فـرموده پيامبر(ص) خلافت را از على (ع) گرفته و به ديگرى سـپـردنـد و بـا تـمـام قـدرت و تـوان به صحنه سياسى آمدند، گروهى را با تهديد و فشار مـرعـوب سـاختند، با دسته اى از راه معامله و تقسيم قدرت كنار آمدند، عده اى را با حاتم بخشى با خود هماهنگ كردند و با يك كودتاى خزنده ، قدرت را به دست گرفتند.
در آن شـرايـط چـه كـسـانـى و چـگـونـه مـى بـايـسـت از ولايـت و اهـل بـيـت دفـاع كـنـنـد؟ آيـا دفـاع مسلحانه امكان داشت ؟ آيا دفاع مسلحانه به نفع ولايت و عترت پيامبر(ص) تمام مى شد؟ آيا مسلمانان واقعى و شهادت طلب ، قدرت و امكان لازم را براى دفاع مـسـلّحـانـه داشتند؟ آيا مى توانستند به صحنه آمده ، در برابر تهديد سران سقيفه ايستادگى كنند و راه انحراف ايجاد شده را سدّ نمايند.
در عمل ديده شد كه هيچ يك از آنها امكان نداشت ؛ زيرا مسلمانان در آن آزمايش سخت با سكوت خود راه خـطـا را در پـيـش گـرفـتـن