 مـرگ كـرد و آرزو نـمـود كـه اى كـاش قبل از اينكه اين همه ظلم و ستم را مى ديد مرگ به سراغ او مى آمد. از اين رو آن حضرت فرمود:
اينك پسر ابى قحافه فدك را به زور مى ربايد و ميراث فرزندانم راغصب مى كند.
آشكارا به دشمنى من برخاسته است . به هنگام سخن گفتنم ، به شدت با من ستيز كرد. انتظار داشتم كه انصار به حمايت من برخيزند و مهاجران حق خويشاندى و حرمت قوميت را نگهدارند. ولى افـسـوس ! انـصـار از يـارى مـن باز ايستادند و مهاجران ، خويشاوندى را فراموش كردند و مردم دنياپرست و قدرت طلب ، ديده از ديدار حقايق فرو پوشيدند. ولى تو را چه شده است كه دست از حمايت من در آستين نهادى و پاى از همراهى من بدامن در كشيدى ...
هم اكنون كه سخن مى گويم ، در اختيار خود نيستم . اى كاش پيش از اين خوارى و ذلت مرده بودم . از ايـنـكه به تو جسارت كردم و نتوانستم از تو حمايت كنم ، از خدا پوزش مى طلبم . اى واى بر من در هر صبح و شام !!
پـشتيبان ، مُرده و بازو از كار افتاده است . به پدرم شكايت مى برم و داد خود را از پروردگار دادگـر درخـواسـت مـى كـنـم : تو اى پروردگار بزرگ ! از همه تواناترى و از هر كيفر دهى ، سخت تر كيفر فرماى !
امـيـر مـؤ مـنـان (ع) صـبـر كـرد تـا سـخـنان فاطمه زهرا(س)  پايان يافت . در اين هنگام بالحن دلنوازى در تسلاى دل دردمند دخت پيامبر(ص) گفت :
واى بـر تـو مباد، اى دختر رسول الله ! واى بر دشمنان تو باد! اينقدر جان عزيزت را ميازار! از ايـن هـمه ناراحتى و اندوه آرام گير! تو يادگار نبوّت و بقيه رسالت هستى . ولى بدان كه من هم از آنچه مى توانستم ، كوتاهى نكردم و تا آنجا كه مقدور بود، پيش رفته ام . بيش از اين به مصلحت دين مبين اسلام نبود.
حـضـرت زهـرا(س)  از سـخـنـان حـكيمانه امام خود، آرام شد و فرمود: حسبى الله . (خدا مرا كفايت كند).(133)
8 ـ وصيّت
حـضـرت زهرا(س)  دفاع از ولايت را نه فقط تا آخرين لحظات عمر كوتاه خود، يك تكليف الهى مـى دانـسـت ، بلكه او با وصيت خود، فريادى به بلنداى تاريخ بركشيد و همه انسانها را تا قـيـام حـضـرت مـهـدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف) ، به دفاع از حريم ولايت و امامت دعوت كـرد. او بـا وصـيـت خـود، بزرگترين ضربه را بر پيكر خلافت غاصب زد تا همه بسيجيان و دلباختگان حقيقت ، در برابر غاصبان تاريخ ، حرف براى گفتن داشته باشند.
امير مؤ منان على (ع) در روز آخر عمر حضرت زهرا(س) ، به هنگام غروب آفتاب در كنار بستر آن حـضـرت نـشـسـت . بـا ايـنـكـه امـام (ع) كـوهـى از مـقـاومـت و شـكـيـبـايـى بـود، از ديـدن حال فاطمه زهرا(س)  به گريه افتاد. زهرا(س)  چشم گشود و فرمود:
پسر عم ! تويى !؟
آرى ! زهراى عزيز، حالت چگونه است ؟
على جان ! وصيت دارم .
بگو فاطمه ، به من بگو.
وصيت من اين است كه : مرا شب غسل بده ، شب كفن كن ، شب به خاك بسپار. مگذار خصم بر جنازه ام نماز بخواند و براى تشييع حضور يابد.(134)
9 ـ شهيد راه ولايت
اعـتـراض و دفاع حضرت زهرا(س)  پيوسته و در هر فرصتى ادامه داشت . تا آنكه جريان بيعت اجـبارى از امير مؤ منان على (ع) براى ابابكر پيش آمد. امام (ع) درِ خانه را به روى خود بست و بـا خـود عـهـد كـرد تـا قـرآن را جمع آورى نكند، از خانه بيرون نرود. ابابكر نيز گرچه به كـرسـى خـلافـت دسـت يـافـتـه بود، امّا گروه عظيمى از بنى هاشم و مهاجر و انصار، بيعتش را نـپـذيـرفـته بودند. بويژه آنكه امام على (ع) و جمعى از اصحاب خاص پيامبر(ص) نيز با او بـيـعـت نـكـرده بـودنـد. اين موضوع آنچنان بر ابابكر و دوستانش سنگين بود كه آنان را سخت پريشان ساخته بود.
غاصبان خلافت ، بطور مكرر، امام (ع) را آزموده بودند كه او براى حفظ اسلام ، هرگز به جنگ داخـلى اقـدام نـخـواهد كرد. با اين اطمينان خاطر، نقشه كشيدند تا به اجبار امام (ع) را به مسجد آورند. ابتدا قنفذ را براى آوردن على (ع) فرستادند اما نتيجه اى نبخشيد. عمر با عده اى رجاله به خانه على (ع) حمله كردند ولى با مقاومت زهرا(س)  مواجه شدند، عمر درب خانه را آتش زد و نـاگـهـان دود سـيـاه و شـعـله سرخ از در خانه رسالت بلند شد و فرياد زهرا(س)  به گوش رسيد كه مى فرمود:
يا اَبتاه ! يا رَسُولَ اللّه !
ولى نـه تـنـهـا فـريـادرسـى نـبـود كـه بـه كـمـك پـاره تـن رسـول خـدا(ص) بـشـتابد، بلكه در ميان آن آتش و دود، غلاف شمشير بود كه بر پهلوى زهرا نـواخته مى شد. تازيانه بود كه بر بازوى آن حضرت نشانه مى رفت و فاطمه (س)  همچنان پدر را صدا مى زد.
امـيـر مـؤ مـنـان كـه ايـن چـنـيـن ديـد عـمـر را زيـر دسـت و پـا گـرفـت ولى بـا يـادآورى سـخـن رسـول خـدا(ص) او را رهـا كـرد. آنـگاه تعدادى از افراد طمّاع و قدرت طلب به خانه زهرا(س)  حـمـله كـردنـد تـا عـلى (ع) را بـه مـسـجـد بـبـرنـد ولى حـضـرت زهـرا(س)  بـا هـمـان حال رنجور و ضربت ديده مانع از بردن امام (ع) شد.(135)
قـنـفـذ بـه دسـتـور عمر، ماءمور كوتاه كردن دست فاطمه (س)  از دامن على (ع) شد. او با غلاف شمشير ضربتى به آن حضرت زد كه بازوى حضرت ورم كرد.
اين جنايت باعث بيمارى منجر به شهادت حضرت زهرا(س)  گرديد.(136)
هرچند تاريخ ‌نگاران درباره مدت عمر حضرت زهرا(س)  اختلاف دارند، ولى هيچكس از بيمارى آن حـضـرت در زمـان رسـول خـدا(ص) سـخـنـى نگفته است و سلامت و تندرستى دخت پيامبر(ص) را پذيرفته اند. بنابراين ، ناراحتى و بيمارى آن حضرت مربوط به پس از وفات پيامبر(ص) است .
امام باقر(ع) فرمود:
ما رُؤ يَت فاطِمَةُ(س)  ضاحِكَةً قَطُّ منذ قُبِضَ رَسُول اللّهِ(ص) حَتى قُبِضَتْ.(137)
فـاطـمـه (س)  پـس از وفـات رسـول الله (ص) هـرگـز خـنـدان ديـده نـشد تا زمانى كه بدين حال از دنيا رفت .
امـام عـلى (ع) بـه هـنـگـام خـاك سـپـارى پـيـكـر مـقـدس حـضـرت زهـرا(س) ، پـس از سـلام بـه رسول الله عرض كرد:
وَ سـَتـُنـَبـِئُكَ اِبـْنـَتـُكَ بـِتـَضـافـُرِ اُمـَتـِكَ عـَلى هـَضـْمـِهـا فَاحْفِها السُؤ الَ وَاَسْتَخْبِرْها الحالَ...(138)
اى رسـول خـدا! بـه زودى دخـترت تو را آگاه خواهد ساخت كه امّتت در ستم كردن به وى اجتماع كـرده بـودنـد. پـس هـمـه چـيـز را از او سـؤ ال كـن و از حال او جويا شو!...
بـنـابـرايـن ، هـمـه بـيـمـارى حـضـرت زهـرا(س)  پـس از رحـلت رسـول خـدا(ص) بـوجـود آمـد بويژه ضربه هايى كه در جريان دفاع از ولايت بر آن حضرت وارد شـد، مـنـجـر بـه شـهادت آن حضرت گرديد. حضرت فاطمه (س)  فداى ولايت شد و در راه حـمـايـت از امـام زمـان خـود و جانبدارى از دين خدا، جان خود را نثار كرد. پهلوى شكسته ، صورت سيلى خورده و بازوان ورم كرده ، او را در هم شكست و حضرتش را انيس بستر و همنشين خانه كرد تا آنكه مدت هفتاد و پنج (139)، يا نود و پنج روز(140) پس از رحلت پيامبر اكرم (ص) به شهادت رسيد.
حـضـرت زهرا(س) ، بدون ترديد، نخستين شهيد راه خدا پس از رحلت پيامبر اكرم (ص) است . او براى دفاع از امامت و ولايت ضربت خورد. در زيارت آن حضرت مى خوانيم :
وَ صـَلِّ عـَلَى ... المـَغـْضـُوبـَةِ حـَقـّهـا، المـَمـْنـُوعَةِ اِرْثُها، المَكْسُورَةِ ضِ