، و از هر گناه پاك ساخته است، چنين كسى چگونه ممكن است شهادت و ادعايش مورد ترديد و گفتگو واقع شود؟!
3- شهادت و گواهى على(ع) نيز به تنهائى كافى بود، چرا كه او نيز داراى مقام عصمت است، و علاوه بر آيه تطهير، و آيات و روايات ديگر، بر اين معنى، حديث معروف:
«الحق مع على، و على مع الحق، يدور معه حيثما دار»،
«على با حق است و حق با على است و هر جا او باشد حق با اوست».
كفايت مى‏كند، چگونه حق بر محور وجود على(ع) ‏ دور مى‏زند، ولى شهادت او پذيرفته نيست؟!
چه كسى جرأت مى‏كند در برابر اين سخن پيامبر(ص) كه سنى و شيعه آن را نقل كرده‏اند گواهى او را رد كند؟
4- شهادت «ام ايمن» نيز به تنهائى كفايت مى‏كرد، زيرا همانگونه كه «ابن ابى الحديد» نقل مى‏كند:
ام ايمن به آن‏ها گفت آيا شما شهادت نمى دهيد كه پيغمبر(ص) فرمود:
«من از اهل بهشتم»
(اگر اين را قبول داريد پس چگونه شهادتم را رد مى‏كنيد؟)
5-از همه اينها گذشته علم حاكم هنگامى كه از قرائن مختلف (قرائن حسى يا شبيه حس) حاصل گردد براى داورى كفايت مى‏كند، آيا مسأله تصرف و يد از يكسو، و شهادت اين شهود كه هر يك به تنهائى شهادتشان براى اثبات حق كافى بود، از سوى ديگر، ايجاد علم و يقين نمى كند؟
6- حديث عدم ارث گذاردن پيامبران به شكل و به معنى ديگر است نه آن گونه كه غاصبان فدك نقل كرده يا تفسير نموده‏اند، زيرا در منابع ديگر حديث چنين نقل شده:
«ان الانبياء لم يور ثوا ديناراً ولا درهما و لكن ورثوا العلم فمن اخذمنه اخذ بحظ وافر».
«پيامبران درهم و دينارى از خود بيادگار نگذاردند، بلكه ميراث پيامبران علم و دانش بود، هر كس از علم و دانش آن‏ها سهم بيشترى بگيرد ارث بيشترى را برده است.
اين ناظر به ميراث معنوى پيامبران است و هيچگونه ارتباطى با ارث اموال آن‏ها ندارد، اين همان است كه در روايات ديگر آمده:
«العلماء ورثة الانبياء»:
«دانشمندان وارثان پيامبرانند».
مخصوصاً جمله «ما تركناه كناه صدقة» چيزى است كه قطعاً در ذيل حديث نبوده، مگر ممكن است حديثى در خلاف صريح قرآن از پيغمبر(ص) صادر شود.
زيرا قرآن مجيد در آيات متعددى گواهى مى‏دهد كه انبياء ارث گذاشتند، و در اين آيات قرائتى روشن وجود دارد كه منظور تنها ميراث معنوى نبوده، بلكه ميراث مالى را نيز شامل مى‏شده است.
لذا بانوى اسلام فاطمه زهرا(س) در آن خطبه معروفش كه در مسجد پيامبر(ص) در برابر مهاجرين و انصار ايراد فرمود به اين آيات تمسّك جست و از احدى از مهاجرين و انصار آن را انكار نكرد، اينها همه گواه بر نادرست بودن حديث فوق است.
7- اگر اين حديث صحيح بود چگونه هيچيك از همسران پيامبر(ص) آن رانشنيده بودند، و سراغ خليفه آمدند و سهم خود را از ميراث پيامبر(ص) مطالبه كردند.
8- اگر اين حديث صحيح بود چرا سرانجام خليفه طى نامه‏اى دستور داد فدك را به فاطمه(س) بازگردانند، نامه‏اى كه خليفه دوم آنرا گرفت و پاره كرد.
9- وانگهى اگر اين حديث واقعيعتى داشت، و مى‏بايست فدك به عنوان صدقه بين مستحقين تقسيم گردد، پس چرا خليفه دوم در زمان خود (هنگامى كه كار از كار گذشته بود) به سراغ على(ع) و عباس فرستاد و حاضر شد فدك را در اختيار آن‏ها بگذارد، كه در تواريخ اسلام مشهور است.
10- در كتابهاى معتبر و معروف «شيعه» و «اهل سنت» آمده است كه بانوى اسلام فاطمه زهرا(س) بعد از ماجراى منع فدك نسبت به آن دو غضب كرد، و فرمود: «من يك كلمه با شما سخن نخواهم گفت و اين امر ادامه يافت تا فاطمه زهرا(س) با اندوه فراوان چشم از جهان پوشيد.
در حالى كه اين حديث نيز از پيامبر(ص) در منابع اسلامى مشهور است كه فرمود:
«من احب ابنتى فاطمة فقد احبنى، و من ارضى فاطمة فقد ارضانى، و من اسخط فاطمة فقد اسخطنى»:
«هر كس دخترم فاطمه را دوست بدارد، مرا دوست داشته، هر كس او را خشنود كند، مرا خشنود كرده، و هر كس او را به خشم آورد مرا خشم آورده است.
آيا با اين حال مى‏توان حقى را كه فاطمه مطالبه مى‏نمود از او منع كرد، و به حديثى كه اثرى از آثار صدق در آن نيست در مقابل نصّ كتاب اللّه كه مى‏گويد وارثان انبياء از آن‏ها ارث مى‏برند استناد جست.
به هر حال هيچگونه توجيهى براى مسأله غصب فدك نمى توان يافت، و هيچ دليلى موجهى بر اين كار وجود ندارد.
از يكسويد مالكانه فاطمه زهرا(س).
از سوى ديگر شهود مطمئن و معتبر.
از سوى سوم شهادت كتاب اللّه (قرآن مجيد).
و از سوى چهارم روايات مختلف اسلامى، همگى گواه صدق دعوى بانوى اسلام بر حقّ مسلّم اودر فدك بودند.
از همه اينها گذشته عمومات آيات ارث كه به همه مردم حق مى‏دهد از پدران و مادران و بستگان خود ارث ببرند، و مادام كه دليل معتبرى بر تخصيص اين عمومات در كار نباشد نمى توان از اين حكم اسلامى چشم پوشيد، گواه ديگرى محسوب مى‏شود.
1. سوره احزاب، آيه .33
2. «شرح نهج البلاغه» ابن ابى الحديد، جلد 16، ص .219
3. «شرح نهج البلاغه» ابن ابى الحديد.
4. «كافى» جلد1 ص .34
5. «شرح نهج البلاغه» ابن ابى الحديد جلد 16 ص 228 اين حديث را «حموى» در «معجم البلدان» نيز نقل كرده است.
6. «سيره حلبى» جلد 3 ص .391
7. «صحيح بخارى» باب «فضل الخمس و كتاب «الصواعق المحرقة» ابن حجر صفحه .9
8. «الامامة و السياسية» ابن قتيبه صفحه .14
9. «صحيح بخارى» باب فصل الخمس و كتاب «الصواعق المحرقة» ابن حجر صفحه .
پى‏نوشتها:


برترين بانوى جهان فاطمه زهرا(س) ،آيت الله مكارم شيرازى فصل دوم : نماز و خانواده 
54 - توصيه اهل البيت به نماز 
وقتى آيه و امر اهلك بالصلوة نازل شد، رسول خدا صلى الله عليه و آله همواره تا هشت ماه به در خانه على عليه السلام مى آمد و مى فرمود: الصلوة رحمكم الله انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا؛
نماز، خدا رحمت تان كند، همانا خدا مى خواهد پليدى را از شما اهل بيت دور نموده ، آن طور كه خود مى داند تطهيرتان كند. (39)
55 - معنويت در خانه فاطمه (س ) 
زندگى فاطمه زهرا عليهاالسلام سراسر نور و پر از معنويت بود. او توانست در خانه كوچك و با تمام مشكلات به عرفان كامل برسد و به جايى رسيد كه جبرئيل بر او نازل مى شد.
فاطمه عاشق عبادت بود، او در تسليم و اطاعت و در استقبال در عبادت چنان به پيش رفت ، كه حتى بدن و سلامت خود را فراموش كرد.
امام باقر عليه السلام در شان عبادتشان فرمود: كانت تقوم حتى تورم قدماها. در عبادت چنان قيام و ايستادگى كرد كه پاهايش ورم كرده بود. و با اين حال اين عبادت را براى رشد مادى خود انجام نمى دهد.
روزى رسول خدا به او فرمود: دخترم از خدا چيزى بخواه كه جبرئيل از جانب خدا وعده اجابت داده است .
فاطمه عليهاالسلام عرض كرد: حاجتى جز توفيق در بندگى خدا ندارم و آرزويم اين است كه ناظر جمال او باشم و به وجه كريمش نظاره كنم . و خود در مناجاتش مى فرمود: اسالك لذة النظر الى وجهك .
همسر او على عليه السلام و فرزندان او عاشق معبود بى همتا بودند.
خانه اى كه پر از نور نماز و قرآن و عبادت است ، آن خانه ارزشمند است .
حضرت على عليه السلام و فاطمه زهرا عليهاالسلام هر دو عاشقانه و خالصانه عبادت مى كرد