 اند. اطلاعات ما به شخصيت هايى بر مى گردد كه بعد از ((فضه نوبيه )) در اين منطقه ظهور كرده اند. از جمله به مادر تكتم ، امام رضا (ع) و فاطمه معصومه (س ) مى توان اشاره كرد. مادر امام رضا (ع) با نام هاى اروى ، نجمه ، و سمانه نيز خوانده مى شد و نام ((نجمه )) براى وى در خانه امام كاظم (ع) انتخاب شد. هنگامى كه به خانه حضرت راه يافت ، معلوم شد كه از نظر عقل و هوش از بهترين بانوان است . حميده ، مادر موسى بن جعفر (ع) مى گويد: وقتى نجمه به خانه ما آمد، رسول خدا (ص) را در خواب ديدم كه به من فرمود: ((اى حميده ! نجمه را به پسرت موسى ببخش . به زودى بهترين فرد روى زمين از او متولد خواهد شد.)) من به اين دستور عمل كردم و امام رضا (ع) به دنيا آمد.(3)
حميده از اين بانوى نوبه اى همواره به خوبى ياد مى كرد و به پسرش امام كاظم (ع) مى گفت : ((پسرم ! تكتم بانويى است كه هرگز بهتر از او را نديده ام ، وى را همسر تو كردم و نيكى در حق او، به تو سفارش ‍ مى كنم .(4)
او اهل عبادت و مناجات بود.(5) و توفيق يافت مادر هشتمين امام شيعيان (6) و حضرت فاطمه معصومه (س ) شود. بعد از تولد امام رضا (ع) امام كاظم (ع) نامش را ((طاهره )) كنيه اش را ((ام البنين )) و لقبش را ((شقراء)) گذاشت .
در مجمع البحرين مى خوانيم : امام او را با اين عبارت توصيف كرد ((پدرم فداى پسر نوبيه پاكيزه )). زيرا مادرش اهل نوبه بود.(7)
احتمال دارد وى فرزندان ديگرى نيز به دنيا آورده باشد كه ((ابراهيم )) يكى از آنها است .(8)فضه كيست ؟
فضه صورتى گندم گون و نمكين داشت گرم و شيرين سخن مى گفت . از چهره اى مهربان ، قلبى غمخوار، قريحه اى دلپذير و ذوقى ظريف برخوردار بود(9) و استعدادهاى شگرفى كه از خود بروز داد، اصالت نسب او را مى نماياند. فضه اهل ((نوبه )) بود. به اين دليل كه امام صادق (ع) از وى به اين لقب ((نوبيه )) ياد مى كند.(10)
درباره اينكه فضه چگونه به مدينه راه يافت ، احتمال هايى وجود دارد؛ از جمله اينكه ؛ وى در جنگ به غنيمت گرفته شد. در تحليل اين احتمال ، بايد گفت : در سال هاى اول و دوم بعد از هجرت ، پيامبر اكرم (ص) هر چند جنگ هايى در نقاط دور دست ، مانند نوبه و... روى نداد، اما با مخالفان نزديك مدينه ، نبردهايى صورت گرفت كه به جنگ با يهوديان يثرب در سال اول و درگيرى با كاروان قريش ، و جنگ بعد از آن در سال دوم و چندين سريه و غزوه ديگر، مى توان اشاره كرد. در اين جنگ ها احتمال دارد عده اى اسير شده باشند و فضه يكى از آنها باشد.
احتمال دوم اين است كه وى هديه زمامداران ديگر كشورها است . چه در سال هاى مختلف پيامبر اسلام نمايندگانى به شهرهاى مختلف اعزام مى كرد؛ حتى پادشاه روم گاه هدايايى براى پيامبر (ص) مى فرستاد. همچنين رابطه حضرت با پادشاه حبشه نيز كه زمانى مهاجران را در كشور خود جاى داده بود، مناسب بود؛ البته اين نكته را بايد افزود در همين دوران كنيزان ديگرى نيز از اهل نوبه در مدينه حضور داشتند، از جمله عايشه و حطب و... كه هر يك كنيزى از نوبه اى ها در اختيار داشتند.(11)
مطالعه منابع تاريخى نيز گوياى همين امر است كه تجارب برده از نوبه ، حتى به صورت سازمان يافته نيز صورت مى گرفت .(12) البته امكان دارد اين كنيزها از نوبه و سرزمينهاى اطراف توسط تاجران برده جمع آورى و به مناطق داخلى يا نزديك حجاز آورده شده و آنگاه در جنگ هاى بين مسلمانان با يهوديان يا مشركان به دست مسلمانان افتاده باشند.ورود فضه به مدينه (13)
انسان هاى دلباخته از نقاط مختلف به شوق ديدار پيامبر (ص) به مدينه مى آمدند و چون مهر پيامبر جانشان را نوازش مى داد، حاضر به ترك او نمى شدند. آنان سرپناهى نداشتند و محتاج غذا و امكانات اوليه زندگى بودند. پيامبر (ص) بخشى از فرصتش را براى تهيه حداقل امكانات مورد نياز مهاجران غريب به كار مى برد. حضرت آنان را در كنار مسجد جاى داد و از غنيمت ها و... براى تاءمين نيازهايشان به آنها پرداخت مى كرد.
مهاجرانى كه به اصحاب صفه (14) مشهور بودند، عموما فقير و به كمكهاى مستقيم رسول خدا (ص) وابسته بودند. دليل اصلى اين امر، نداشتن زمين و زراعت بود كه سرمايه اصلى آن روز به شمار مى رفت . همين معضل اقتصادى مهاجران مكه را نيز گرفتار كرده بود كه با هميارى و ايثار مردم مدينه (انصار) مشكل آنان برطرف شد و اختلاف محسوسى بين آنها به چشم نمى خورد؛ اما اين كمك ها درباره مهاجران غريب كه بدون سر و صدا و تك تك وارد شهر مى شدند، ديده نشد. خانواده رسول خدا، خصوصا حضرت على (ع) و فاطمه زهرا (س ) نيز با رنج و سختى امور خانه را اداره مى كردند. تا آنجا كه بر اساس روايتى دستان فاطمه زهرا (س ) پينه بسته بود و هر روز بيشتر از قبل قوايش به تحليل مى رفت .(15)
گاه شب را با آسياب كردن به صبح مى رساند و على (ع) رنجور از زخم مشكى كه تا شب بر دوش كشيده بود، به خانه مى آمد و حسن و حسين را در آغوش مى كشيد و از آنان پرستارى مى كرد. با اين همه ، عزت نفس فاطمه (س ) مانع از آن بود كه به وضع سخت زندگى اعتراضى كند. از اين روى هر گاه پيامبر اكرم (ص) از حال و روز دخترش سؤ ال مى كرد، فاطمه (س ) ابراز رضايت مى نمود، تا اينكه روزى اميرمؤ منان در حين كار از ورود تعدادى اسير به مدينه اطلاع يافت . خود را به فاطمه (س ) رساند و از آمدن اسيران خبر داد. آن دو لحظه اى انديشيدند. آنگاه فاطمه (س ) نزد پدر آمد، اما بى آنكه سخنى از نياز بر زبان آورد، به خانه بازگشت . وقتى خود را در مقابل امير مؤ منان (ع) ديد، فرمود: از هيبت آن بزرگوار قدرت سخن گفتن از من گرفته شد. اين بار هر دو با هم به نزد پيامبر آمدند و اين بار على (ع) پيش ‍ قدم شد. او از سختى كار خانه براى فاطمه و كار بيرون براى خود حكايت گفت و در نهايت خدمتكارى از رسول خدا (ص) براى فاطمه (س ) درخواست كرد.(16)
اشك در چشمان رسول خدا حلقه زد و فرمود:(17) اى فاطمه ! قسم به حق كسى كه مرا به رسالت فرستاد، چهار صد نفر در مسجد بدون غذا و لباس هستند، اگر نمى ترسيدم با دادن خدمتكار، ثواب و اجر اخروى شما از بين برود، هر چه مى خواستى مى دادم .
اى فاطمه ! من نمى خواهم اجر و پاداش تو را با دادن خادمه اى از تو جدا كنم ...
آنگاه فرمود: از چيزى با خبرتان مى كنم كه از خادم برايتان بهتر است ، وقتى مى خواهيد بخوابيد، سى و چهار مرتبه الله اكبر سى و سه بار سبحان الله ، و سى و سه بار الحمد لله بگوييد.
بر اساس روايتى ديگر پيامبر (ص) پس از شنيدن درخواست آنان از خانه خارج شد. در همان حال آيه اى نازل شد. و اما تعرضن عنهم ابتغاء رحمة من ربك ترجوها فقل لهم قولا ميسورا.(18) آيا براى رسيدن به رحمت خداى خود كه اميدش را دارى ، از آنها روى برگرداندى ؟ با آنها به نرمى سخن بگوى .
در پى نزول اين آيه كه به صراحت به رضايت الهى از تقاضاى فاطمه (س ) تاكيد مى كرد، دل نگرانى رسول خدا (ص) نيز از نابودى اجر و ثواب تحمل سختى ها از بين رفت . و اين بار پيامبر (ص) با گشاده رويى به جمع اسيران آمد و بانويى را كه نمكين صورت و از اهالى سرزمين ((نوبه )) بود، براى همكارى با فاطمه (س ) برگزيد و خود نام ((فضه )) را برايش ‍ انتخاب كرد و آنگاه او را به