 پيدا بود. حضرت آن را با دست ريز مى كرد و هرگاه نمى توانست ، با زانو فشار مى داد و مى شكست و مى خورد. وقتى مرا ديد، از من خواست جلوتر بروم و با وى غذا بخورم ؛ من امتناع كردم و گفتم : روزه ام . حضرت در پاسخ به من فرمود: ((هر شخصى كه روزه گرفتن او را از خوردن غذايى كه سيرش مى كند، باز دارد، حق است بر خدا كه از غذاى بهشتى اطعامش كند و از شراب بهشتى سيرابش سازد.))
به فضه كه در چند قدمى حضرت بود، گفتم : واى بر تو اى فضه ! در حق اين پيرمرد از خدا نمى ترسى ؟ چرا سبوس نان را نمى گيرى ؟! نخاله آن روى نان حضرت معلوم است ! فضه گفت : به ما فرموده است سبوس غذا را نگيريم . گاه آن را در كيسه اى مى گذارد و مهر مى زد تا نتوانند سبوسش را بگيرند.(26)شهادت حضرت فاطمه(س)
در تاریخ حیات هر انسانی سه روز مهم قابل ذكر وجود دارد: روز ولادت، روز مرگ، و روز حشر و قیام.
روز ولادت مهم است و سرنوشت ساز، هم از نظر كیفیت ولادت و آغاز زندگی و هم از نظر گشوده شدن دفتر حیات؛ به همین گونه است روز مرگ كه از سوئی روز بسته شدن دفتر حیات است و از سوئی روز گشوده شدن دفتری دیگر برای آنكس كه سنت حسنه ای یا سیئه ای را در جهان پایه گذاری كرده است. و چگونه مردن و در چه راهی دفتر عمر را به پایان رساندن اهمیت بسیار دارد.
و سوم روز حشر و رستاخیز انسان است كه اهمیت آن بخاطر دیدن نتیجه اعمال و درو كردن حاصل كشت و درو به دنبال حساب و كیفر است. روز فصل است و روز حسرت، روز احساس غبن است و احساس ندامت، تمنای بازگشت به دنیا برای جبران بسیار است و امكان آن محال.
مسأله شهادت حضرت فاطمه - سلام الله علیها -
می دانیم كه مرگ دست رد به سینه احدی نمی زند و انسانها در هر سطح و درجه و شأنی كه باشند روزی بدنیا آمده و روزی می میرند. خطاب خدا به پیامبر این است «انك میت و انهم میتون»[1] ای پیامبر تو هم زاده مرگی و روزی خواهی مرد و طبیعی است كه حضرت فاطمه - سلام الله علیها - نیز روز ولادت و مرگی داشته باشد.
اما آنچه مهم است این است كه برخی با مرگ خود برای همیشه می میرند و عده ای محدود هم هستند كه در سایه مردن خود حیات جدیدی را آغاز می كنند و این امر بستگی دارد به چگونگی زندگی و در نهایت چگونگی مردن او و كار و برنامه ای را كه در زندگی برای خود ایجاد كرده است.
حضرت فاطمه - سلام الله علیها - از آن گروه افرادی است كه با مرگ خود هرگز نمرده و نمی میرد و با شیوه زندگی قبل از وفاتش پایه های حیات جاودانه ای را برای حضور مداوم در عرصه حیات تاریخ خود فراهم آورده است.
او زنده است با راه و روش خود، با سنت های حسنه ای كه ایجاد كرده، با مشی و قدم های استوار خود در زندگی و تلاقی و تلقی خویش از جهان و پدیده هایش.
بدین سان ذكر داستان شهادت حضرت فاطمه - سلام الله علیها - برای گریستن و گریاندن نیست برای نقش اهمیت باری است كه در زندگی انسانها دارد و البته ذكر این تاریخ برانگیزاننده اشكها و عواطف است.
اهمیت مسأله شهادت او
همه چیز حضرت فاطمه - سلام الله علیها - درس است، حتی شهادت و شیوه مردن او، او از مرگش بعنوان عاملی جهت رشد اسلام استفاده كرد و آن را حربه ای قرار داد تا دشمن نتواند عوامفریبی كند. و از این دید واقعاً باید گفت آن مردنی خوبست كه چون مردن حضرت فاطمه - سلام الله علیها - باشد.
او شهیده اسلام است، بانوئی است كه در راه اثبات حق و دفاع از حق به شهادت رسید. این مسأله مهمی است كه اگر مسأله دین و خدا نبود، و اگر مسأله دفاع از مقام ولایت و حقانیت امام علی - علیه السلام - نبود او را با صدمه در به پهلو چه كار؟ او برای هدف اسلامی خود تلاش كرد و جان داد.
شهادت حضرت فاطمه - سلام الله علیها - مسأله مهمی برای تاریخ حیات اسلام بحساب می آید، وسیله افشاگری عظیمی برای معرفی دشمن و آزمایش فوق العاده برای اتخاذ مواضع درباره حقایق بود. فوت او دشمن و دوست را نیكو معرفی كرد و اعتراض حضرت فاطمه - سلام الله علیها - را نسبت به دیگران نشان داد.
عوامل شهادتش
او فردی بیمار و نحیف نبود كه زود از دنیا برود، و سن زیادی هم نداشت كه بگوئیم بر اثر پیری و سكته و مسائل زیستی مربوط به آن از دنیا رفته باشد. پس از فوت رسول خدا - صلی الله علیه و آله - شرایط و دشواری هائی برای او پدید آمد كه زمینه را برای شهادت پیشرس او فراهم ساختند. اهم آنها:
1 - شرایط روانی:
وضع و شرایطی كه از پس از رحلت پدر برای او فراهم آورده اند او را متأثر و مكدر ساخته بود. او پس از رحلت پدر مردم را دید كه وصایای رسول خدا - صلی الله علیه و آله - را از یاد بردند، حق امام علی - علیه السلام - را كه حق اسلام بود غصب كردند توطئه ها و نفاق ها جان گرفتند و صدائی هم از مردم برنیامد.
با این روندی كه در پیش بود حضرت فاطمه - سلام الله علیها - احساس كرد كه توطئه ها جان می گیرند و در فاصله ای اندك زحمات رسول خدا - صلی الله علیه و آله - را بر باد می دهند، و چون شهدای را ناحق در مسیر فنا و اضمحلال است. در این گذشت بار مظلومیت شوهر هم بر این بار افزوده شده و فراق پدر هم كه برای او دردی جانكاه بود. (انهامازالت بعد ابیهامصیبه الراس ناحلهالجسم، منهده الركن، باكیه العین، محترقه القلب....)
این نكته اورارنج می داد كه می دید نه برای كمك به مستمندان بلكه تنها برای ورشكست كردن او و خاندانش و نیز برای پراكنده كردن مردم از دور و بر خاندانش فدك را از او گرفتند و حق او را پامال كردند واین همه كجروی وناروائی برای حضرت فاطمه - سلام الله علیها - بسیارناگواربود.مخصوصاًكه دشمن بردرخانه اش آتش افروخت.
2 - صدمه بدنی:
و این مسأله ای است كه بسیاری از بزرگان اهل سنت می خواهند بر آن سرپوش نهند در حالیكه واقعیت خلاف آن است. صلاح الدین صفدی شافعی گوید: ان عمر ضرب بطن فاطمه یوم البیعه حتی القت المحسن من بطنها[2] عمر ضربه ای بر شكم فاطمه - سلام الله علیها - وارد آورد در روز بیعت (روز سقیفه) تا محسن از شكم او سقط كرد. صاحب لسان المیزان به نقل از ابن حجر عسقلانی گوید ان عمر رفس فاطمه حتی اسقطت بمحسن[3] عمر بر فاطمه - سلام الله علیها - فشار و لطمه ای وارد آورد تا محسن او سقط شد.
روایات شیعه هم در این زمینه بسیارند از جمله مجلسی بحث از ضربات قنفذ بر پیكر حضرت فاطمه - سلام الله علیها - دارد كه زمینه را برای رنجوری و بستری شدن او فراهم كرد.[4] صاحب تلخیص الشافعی هم همین مسأله را دارد و از جنین 6 ماهه اش حرف می زند كه رسول خدا - صلی الله علیه و آله - او را محسن نامیده بود[5] و حتی صاحب بحار گوید امام علی - علیه السلام - آمد و پارچه ای بر سر همسر زجر كشیداش انداخت و...
بیماری او شدید شد تا حدی كه دیگر نتوانست درست برخیزد وبنشیند. خاطر ناشاد او هم احتمال درمان را كمتر كرد و اوقاتش به سختی و با دشواری می گذشت، اغلب اوقات با رنجوری،گریه و پژمردگی.
آمادگی برای شهادت:
شرایطی كه برای او پدید آمده بود زمینه را برای شهادت او فراهم كرده بود و این مسأله ای بود كه او انتظارش را می كشید. اما اینكه حضرت فاطمه - سلام الله علیها - برای تسریع در م