لى را بـه مسجد بردند. آن حضرت دست حسن و حسين (ع) را گرفت و به مسجد رفـت . جـمـع زيادى از زنان بنى هاشم نيز كه اين خبر را شنيدند به مسجد رفتند. چون فاطمه زهـرا(س)  بـه مـسـجـد رسـيد و على (ع) را با آن حال نزد آنان ديد به ابوبكر فرمود: آيا مى خواهى على را به قتل برسانى ؟!(105) آنگاه خطاب به آنان فرمود:
از پـسـر عـمويم دست برداريد، و گرنه به آن خدايى كه محمّد را به حق برانگيخت ، گيسوان خـود را پـريـشان مى كنم ، پيراهن رسول خدا را بر سرافكنده به سر مزار پدرم خواهم رفت و به درگاه احديت ندبه خواهم نمود و بر شما نفرين خواهم كرد. يقين بدانيد كه ناقه صالح در نزد خدا از من گرامى تر، و بچه آن ناقه از فرزندانم عزيزتر نيست .(106)
امـيـر مـؤ مـنـان (ع) كـه آن هنگامه را ديد به سلمان فرمود: سلمان ! دخت پيامبر را درياب ! زيرا اگر نفرين كند، شهر مدينه از دو طرف به لرزه درمى آيد.
سـلمـان مـى گـويـد: بـه خـدا سوگند (هنگامى كه زهرا(س)  تهديد به نفرين كرد) چهار بنيان ديـوارهـاى مـسجد را مشاهده كردم كه از زمين كنده شد. من شتابان خود را به حضرت فاطمه (س)  رساندم و گفتم : بانو و سرور من ، خداى متعال پدر تو را (رحمةٌ للعالمين)  آفريد. درخواست مى كنم كه شما سبب عذاب و نقمتِ (بر مردم)  مباشيد و به خانه برگرديد.
آن حـضـرت فـرمـود: اى سـلمـان ! مـگـر نـمـى بـيـنـى ايـنـان قـصـد قتل على را دارند؟ بگذار تا داد خود را از اين بيدادگران بگيرم .
عرض كردم : على (ع) مرا خدمت شما فرستاده و فرمان داده است كه به خانه باز گردى .
فرمود:
اِذاً اَرْجِعُ و اَصْبِرُ و اَسْمِعُ وَ اُطيعُ(107)
اينك به خانه برمى گردم ، صبر مى كنم و فرمان او را مى پذيرم و از او اطاعت مى كنم .
سخنان آتشين فاطمه و امتناع على (ع) از بيعت و برملا شدن حقايق از سوى ياران وفادار به آن حـضـرت سـبـب گـرديـد كـه سـران تـوطـئه بـه هـراس افـتـنـد و دسـت از عـلى (ع) بـردارنـد.(108) بـه شـهـادت تاريخ ‌نگاران اين واقعه شش روز پس از رحلت پيامبر خـدا(ص) اتـفاق افتاد. كه دشمن موفق به اخذ بيعت از امير مؤ منان (ع) نشد. اما بيعت آن حضرت پس از شهادت همسر گرامى اش موضوعى است كه به تحقيق بيشترى نياز دارد.
3 ـ مبارزه براى باز پس گيرى فدك
مبارزه حضرت زهرا(س)  را براى بازپس گيرى فدك ، مى توان از منظرهاى مختلف مورد توجه قرار داد. يكى از آن جهات ، دفاع عالمانه و انديشمندانه آن حضرت از حقانيت خود و محكوم كردن غـاصـبـان فـدك و آشـكـار كـردن مـاهـيـت آنـان بـود كـه در فصل قبل مورد بحث قرار گرفت . اما مبارزه آن حضرت براى بازپس گيرى فدك ابعاد ديگرى نـيـز دارد كـه مـى تـوان بـه بـعـد اقـتـصـادى و سـياسى اشاره كرد كه در اين بخش به آن مى پردازيم .
1 ـ بعد اقتصادى
فدك قريه اى آباد و حاصلخيز در سرزمين حجاز بود كه در نزديكى خيبر قرار گرفته بود و تـا مـديـنـه ، دو تـا سـه روز فـاصـله داشـت . بـرخـى ايـن فـاصـله را يـكـصـد و چـهـل كيلومتر نوشته اند. فدك داراى چشمه ها و نخلهاى فراوانى بود و بعداز خيبر نقطه اتكاء يـهـوديـان در حـجاز به شمار مى رفت .(109) درآمد فدك را در آن زمان بين 24 تا 70 هزار دينار ذكر كرده اند.(110)
پس از فتح خيبر خداوند رعب و وحشتى در دل اهل فدك انداخت و آنها به اين نتيجه رسيدند كه جنگ بـا رسـول خـدا(ص) فـرجـامـى جـز شـكـسـت حـتـمـى بـراى آنـهـا بـه دنـبـال نـخـواهـد داشت . از اين رو كسى را نزد آن حضرت فرستادند و با پيامبر(ص) قراردادى امـضـا كـردنـد كـه رسـول خـدا(ص) امـنـيـت آنـهـا را تـاءمـيـن كـنـد و در مقابل ، آنان نيمى از مزارع فدك را در اختيار آن حضرت قرار دهند.(111)
چون فدك اينگونه و بدون جنگ در اختيار پيامبر(ص) قرار گرفت (فِى ء) محسوب مى گردد و (فـِى ء) بـه حـكـم قـرآن مـخـصوص خدا، پيامبر و ذى القربى است .(112) يكى از مـصـارفـى كه در آيه براى اينگونه اموال ذكر شده است (ذى القربى)  هستند يعنى بستگان قرابتى پيامبر خدا(ص).
مفسران و محدثان نقل كرده اند كه وقتى آيه (و آت ذالقربى حقَّهُ)(113) ـ حق نزديكان را بپرداز ـ نازل شد، رسول خدا(ص) فدك را به فاطمه (س)  بخشيد.(114)
جـلال الديـن سـيـوطـى از عـلمـاى مـعـروف اهـل سـنـت از ابـو سـعـيـد خـدرى نـقـل مـى كـنـد كـه چـون ايـن آيـه نـازل شـد، رسـول خدا(ص) فاطمه را طلبيد و فدك را به او بخشيد.(115)
از نـظـر تاريخى نيز هيچ ترديدى نيست كه فدك از همان زمان حيات پيامبر(ص) تحت تصرف حـضـرت زهـرا(س)  بـوده اسـت . يكى از شواهد زنده بر اين مدعا گفتار امير مؤ منان (ع) درباره فـدك است . كه علاوه براينكه نقش اقتصادى فدك را مى رساند، ثابت مى كند كه فدك در زمان رسـول خـدا(ص)، در دست فاطمه زهرا(س)  بوده است . آن حضرت در نامه اى به عثمان بن حنيف مى نويسد:
بَلى كانَتْ فِى اَيدينا فَدَكٌ مِنْ كُلِّ ما اَظلَّتْهُ السَماءُ فَشَحَّتْ عَلَيْها نُفُوسُ قَوْمٍ، و سَخَتْ عَنْها نفوس ‍ قَوْمٍ آخَرِينَ وَ نِعْمَ الحَكَمُ اللّهُ(116)
آرى ، از تـمـامـى آنـچـه كـه آسـمـان بـر آن سايه افكنده بود، تنها فدك در دست ما بود، ولى گروهى بر آن بخل ورزيدند، درحالى كه گروه ديگرى سخاوتمندانه از آن چشم پوشيدند، و بهترين داور و حاكم خداست .
آرى چند روزى بيشتر از رحلت رسول خدا(ص) نگذشته بود كه به فرمان ابوبكر و پيگيرى عـمـر، فـدك به نفع دستگاه حاكم ضبط شد و حضرت فاطمه (س)  و فرزندانش از عايدات اين زمين كه پيامبر(ص) به فرمان خدا به آنان بخشيده بود، محروم شدند.
يـكـى از عـلل غـصـب فـدك كـه بـا درنـظـر گـرفـتـن فـضـاى آن روز جامعه اسلامى به خوبى قـابـل درك اسـت ، ايـن بـود. غـاصـبـان خـلافـت بـه خوبى دريافته بودند كه پايگاه اجتماعى اهـل بـيـت پـيـامـبر(ص) از استحكام و قدرت معنوى خوبى برخوردار است و اگر توان مالى نيز داشـتـه بـاشـنـد، خـطرى جدى حكومت تحميلى آنان را تهديد مى كند؛ از اين رو نخستين گامى كه بـرداشـتـنـد، اين بود كه توان مالى اهل بيت (ع) را محدود ساختند، زيرا آنان مى پنداشتند اگر مـنـابـع اقـتـصـادى اهـل بـيـت (ع) را مـحـدود كـنـنـد و در نـتـيـجـه دسـت آنـان از مال دنيا تهى گردد و نتوانند به نيازمندان كمك كنند، از محبوبيت آنان كاسته خواهد شد.
چنانكه يكى از سران كودتا به ابابكر گفت : مردم بنده دنيا هستند و جز آن هدفى ندارند. تو خـمـس و غنائم را از على (ع) بگير و فدك را از دستش بيرون آر هنگامى كه پيروانش ‍ دست او را خالى ببينند، رهايش خواهند ساخت و به جانب تو متمايل مى شوند.(117)
اگـر چـه تـلاش حـضـرت زهـرا(س)  در مبارزه براى بازپس گيرى فدك تنها توجه به جنبه اقـتـصـادى آن نـبـود، ولى نـبـايد درآمدهاى حاصل از اراضى فدك و نقش آن را به عنوان يك اهرم اقتصادى ناديده گرفت ، زيرا اگر فدك در دست غاصبان مى ماند از درآمد آن در جهت تثبيت حكومت خود بهره مى گرفتند و اگر حضرت زهرا(س)  نيز موفق به بازپس گيرى آن مى شد بطور قطع چون مادرش خديجه كه اموال خود را صرف پيشرفت اسلام كرد، آن حضرت نيز درآمد فدك ر