ظلم آشكار بود امّا ردّ شهادت صديقه امت، حضرت فاطمه(عليها السلام) و صديق اكبر حضرت اميرالمؤمنين(عليه السلام) و دو سبط پيامبر(عليهما السلام) از بُعد معنوي خسارتي بود جبران ناپذير و اهانتي آشكار و پشت سر انداختن آيه تطهير و ناديده گرفتن مقامات و فضائلي كه رسول گرامي براي علي و زهرا و حسنين(عليهم السلام) گفته بود و دوست و دشمن و خود ابوبكر بدان گواهي داده اند.فقه و فضائل فاطمه و علي(عليهما السلام)

     مگر پيامبر نفرمود: «فاطمه پاره تن من است، هر كه او را بيازارد مرا آزرده است.»

     در صحيح بخاري و مسلم است كه ابن مخرمه گفت: شنيدم از پيامبر كه در منبر فرمود: «فاطمة بِضْعَة مِنّي يُؤذِيني ما آذاها ويريبني ما رابها.»14

     و مگر نفرمود: «رضاي فاطمه رضاي خدا و غضب او غضب خداوند است.»

     ابن ابي عاصم روايت كرده:

          «إنّ النبيّ(صلي الله عليه وآله) قال لفاطمة إنّ اللهَ يَغْضِبُ لِغَضَبِكَ وَيَرضي لِرِضاكَ».15

     همچنين ترمذي از قول زيد بن ارقم آورده: «إنّ رسول الله قال: عليّ وفاطمة والحسن والحسين، أنا حربٌ لمن حاربهم وسِلْمٌ لمن سالَمَهُم»؛16 «هر كه با علي و فاطمه و حسنين بستيزد من با آنها بستيزم و هر كه مسالمت كند با وي مسالمت كنم.»

     ونيز فرمود: «اشتدّ غضب الله عَلي مَن آذاني فى عترتى» .17 «خشم خدا شدّت گرفت بر كساني كه با آزردن عترتم مرا آزردند.»

     دكتر محمّد عبده يماني، يكي از دانشمندان اهل سنّت عربستان سعودي در كتاب ارزشمند خود؛ «انّها فاطمة الزهراء» فصلي را به فقه حضرت فاطمه اختصاص داده و در بخش هايي از آن مي نويسد:

«شكّي نيست كه آن جناب سرآمد زنان عالم است، سيّده فقيهه و فاطمه كه در انتقال دادن دين و دعوت و شناخت قرآن و سنّت توانمندي بالايي داشت... هنگامي كه از فقه و دانش او در قالب روايات سخن مي گوييم مي بينيم در موارد بسياري با مسائل فقهي مواجه بوده و در آن مسائل به نور خداي عزّوجلّ مي نگريسته و خداوند قلب او را نوراني ساخته و وي را گرامي داشته و از زنان برگزيده عالم قرار داده است.»18

     «اگر در كتاب هاي روايي تتبّع كنيم موارد بسياري از فقه و درايت فاطمه را خواهيم يافت كه به اعتراف اهل تحقيق، به صورت يك كتاب مستقل مي توان ارائه داد. حضرت فاطمه(عليها السلام) داراي روحي دانا و فهمي دقيق نسبت به اسلام و احكام آن بود... او با فقه كامل از كتاب خدا و سنّت رسول(صلي الله عليه وآله) عمل مي كرده و اصرار داشته كه همه اعمال و رفتارش تابع سنّت مصطفي و هدايت آن حضرت باشد.»19

     و در همين كتاب از قول عايشه آورده كه گفت: «كسي را نديدم راستگوتر از فاطمه»20

     و بالاخره سراسر اين كتاب و صدها نظير آن از قلم عامّه و خاصّه مشحون از فضائل صديقه طاهره(عليها السلام) است. و اينها را دستگاه خلافت نيز مانند هزاران راوي و محدّث ديگر به ياد داشته است؛ امّا در ماجراي فدك برخوردشان چنان بود كه ديديم و نيز درباره اميرمؤمنان(عليه السلام) و مقامات و فضايل و حقانيت و صدق و علم و منزلت معنوي او احدي ترديد نداشته و كتب عامّه نيز آكنده از ذكر مناقب آن حضرت است.

     ابن حجر هيثمي با اينكه از متعصّبان سرسخت عامّه است، در كتاب صواعق، چهل حديث از پيامبر(صلي الله عليه وآله) در فضائل اميرالمؤمنين آورده و علاوه بر آن، فضائل ديگري براي آن حضرت و خاندانش برشمرده است. از جمله:

     «عَلِي ّْ مَعَ الْقُرْآن وَالْقُرآن مَعَ عَلِىّ لا يَفْتَرِقان حَتّي يَرِدا عَلَي َّ الْحَوض» ؛21 «علي با قرآن و قرآن با علي است و اين دو جدا نشوند تا در كنار حوض كوثر نزد من آيند.»

     و «أقضاكم على ّ» ؛ يعني از همه شما بهتر علي قضاوت و داوري كند. و دعا درباره او كه: «اَللّهُمَّ اهْدِ قَلبَهُ وَثَبِّتْ لِسانَهُ» ؛22 «خدايا قلبش را هدايت كن و زبانش را استوار دار!»

     و نيز: «الصديقون ثَلاثَة؛ وَعَلِىّ بْن أبِى طالِب أَفْضَلُهُمْ» ؛23 «سه تن صديقان اند، حبيب نجار و مؤمنِ آل ياسين و علي كه افضل همه آنهاست.»

     و نيز از سخن پيامبر است: «عَلِىٌّ مَعَ الْحَقّ وَالْحَقُّ مَعَ عَلِىّ لَنْ يَزُولا حَتّي يَرِدا عَلَىَّ الْحَوض» ؛24 «علي با حقّ است و حق با علي، از يكديگر جدا نشوند تا در كنار كوثر نزد من آيند.»

     و نيز: «عَلِيٌّ مِنّي بِمَنْزِلَة رَأسي مِنْ جَسَدِي» ؛25 «علي نسبت به من، همانند سر من نسبت به پيكر من است.»

     همچنين ابن حجر از قول ابوبكر آورده كه گفت: از پيامبر(صلي الله عليه وآله) شنيدم كه مي فرمود: «علي ّ مِنّى بمنزلتي من ربّي» ؛26 «علي نسبت به من همانند منزلت من با خداي من است.»

     حال با چنين فضايلي آيا جاي آن داشت كه خليفه از زهرا(عليها السلام) شاهد بخواهد و شهادت علي(عليه السلام) را رد كند و گواهي حسنين را ناديده بگيرد؟! اسف بارتر اينكه در مناقشات مربوط به فدك حرمت حريم ولايت را پاس ندارد؟!

     ابن ابي الحديد متن خطبه اي را از ابوبكر در پاسخ به خطابه تاريخي حضرت زهرا(عليها السلام)نقل كرده كه از گستاخي و جسارت وي نسبت به اهل بيت پرده برمي دارد و نگارنده اين مقال حتّي نقل آن سخنان را دور از ادب مي داند.

     وي پس از نقل آن خطبه موهن، مي نويسد: من سخنان ابوبكر را براي نقيب ابويحيي جعفر بن يحيي بن ابوزيد خواندم و گفتم: او به چه كسي گوشه مي زند؟ پاسخ داد: گوشه نمي زند بلكه به صراحت مي گويد! گفتم: اگر صريح بود از تو نمي پرسيدم. او خنديد و گفت: علي بن ابي طالب(عليه السلام) را اراده كرده است. گفتم همه اين سخنان را براي علي گفته است؟! پاسخ داد: آري، پسرم، پادشاهي است! گفتم: انصار كجا بودند؟ گفت: آنها نام علي را فرياد كردند و او براي جلوگيري از بلوا و آشوب آنها را نهي كرد.»27

     آري پادشاهي است! دنيا و حكومت و رياست چند روزه كه آدمي را به اينجا مي كشاند تا حرمت حريم حق را مي شكند و همه ارزشها را زير پا مي گذارد!

     3 ـ چنانكه در مناقشات فدك آمد، پاسخ خليفه به فاطمه زهرا(عليها السلام) در پي اعتراض به غضب فدك استناد به روايتي بود كه جز وي آن را نقل نكرده است؛ «ما پيامبران ارث نمي گذاريم.» در حالي كه در آغاز امر، سخن از ميراث نبود. فاطمه رفع تعرض از ملكي را مي خواست كه در تصرف وي بوده و پيامبر سه سال قبل از رحلت، خالصه خود را به دخترش داده بود، امّا ابوبكر به جاي اينكه با منطق صحيح پاسخ زهرا را بدهد، سخن را به انحراف برد و بحث ميراث را پيش كشيد.

     و چون سخن از ميراث به ميان آمد، ناگزير دفاع زهرا(عليها السلام) در اين حال به گونه ديگر شد و در حقيقت به يك بحث اساسي در باب ميراث به عنوان حكمي از احكام الله تبديل گشت و موضع حضرت زهرا(عليها السلام) در اين مناقشه درست ردّ دعاوي خليفه بود كه مدعي شد «از پيامبر كسي ارث نمي برد.» كه اين بر خلاف قانون ارث است كه به صورت عام براي همه در قرآن تعيين شده و تخصيص آن غير موجّه و بدون دليل است. همانگونه كه وراثت انبيا نيز در قرآن طي آياتي مطرح گرديده و در اين جهت فرقي ميان آنها و ديگران نيست و وارث؛ اعم 