 پيامبر(ص) رساند. پس با ناله هاى جانسوز خود اينگونه سرود:
ما ذا عَلى مَنْ شَمَّ تُرْبَةَ اَحْمَدٍ
اَنْ لا يَشُمَّ مَدَى الزَّمانَ غَوالِيا
صُبَّتْ عَلَىِّ مَصائِبٌ لَو اَنَّها
صُبَّتْ عَلى الاَيامَ صِرْهُ لَيالِيا(121)
چـه مـى شود بر كسى كه تربت احمد(ص) را بويد و در درازاى زمان بوى خوشى نبويد. بر من مصيبتهايى فرو باريده كه اگر بر روزگاران روشن مى باريد شب تار مى گشتند.
روزى ديگر بر قبر پدر حاضر مى شد و غمش را در شعرى ديگر ناله مى كرد:
قَدْ كانَ بَعْدُكَ اَنْباءٌ وَ هَنْبَثَةٌ
لَوْ كُنْتَ شاهِدُها لَمْ تَكْثِرَ الخَطَبِ
اِنّا فَقَدْناكَ فَقْدَ الاَرْضِ وَابِلَها
وَاخْتَلَّ قَوْمُكَ فَاشْهَدْهُمْ وَ لا تَغِبِ
فَلَيْتَ بَعْدَكَ كانَ الْمُوتُ صارِفُنا
لَمّا قَضَيْتَ وَ حالَتْ دُونَكَ الكَثَبِ(122)
بعد از تو رويدادهاى پيچيده اى واقع شد كه اگر تو بودى ستمگران جرئت انديشه بد در حق مرا نداشتند و سختى آنقدر زياد نمى شد.
مـا تـو را از دسـت داديـم مـانـنـد زمـيـن تـشـنـه اى كـه از بـاران مـحـروم شـود. حـركـت امـت تـو مختل شده است براى آنها ظاهر شو و پنهان مشو.
اى كاش بعد از تو مرگ ما فرا مى رسيد زيرا مسايل بسيارى در غياب تو بر ما حاكم شد.
پس حضرت زهرا(س)  در حالى كه از شدت گريه و ناله سخت ناتوان شده بود و غريبانه مى گريست ، زمزمه ديگرى را آغاز كرد و فرمود:
... پدر جان ! پس از تو، اسلام سخت دچار غربت شد. آرى ، پدرم اگر منبر پر نورى را كه بر فـراز آن مـى نـشـسـتـى مـشـاهـده مـى كـردى ، درمى يافتى كه چگونه غبار ظلمت و تاريكى آن را فراگرفته است !(123)
آن حـضرت چون به خانه مى آمد چنان سايه غم بر وجودش سنگينى مى كرد كه اشك و آه و ناله چـون باران بهاران همراه با صاعقه بر وجودش فرو مى ريخت ، گريه هاى جانسوز زهرا(س)  كه اعلام غربت اسلام و نارضايتى از وضع موجود بود، هر چند ماهيت غاصبان را بخوبى روشن سـاخـت و سـخـن روز مـردم شـد ولى چـنـدان تـاءثـيـرى در دل سـخـت آنـان نـگـذاشت . بلكه جمعى از پيرمردان و ريش سفيدان كودن ، كه چوبهاى تراشيده عـنـاصـر نـاپـاك بـودنـد، بـه نـزد عـلى (ع) آمدند و از اشك و آه فاطمه (س)  زبان به گله و شكايت گشودند و گفتند:
اى ابوالحسن ، فاطمه شب و روز گريه مى كند و همين امر آسايش را از ما رُبُوده است . نه شب در بـسـتر خود آرامش داريم و نه روز هيچگونه آرامشى براى انجام كارهاى ما باقى مى گذارد. به او بـگو يا روز گريه كند، شب آرام گيرد، و يا شب گريه كند و روز را به سكوت برگزار كند.
عـلى (ع) آنـان را در رسـانـدن پـيـامـشـان مـطـمئن ساخت ، آنگاه نزد فاطمه (س)  آمد. درحالى كه حـضـرت زهـرا(س)  هـمـچنان گريان بود. چون چشم آن حضرت به على (ع) افتاد آرام گرفت . حـضـرت فـرمـود: اى دخـت رسول خدا(ص)، پيرمردان مدينه از من خواسته اند تو يا شب گريه كنى و يا روز. فاطمه زهرا(س)  فرمود:
اى ابوالحسن ! زندگى من زياد به درازا نخواهد انجاميد و به زودى آنان را وداع خواهم كرد. به خـدا سـوگـنـد، نـه شـب آرام مـى گيرم و نه روز از شيون و زارى باز مى ايستم ، تا اينكه به پدرم رسول خدا(ص) ملحق گردم .
على (ع) فرمود: اى دخت نبى گرامى ، آنچه خواهى ، همان كن .(124)
آرى ، پيرمردان مدينه حق رسول خدا(ص) را ادا نكردند، اى كاش آنان اكنون كه او را يارى نداده بـودنـد و در فـقـدان رسـول خـدا(ص) فـاطـمـه (س)  را در اشـك ريـخـتـن هـمـراهـى نمى كردند، حـداقـل سـاكـت مـى مـاندند و مانع آن بزرگوار از گريه كردن بر آن مصيبتهاى بزرگ و عظيم نمى شدند.
امـيـر مـؤ منان (ع) چون چنين ديد، در قبرستان بقيع ، براى آن حضرت ، سايبانى ساخت كه به (بيت الاحزان) ، يعنى : خانه غم ها معروف شد.
از آن پس ، حضرت زهرا(س)  هر روز صبح ، در حالى كه حسن و حسين (ع) در پيشاپيش ‍ او حركت مى كردند، به بيت الاحزان وارد مى شد و به گريه و سوگوارى مى پرداخت . غروب آفتاب ، امام على (ع) مى آمد و فاطمه و فرزندان را به خانه بازمى گرداند. اين وضعيت تا آخر عمر آن حضرت ادامه يافت .(125)
حـضـرت زهـرا(س)  آنـقدر گريه كرد كه در تاريخ نام او در رديف چهار نفرى ذكر مى شود كه بسيار گريستند: آدم ، نوح ، يعقوب و يحيى .
5 ـ اعلام بيزارى
يـكـى از راهـهـاى مـبـارزه حضرت زهرا(س)  در راستاى دفاع از ولايت ، اعلام بيزارى از غاصبان خـلافـت و نـارضـايتى از مردمى كه به يارى او نيامدند بود. آن حضرت بارها اين نكته را به مـنـاسـبـتـهـاى مـختلف بيان مى كرد و يا در عمل اين بيزارى و نارضايتى را نشان مى داد كه به بيان چند مورد آن مى پردازيم .
1 ـ ام سـلمـه مـى گـويـد: پس از رحلت پيامبر اكرم (ص)، به ديدار حضرت زهرا(س)  رفتم و حال او را جويا شدم . آن حضرت در پاسخ فرمود:
اَصـْبـَحـْتُ بين كَمَدٍ و كَربٍ: فَقْدَ النَبِىّ(ص) و ظُلْمَ الوَصِىّ هُتِكَ وَاللّهِ حِجابُهُ مَن اَصْبَحَت امـامـَتـُهُ مـُقـْبـِضـَةً عـَلى غـَيـرِ مـا شـَرَعَ اللّهُ فـِى التـَنـْزِيـْلِ، وَ سـَنَّهـا النـَبـِىّ(ص) فـِى التَاءوِيل ...(126)
مـن در مـيـان غـم شديد و اندوه جانفرسا بسر مى برم ؛ غم فقدان پيامبر(ص) و جانفرسايى ظلم به وصىّ! به خدا سوگند! حريم ولايت را شكستند. مقام امامت و رهبرى اش را برخلاف كتاب خدا و دستور پيامبر(ص) ربودند.
2 ـ حـضـرت زهـرا(س)  نـارضـايـتـى خود را از غاصبان حكومت و مردم در عيادت زنان مدينه از آن حـضـرت ابـراز داشـت . زمـانـى كـه مـردم مـديـنـه بـا خـبـر شـدنـد كـه غـمـهـا و رنـجـهـا گـُل جـوانى زهرا(س)  را رو به خزانى برده است و همين روزها به سوى ابديت هجرت مى كند، دسته دسته به عيادت آن حضرت شتافتند.
زنى پرسيد: حال دخت پيامبر چگونه است ؟
حـضـرت زهـرا(س)  نـشست و بر بالش تكيه داد. نگاهى به اطراف انداخت و پس از حمد و ثناى الهى و صلوات بر پيامبر گرامى (ص) در پاسخ او فرمود:
بـه خـدا سـوگـند! از دنيايى كه شما در آن هستيد، سخت بيزارم ! از كج انديشى و كج رفتارى مـردان شما دلم خون است ! من اين مردان نامرد را كه خوى مردى و خصلت انسانى ندارند، آزمودم و بدين ناكسان كه راست نمى انديشند، هرگز نمى انديشم .
ايـنـان ! ايـن مـهـاجـران و انـصـار! ايـن پـيـمان شكنان ، كه حق را از جاى برآوردند، بسيار زيان كردند. زيرا هرگز نشنيده ام كسى به ناحق كار كند و از كار خويش سود برد... شما كار را به جايى رسانيده ايد كه ديگر كسى را اميد پيروزى نيست . بر جاى بمانيد و به شگفتى و حيرت فـرو رويـد. زندگى كنيد و از زندگانى عبرت ها بگيريد... آيا اين تعجب آور نيست كه نااهلان بـر جـاى كـسى بنشينند كه او شايسته و سزاوار اين جايگاه بود و همچون كوهى استوار، پايه هاى مستحكم نبوت و امامت محسوب مى شد؟(127)
3 ـ يـكـى ديگر از راههاى ابراز نارضايتى از غاصبان ، وصيت حضرت زهرا(س)  مبنى بر خاك سپارى شبانه است . امير مؤ منان (ع) در پاسخ اصبغ بن نباته ، فلسفه خاك سپارى شبانه آن حضرت را چنين بيان فرمود:
اِنَّها كانَتْ ساخِطَةً عَلى قَوْمٍ كَرِهَتْ حُضُورَهُمْ جِنازَت