لَعَلَّهُمْ يَنْتَهُونَ. اءَلا تُقاتِلُونَ قَوْماً نَكَثُوا اءَيْمانَهُمْ وَ هـَمُّوا بـِاِخـْراجِ الرَّسـُولِ وَ هـُمْ بـَدَؤُوكـُمْ اَوَّل مَرَّةٍ. اءَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللّهُ اَحَقُّ اَنْ تَخْشَوْهُ اِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ.(84)
بـا پـيـشـوايان كفر و ضلالت كارزار كنيد كه آنان پايبند به سوگندها و عهد خود نيستند. تا شـايـد از كـارهـاى خـود دسـت بـردارنـد. آيـا با گروهى كه عهد و پيمان خود را شكستند و اهتمام كـردنـد كـه رسـول خـدا(ص) را از شـهر و ديار خود بيرون كنند كارزار نمى كنيد؟ درحالى كه آنـهـا شـروع به جنگ نمودند. آيا از آنان هراس داريد؟ خداوند سزاوارتر است كه از او بترسيد اگر مؤ من هستيد.
حضرت فاطمه (س)  با بيان اين آيه هم ماهيت دشمنان ولايت را براى مردم افشا كرد و هم آنان را بـطـور مـشـخـص بـه مبارزه با غاصبان فراخواند ولى صد افسوس كه از آن قوم مرده جوابى نشنيد و ناچار، تنهايى به قيام عليه دشمنان ادامه داد.
2 ـ خوددارى از بيعت
يكى از راههاى مبارزه با حكومت غاصب همراه نشدن با آن و اعلام نارضايتى از آن است . على (ع) و فـاطـمـه زهـرا(س)  از اين شيوه نيز بهره گرفتند و با عدم بيعت خود با خليفه معرفى شده تـوسط فرصت طلبان ، مخالفت خويش را اعلام كردند. بايد توجه داشت كه عدم بيعت آنان كه از شـخـصـيتهاى ممتاز آن زمان بودند و مردم مدينه به خوبى آنان را مى شناختند، براى دستگاه خلافت بسيار گران تمام مى شد. زيرا با بيعت نكردن خود به جهانيان فهماندند كه بيت وحى و دُردانه رسول خدا(ص) خليفه را غاصب مى دانند و حاضر به رسميت شناختن او نيستند.
عـلى (ع) و زهراى مرضيه (س)  با اين اقدام خود نوعى مبارزه ، منفى را با حاكميت غاصب شروع كردند. البته بايد توجه داشت كه در اين مبارزه نقش اصلى با حضرت فاطمه (س)  بود زيرا هر چند امير مؤ منان (ع) نيز از بيعت با ابابكر سرباز زد و تا جايى كه امكان داشت مقاومت كرد، ولى بـا تـوجـه بـه شـرايـطـى كـه داشـت و سـفـارشـى كـه از جـانـب رسـول خـدا(ص) بـه صـبـر شده بود نمى توانست از همه توان خود استفاده نمايد. و لازم بود نقش ‍ اصلى مبارزه جهت جلوگيرى از بيعت را صديقه طاهره عهده دار باشد.
در حـقـيـقت رسالت تاريخى فاطمه (س)  نيز از آن زمان آغاز شد. زيرا پيامبر خدا(ص) فاطمه (س)  را بـه عـنـوان مـلاك و مـعـيار حق و باطل معرفى كرده و رضايت او را رضايت خويش و غضب زهـرا(س)  را غـضـب خـود خـوانـده بـود. كـه خـشـنـودى و غـضـب رسول خدا(ص) نيز رضايت و غضب خداست .
فـاطـمـه (س)  در هـر جـنـاحى كه قرار مى گرفت ، حقانيت آن گروه ثابت مى شد و ناخشنودى و ايـسـتـادگـى در مـقـابـل هـر دسته اى ، باطل بودن آن عده را ثابت مى كرد. از اين رو مخالفت آن حـضـرت بـا خـلافـت ابـوبـكـر و عدم بيعت با او بلكه ممانعت و جلوگيرى از بيعت على (ع) با خليفه ضربه سختى بر حكومت غاصب وارد مى ساخت . در اين بخش جريان بيعت خواهى غاصبان ، مقاومت على (ع) و مبارزه حضرت زهرا(س)  را بطور اختصار ذكر مى كنيم .
عـلى و اهـل بـيـت (ع) مـشـغـول غـسـل پـيـامـبـر(ص) بـودنـد كـه فـرصـت طـلبـان در سـقـيـفـه تـشـكـيـل جـلسـه دادنـد و بـا تـردسـتـى تـمـام در غـيـاب اهـل بـيـت رسول خدا(ص) عليرغم سفارشهاى مكرر آن حضرت ، ابوبكر را به عنوان خليفه برگزيدند و چه زود پيش بينى پيامبر(ص) را درباره على (ع) محقق كردند كه آن حضرت به امير مؤ منان (ع) فرمود:
انَّ الامةَ ستغدِرُ بِكَ مِنْ بَعْدِى (85)
امت بعد از من به تو نيرنگ خواهند زد.
هـمـين كه بيعت با ابابكر به اتمام رسيد، چندنفرى كه با او بيعت كرده بودند او را با سر و صـدا و سـرور و شـادى وارد مـسـجـد پـيـامـبـر(ص) كـردنـد.(86) درحـالى كـه خـانـه رسـول خـدا(ص) در كـنـار مـسـجـد در فـقـدان صـاحـب خـانـه غـرق در مـاتـم و شـيون بود و ناله اهـل بـيـت پـيـامـبـر(ص) بـه گـوش مـى رسـيـد. عـلى (ع) بـنـا بـه وصـيـت رسـول خـدا(ص)(87) بـه تـجـهـيـز پـيـكـر مـطـهـر آن حـضـرت اشتغال داشت .(88) كار غسل به پايان رسيد و حاضران كه بسيار اندك بودند با على (ع) بـر پـيـامـبـر خـدا(ص) نماز گزاردند. و پس از آنكه مسلمانان نيز گروه گروه بر پيكر مـطـهر رسول گرامى نماز گزاردند، بنابر وصيت ، پيكر مطهر آن حضرت را در حجره اش به خاك سپردند.
عـلى (ع) بـا بـيـلى سـرگـرم هـمـوار كـردن قـبـر بـود كه سلمان فارسى از راه رسيد و بيعت گـروهـى از مـهـاجـر و انـصـار را بـا ابـابـكـر خـبـرداد. حـضـرت امـيـر(ع) بيل را در خاك فرو برد، بر دسته آن تكيه داد و اين آيات را تلاوت كرد:(89)
بـسم الله الرحمن الرحيم . الَّمَّ. اَحَسِبَ النّاسُ اءَنْ يُتْرَكُوا اَنْ يَقُولُوا آمَنّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ. وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللّهُ الَّذينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبينَ. اَمْ حَسِبَ الَّذينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ اءَنْ يَسْبِقُونا ساءَ ما يَحْكُمُونَ(90)
بـه نـام يكتا بخشاينده مهربان . الف . لام . ميم ، آيا مردم پنداشته اند كه چون بگويند: ايمان آورديـم ، رهـايـشـان مـى كـنند و ديگر آزمايشى در كار نيست . ما مردمى را كه پيش از آنان بودند آزموديم ، تا خدا راستگويان را معلوم كند و دروغگويان را بازشناساند. آيا آنان كه خود را به گناه مى آلايند، مى پندارند كه از ما سبقت مى گيرند (و از قهر و عقاب ما خلاصى مى يابند) وه ، كه چه بد داورى مى كنند.
سـلمـان فـارسـى در اين باره مى گويد: وقتى به على (ع) خبر دادم كه هم اكنون ابوبكر بر منبر پيامبر(ص) نشسته و مردم نه با يك دست بلكه با دو دست او بيعت مى كنند!، فرمود:
ـ اى سلمان ! هيچ فهميدى اول كسى كه روى منبر پيامبر(ص) با او بيعت كرد چه كسى بود؟
ـ نـفـهميدم ، ولى پيرمردى سالخورده را ديدم كه بر عصا تكيه كرده و ميان دو چشمش جاى سجده اسـت بـه طـورى كـه در عـبـادت بـسيار كوشا مى نمود. او به ابوبكر گفت : مدتها چشم انتظار خـلافـت تـو بـوده ام و بـعـد گـفـت : (يومٌ كيوم آدَمَ) يعنى يك روز به روز آدم (كه سبب شد با سجده نكردن بر او از بهشت رانده شوم . حال امروز با اين كار سبب گرديدم كه فرزندان آدم از بهشت رانده شوند).
ـ اى سلمان ! آيا او را شناختى ؟
ـ نه ولى از گفتارش ناراحت شدم ، مثل اينكه مرگ پيامبر را به مسخره گرفته بود.
ـ او شيطان بود.(91)
پـس از آن عـلى (ع) درحالى كه غم تمام وجودش را فرا گرفته بود وارد خانه خود شد، خانه اى كـه پـر از مـاتـم بـود و مـجـلس آراى آن مـاتـم زهـراى مـرضـيـه دخـتـر رسول خدا(ص). چنانكه وحشى بافقى زبان حال آن حضرت را چنين بيان مى كند.
غم هجوم آورده مى دانم كه زارم مى كشد
وين غم ديگر كه دور از روى يارم مى كُشد
شب هلاكم مى كند انديشه غمهاى روز
روز، فكر مِحنت شبهاى تارم مى كشد
ياران امير مؤ منان على (ع) نيز فرصت را از دست ندادند و دست به افشاگرى زدند و به بيان فـضايل مولا و مقتدايشان على (ع) پرداختند. سلمان ، ابوذر، مقداد، عمار و جمعى ديگر،