ها.(128)
فاطمه (س)  بر گروهى خشمناك بود كه از حضور آنان در تشييع جنازه اش ناخشنود بود.
4 ـ از فـرازهـاى مـهـمّ ابـراز نـارضـايـتـى ، زمانى بود كه مردم مدينه گروه گروه به عيادت حـضـرت زهـرا(س)  مـى شـتـافـتند و مدعيان خلافت نيز براى آنكه در معرض اتهام افكار عمومى قرار نگيرند، درخواست ملاقات و عيادت كردند. به هنگام نظرخواهى ، ابوعبيده گفت : بايد به عـيادت زهرا برويم و آنگاه پس از عيادت ، در جامعه ، پايان اختلاف و سوء تفاهم بوجود آمده را انتشار دهيم !
نظر ابو عبيده پذيرفته شد. ابوبكر او را به نزد امام على (ع) فرستاد. آن حضرت فرمود: مـن از هـمـسـر بـيـمـارم بـايـسـتـى اجـازه عـيـادت بـگـيـرم . البـتـه ايـن كـار، فـقـط بـه دليـل روى آوردن آنـان بـه خـانـه مـن انـجـام مـى پـذيـرد و ارتـبـاطـى بـا جـلب رضـايـت خـدا و رسول خدا و دختر پيامبر(ص) ندارد.
امام على (ع) به خانه رفت . به فاطمه (س)  سلام كرد. فاطمه زهرا(س)  چشمان مقدسش را به روى شـوهـرش گـشـود و پـاسـخ سـلام او را داد. امـام (ع) جـويـاى حال او شد. حضرت پاسخ داد: الحمدُ لِلّهِ عَلى كُلِّ حالٍ.
امـام (ع) درخـواسـت عـيـادت ابـوبـكر را مطرح كرد. حضرت پس از مكث كوتاهى فرمود: البَيْتُ بِيْتُكَ، وَالحُرَّةُ زَوْجَتُك ، اِفعَل ما تَشاءُ.(129)
على جان ! خانه ، خانه توست و من همسر تو هستم . هر چه مى خواهى انجام ده .
ابـابـكـر و عـمـر بـه هـمراه چند نفر ديگر به عيادت آمدند و بر حضرت زهرا(س)  سلام كردند ولى حـضـرت پـاسـخ هـيـچـيـك را نـداد. ابـابكر سياست (رقّت قلب)  را پيشه كرد و هاى هاى گريه كرد و زبان به عجز و التماس گشود. اما حضرت زهرا(س) ، كه صورتش را از عيادت كـنندگان برگرفته بود، به امام على (ع) گفت : يا اباالحسن ! از ابوبكر بپرس آيا آن شب را بـيـاد دارد؟! آن نـيـمـه شـب را كـه پدرم به سراغش فرستاد. او را، عمر را و چند تن ديگر از مهاجر و انصار را بطور ناگهانى به حضور طلبيد؟
ابوبكر گفت : آرى ! آرى ! اى دختر رسول خدا! خوب به خاطر دارم ! حضرت زهرا(س)  فرمود: آيـا بـيـاد دارنـد كـه پـدرم جـمع آنان را به شهادت طلبيد و فرمود: گواه باشيد كه فاطمه ، پـاره تـن مـن اسـت . هر كس او را به خشم آورد، مرا به خشم آورده است . و آنكه مرا به خشم آورد، خدا را خشمناك كرده است ؟
ابـوبـكـر و عـمـر و هـمـراهـان يـكـصـدا گـفـتـنـد: خـدايـا شـاهـد بـاش كـه ايـن سـخـن را از رسول خدا(ص) شنيده ايم .
در ايـن هـنـگام ، حضرت زهرا(س)  با صداى بلند فرمود: خدايا شاهد باش ! خدايا تو را گواه مـى گـيـرم كـه ابـوبكر بر من ستم كرده است ! دل مرا شكسته است ! حق مرا غصب كرده است ! مرا به خشم آورده است !
ابـوبـكـر كه هرگز انتظار شنيدن اين سخنان را نداشت ، فريادش به گريه بلند شد. ولى عـمـر غضبناك شد و به ابوبكر تشر زد و گفت : برخيز اى فرومايه ! كه خشم و رضاى زنى تو را به گريه و خنده مى اندازد!
آنـان ، نـاامـيـد و شـكـسـت خـورده برخاستند و حضرت زهرا(س)  اين چنين صريح و آشكار از آنان ابـراز نارضايتى كرد(130) و نقشه آنان را خنثى نمود. همچنين راز اجازه دادن به آنان تـوسـط امـيـر مؤ منان (ع)، از نتيجه آن آشكار شد. زيرا با اين ملاقات ، بر همه روشن شد كه حـضـرت زهـرا(س)  تـا آخـر عـمـر از ابـوبـكـر و عمر ناراضى بوده است و راه را براى انتشار هـرگـونـه شـايعه اى حتى پس از شهادت خود مبنى بر كسب رضايت و رفع سوء تفاهم بوجود آمده بست .
6 ـ سكوت
يـكـى ديگر از شيوه هايى كه حضرت زهرا(س)  در ادامه مبارزه با غاصبان انتخاب كرد، سكوت بـود. دشـمـنـان كـه جـايـگـاه و مـنـزلت زهرا(س)  را نزد پيامبر خدا(ص) مى دانستند از اينكه آن حـضـرت بـا آنـهـا سـخـن نـگـويـد وحـشـت داشـتـنـد؛ زيـرا ايـن عـمـل بخوبى اعتراض و نارضايتى فاطمه (س)  را از سران حكومت غاصب مى رساند. از اين رو آن حضرت اين شيوه را انتخاب كرد و بطور رسمى به ابوبكر فرمود:
اگر فدك را بازنگردانى ، تا زنده هستم با تو سخن نخواهم گفت .
حضرت زهرا(س)  به اين گفته عمل كرد و براساس اين شيوه اعتراض ، تا پايان زندگى ، با ابـوبـكـر سـخـن نـگـفـت .(131) خليفه كه بسيار نگران بود سعى كرد در عيادت از آن حـضـرت ، بـا او سـخن بگويد ولى حضرت زهرا(س)  پاسخ او را نداد. و زمانى كه آن حضرت مى خواست ابوبكر را به محاكمه بكشاند، به امير مؤ منان (ع) گفت : از او بپرس ‍ كه آيا سخن رسـول خـدا(ص) را بـيـاد دارد كـه فـرمـود: رضـاى خـدا و رسول ، در رضاى فاطمه است يا نه ؟ و حتى آن زمان نيز با وى سخنى نگفت .
7 ـ آرزوى مرگ
حـضـرت زهرا(س)  در دفاع از ولايت از هيچ كوششى دريغ نكرد. بلكه در اين مرحله از دفاع با هـمـه هـسـتى اش به ميدان آمد تا آن را نثار امامت كند. اما وقتى تلاشهايش را براى بسيج مردم در دفـاع از ولايـت بـى نـتـيـجـه ديـد، از خـدا آرزوى مـرگ كـرد تـا بـه هـمـه رهـروان راه ولايـت در طـول تـاريـخ بـيـامـوزد كـه اگـر در مـبـارزه بـا غـاصـبـان ولايـت آنـان را نـاتـوان كـردنـد، لااقل تلخى زيستن در فضاى ظلمانى را با آرزوى مرگ از خدا در كامشان شيرين كنند.
اينك به زمزمه و مناجات دردمندانه آن مظلوم ترين مدافع حريم ولايت گوش جان مى سپاريم كه چـگونه در كنار قبر رسول خدا(ص) به آن حضرت خطاب مى كند و از خداوند آرزوى مرگ دارد. و مى فرمايد:
لو ترى اثنق الذى كنت تعلو
هُ علاه الظلاّم بعد الضياء
يا ااى ! عجّل وفاض ىO يعاً
فلقد تنغصّت اگ ياة يا مولاض (132)
اگر مى ديدى منبرى را كه بالاى آن مى رفتى ! چگونه پس از روشنى ، تاريكى ها آن را فرا گرفته است .
اى پروردگار من ! مرگ مرا سريعتر برسان ! چون زندگى تلخ و سخت شده است ، اى مولاى من .
زمـانـى نـيـز كـه حـضـرت زهـرا(س)  براى بازپس گيرى فدك به مسجد رفته بود على (ع) منتظر صديقه طاهره (س)  بود. در انتظار بانويى كه ياور و همرزم وى در مبارزات و شريك او در گـرفـتـاريـهـا و آرزوهـا بـود. مـنـتـظـر بـود هـمـسـر عـزيـزش از جـهـاد بـا دشـمـنان از مسجد رسول خدا(ص) باز گردد.
فاطمه زهرا(س)  بازگشت درحالى كه مظلوم واقع شده بود. قلب او را شكسته و او را اندوهگين و نـاراحـت كـرده بـودنـد، آن حـضـرت بـه منزل خويش رسيد در حالى كه از آن همه نامرديها به ستوه آمده بود.
حـضـرت زهـرا(س)  كـه خـسـتـه ، خـشـمناك و گريان از مسجد پدرش بازگشته بود، خطاب به همسرش فرمود:
اى پـسـر ابـى طالب ! همچون جنينى كه در پرده رحم پيچيده شده ، جامه بر خود پيچيده اى ؟ و بسان متهمان ، خانه نشين گشته اى ؟!
آرى فاطمه زهرا(س)  با اين كلمات درصدد برآمد تا جايگاه و وضعيت همسر بزرگوارش ‍ را در بـرابـر ايـن رويـدادهـا روشـن كـند و اين بار او را پسر عمو، اباالحسن يا على صدا نزد بلكه پـسـر ابى طالب خطاب كرد و خواست با اين تعبير بگويد تو فرزند ابى طالبى هستى كه در سـخـت تـريـن شـرايـط از رسـول خـدا(ص) شجاعانه دفاع كرد ولى اوضاع زمانه به كجا رسـيـده اسـت كـه فـرزند او نمى تواند از حقش و حق همسرش دفاع كند پس در اين شرايط بايد آرزو