ته اند: همه خير دنيا و آخرت در يك كلمه جمع شده و آن كلمه تقوى مى باشد. (48)موقعيّت جغرافيايي و سابقه تاريخي فدك

     فدك از جمله قرا و قصبات حجاز و حوالي خيبر است كه با مدينه طيّبه دو يا سه روز طي مسافت فاصله دارد كه به مقياس زمان ما به 130 كيلومتر مي رسد. سرزميني بوده آباد و به لحاظ داشتن آب كافي، از نخلستان هاي فراوان و محصول برخوردار بوده است. اشتغال مردم اين سرزمين را امر كشاورزي و كارهاي دستي تشكيل مي داده و خرماي آن مشهور بوده و از بافته هاي فدك در كتب تاريخي سخن به ميان آمده است.

     فدك با پيشينه تاريخي منزلگاه طايفه «بنو مُرّه» از قبيله بزرگ و مشهور عرب «غطفان» است. به گفته طبري مادر نعمان بن منذر پادشاه حيره از اهالي فدك بوده كه سند معتبري در قدمت تاريخي سرزمين فدك به شمار مي رود.1

     و به گفته برخي ديگر: فدك نام پسرحام بن نوح بوده و اين قريه به نام وي موسوم گشته است. فدك با خيبر ده كيلومتر فاصله دارد و به لحاظ اينكه خيبر مركز عمده يهوديان بوده، مردم آن از نظر اجتماعي و مذهبي تابع يهوديان خيبر بوده اند. قلعه مشهور قديمي فدك به «الشمروخ» شهرت داشته كه در حقيقت حصن و قلعه فدك بوده است.2

     فدك، با ديرينه ممتدّ تاريخي و موقعيت ويژه اش به عنوان يك سرزمين پر آب و در نتيجه داراي نخلستان ها، نامي مشهور بوده كه علي رغم كوچكي اش از اهمّيت تاريخي و جغرافيايي برخوردار است.

     در قرن سوّم هجري، اين قريه مسير و منزل گاه مسافران مدينه بوده كه در حال حاضر اين موقعيّت را از دست داده است. موقعيّت كنوني فدك

     بنا به نوشته مؤلّف كتاب مدينه شناسي كه خود از محلّ فدك ديدن كرده است، اين منطقه امروزه به «الحائط» موسوم است كه تابع امارت «حائل» است و در مغرب «الحُليفه» و جنوب «ضرغد» قرار دارد. دقيقاً در مرز شرقي خيبر داراي موقعيّت مشخّصي است. به گفته مؤلّف فوق الذكر، تا پايان سال 1975 ميلادي، اين منطقه شامل 21 روستا و داراي 11000 نفر جمعيت بوده و سكنه «الحائط» بيش از 1400 نفر نبوده است.

     فدك سرزميني است پوشيده از نخلستان ها و برخوردار از امكانات كشاورزي و در عين حال مجاور سرزمين هاي خشك حرّه و تابش آفتاب گرم.

     حائط، بي هيچ نشاني از تاريخ، در لابلاي نخلستان ها و صحراي خشك متروك، امروزه اهمّيت خود را به عنوان منزلگاه مسافران از دست داده است.3

مشخصات فدك و نخل هاي آن

     چنانكه پيشتر اشاره شد، فدك به لحاظ امكانات كشاورزي، سرزميني بود پر محصول و رطب آن شهرت بسيار داشت. در خصوص حجم درآمدكشاورزي ونخلستان هاي فدك، پس از آنكه در تصرف پيامبر قرار گرفت، گزارش هايي به ثبت رسيده است. برخي گويند: نخلستان هايش در قرن ششم هجري معادل نخلستان هاي كوفه بوده است.4

     ابن ابي الحديد مي نويسد: وقتي عمر بر نيمي از فدك با يهوديان مصالحه كرد از مال عراق پنجاه هزار درهم به آنان داد.5

     سيّد بن طاووس در كشف المحجّه گفتاري دارد كه درآمد فدك را بيش از اين تخمين زده است. وي مي گويد: در آمد فدك به روايت شيخ عبدالله بن حماد انصاري سالانه بالغ بر هفتاد هزار دينار بوده است.6

     از اينجا مي توان علّت واگذاري اين سرزمين پرحاصل به فاطمه زهرا(عليها السلام) از طرف پيامبر گرامي(صلي الله عليه وآله) و به امر پروردگار متعال در آيه  { وَآتِ ذَا الْقُرْبي حَقَّه} را استنباط كرد. بديهي است با زندگي زاهدانه اي كه اهل بيت رسول الله(صلى الله عليه وآله) داشتند آنان را براى اداره معيشت شخصى به اين مبلغ نيازى نبوده و حكمت ديگري در اين امر مهمّ بايد باشد كه شايد بتوان گفت: هدف از اين واگذاري داشتن بنيه مالي و توان اقتصادي جهت اداره حكومت اسلامي بوده كه مي بايست در خاندان پيامبر مستقر مي شد. همانگونه كه تصرّف فدك و خارج ساختن آن از دست اهل بيت به وسيله دستگاه خلافت را در همين نكته بايد جستجو كرد كه به شرح آن خواهيم رسيد.

فتح خيبر و فدك

     در سال هفتم هجرتِ پيامبر(صلي الله عليه وآله)، سپاه اسلام موفّق شدند طي ّ فتوحات خود قلعه هاي خيبر را كه دژهاي استوار يهوديان بود فتح كنند، دلاوري هاي اميرمؤمنان(عليه السلام)در اين فتوحات مشهور است. اسطوره شجاعت آن حضرت و به خاك افكندن مرحب، قهرمان غول پيكر يهود و كندن در خيبر با آن حجم افسانه اي اش برگ ديگري است از افتخارات آن فاتح بزرگ در تاريخ اسلام. همينكه خيبر فتح شد و يهوديان سرتسليم در برابر مسلمانان فرود آوردند، خبر سقوط خيبر با آن عظمت به يهوديان فدك كه از ساكنان قلعه ها و مزارع آن خطّه بودند رسيد و از اين رهگذر رعب و وحشتي در دل آنان افتاد و پيش از آنكه سپاه اسلام راهي فدك شوند، نمايندگاني نزد پيامبر فرستادند و از تسليم و مصالحه خود بر نيمي از حاصل باغات و اراضي فدك سخن گفتند.7

     ابن ابي الحديد از سيره ابن اسحاق چنين نقل مي كند: همين كه خيبر فتح شد، رعب و وحشت يهوديان فدك را گرفت، لذا نمايندگان خود را نزد پيامبر فرستادند و درخواست كردند بر نيمي از فدك با آنان مصالحه كند. نمايندگان يهود در خيبر يا در مسيرِ راه و يا در مدينه خدمت پيامبر رسيدند و موضوع را عنوان كردند و آن حضرت پيشنهاد آنان را پذيرفت. از اين رو فدك ملك ويژه رسول الله شد؛ زيرا بدون جنگ به تصرّف در آمد. همچنين نامبرده از كتاب ابوبكر جوهري با اسناد خود از زهري چنين آورده است: گروهي از اهالي خيبر كه در محاصره قرار گرفتند، تحصّن كرده و از پيامبر خواستند به آنان امان دهد تا جلاي وطن كنند. پيامبر پذيرفت. اهالي فدك اين را شنيدند و همين پيشنهاد را دادند و پيامبر قبول كرد. و بدينگونه فدك بدون هيچ جنگ و جهاد به تصرّف در آمد و بدين ترتيب ملك خاص پيامبر شد.8

     مفسران سنّي و شيعي نيز به چگونگي تصرّف فدك اشاره كرده و آن را خالصه و فئ رسول خدا و از زمين هايي برشمرده اند كه بدون سلاح و سپاه فتح شده و آحاد مسلمين در آن نقشي نداشته اند و بنا به نصّ قرآني، متعلّق به پيامبر خواهد بود:

{ وَمَا أَفَاءَاللهُ عَلَي رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَمَا أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْل وَلاَ رِكَاب وَلَكِنَّ اللهَ يُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلَي مَنْ يَشَاءُ وَاللهُ عَلَي كُلِّ شَيْء قَدِيرٌ * مَا أَفَاءَاللهُ عَلَي رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَي فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِى الْقُرْبَي وَالْيَتَامَي وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ كَي ْ لاَ يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الاَْغْنِيَاءِ مِنْكُمْ... }9

«آنچه را خدا از آنها (يهود) به رسول خود بازگرداند، چيزي است كه شما براي به دست آوردن آن نه اسبي تاختيد نه شتري، ولي خداوند رسولان خود را بر هر كس بخواهد مسلّط مي سازد و خدا بر همه چيز توانا است. آنچه را خدا از اهل اين آبادي بازگرداند «فئ» از آن خدا و رسول و خويشاوندان او و يتيمان و مستمندان و در راه ماندگان است تا اين اموال ميان ثروتمندان شما دست به دست نشود...»

دو آيه فوق الذكر خاطر نشان مي سازد كه آنچه بدون جنگ و جهاد به دست آيد به خدا و رسو