 از پيامبر خدا تقليد و تبعيت نموده است، زيرا: از آن حضرت پس از فتح مكه پرسيدند كه به خانه‏ات نمى‏روى؟ فرمودند: عقيل بن ابى‏طالب براى ما خانه‏اى نگذاشته، همه را فروخته است و ما اهل‏بيت چنين عادت داريم هنگامى كه چيزى را به ظلم از ما گرفتند، ديگر به آن رجوع نمى‏كنيم.

و در يك روايت ديگر از امام صادق عليه‏السلام آمده است: 
با شهادت فاطمه و با مرگ ابوبكر و عمر، هر دو طرف مخاصمه به پيشگاه خدا رسيده‏اند و به ترتيب، پاداش و كيفر نيز ديده‏اند. بنابراين مناسب نيست بعد از عقاب غاصب و ظالم و پاداش مظلوم فدك را دنبال كرد. (6)در اينجا متوجه مى‏شويم كه اميرالمؤمنين عليه‏السلام پس از رسيدن به حكومت، چرا مسأله‏ى فدك را مطرح نكرده و از تصرف آن خوددارى ورزيده است.پيشگويى خداوند و پيامبر درباره‏ ى غصب فدك

اهميت و عظمت ماجراى غصب فدك را از آنجا مى‏توان فهميد كه در پيشگوئى‏هاى غيبى كه از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بدست ما رسيده درباره‏ى آن خبر داده شده است. در اينجا به سه مورد اشاره ميشود:
1. از اخبارى كه خداوند در شب معراج به پيامبر صلى اللَّه عليه و آله خبر داد اين بود: دختر تو مورد ظلم قرار مى‏گيرد و از حق خود محروم مى‏شود و همان حقى كه تو براى او قرار مى‏دهى غاصبانه از او مى‏گيرند... و او هيچ مدافعى براى خويش پيدا نمى‏كند». (7)

2. پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود: «من هرگاه فاطمه را مى‏بينم بياد مى‏آورم آنچه بعد از من با او رفتار خواهند كرد. گويا او را مى‏بينم كه خوارى وارد خانه‏اش گشته و حرمت او شكسته شده و حق او غصب شده و ارث او را نمى‏دهند... او در آن هنگام مى‏گويد: «پروردگارا من از زندگى سيرم و از اينان خسته شدم. مرا به پدرم ملحق فرما». خداوند او را به من ملحق مى‏نمايد، و او اول كسى از اهل‏بيتم خواهد بود كه به من ملحق مى‏شود. فاطمه نزد من مى‏آيد در حالى كه محزون و مصيبت كشيده و غمگين است. حقش غصب شده و خود شهيد شده است. در آن هنگام من خواهم گفت: «خدايا هركس بر او ظلم كرده لعنت كن، و هركس حق او را غصب كرده عذاب فرما، و هركس ذلت بر او وارد كرده ذليل كن، و هركس به پهلوى او زده تا فرزند خود را سقط نموده در آتش دائمى قرار ده». ملائكه هم آمين مى‏گويند». (8)

3. پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود: «ملعون است كسى كه بعد از من به دخترم فاطمه عليهاالسلام ظلم كند و حق او را غصب نمايد و او را به شهادت برساند... اى فاطمه اگر همه‏ى پيامبران مبعوث خداوند و همه‏ى ملائكه‏ى مقرب الهى درباره‏ى مبغض تو و غاصب حق تو شفاعت كنند، هرگز خداوند آنان را از آتش بيرون نمى‏آورد». (9)

4. هنگامى كه رحلت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله رسيد آن حضرت گريه كرد بطورى كه اشك محاسن حضرت را تر كرد. پرسيدند: يا رسول‏اللَّه، براى چه گريه مى‏كنيد؟ فرمود: «براى فرزندانم و آنچه اشرار امتم با آنان رفتار مى‏كنند. گويا فاطمه را مى‏بينم كه بعد از من به او ظلم شده و او صدا مى‏زند: «اى پدر، بفريادم برس»، ولى احدى از امتم به او كمك نمى‏كند». (10)

5. پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود: «دخترم، تمام بدبختى بر كسى كه به تو ظلم كند، و خوشبختى عظيم بر كسى كه تو را يارى كند». (11)شكايت حضرت زهرا ع از غاصب فدك

يكى از برگهاى مصيبت‏بار دفتر فدك دل سوخته‏ى فاطمه عليهاالسلام در اين ماجرا است كه با اشك خود شكايت به پدر برد.
حضرت زينب كبرى عليهاالسلام مى‏فرمايد: «آنگاه كه ابوبكر تصميم نهائى درباره‏ى فدك را گرفت و حضرت زهرا عليهاالسلام از پاسخ مثبت آنها به كلام خود مأيوس شد، كنار قبر پدرش پيامبر صلى اللَّه عليه و آله آمد و خود را روى قبر انداخت و رفتار مردم با او را به پيشگاه آن حضرت شكايت برد و آن قدر گريه كرد كه تربت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله از اشك فاطمه عليهاالسلام تر شد و اشعارى حاكى از مصائب وارده خواند».(12)

البته اشك فاطمه عليهاالسلام خشك نخواهد شد، و به اشك او ائمه عليهم‏السلام و شيعيانشان تا آخر روزگار اشك خواهند ريخت تا يكدلى محبان زهرا عليهاالسلام بر همه ظاهر و معلوم گردد.حرمت مصرف اموال غصبى فدك

نكته‏اى كه غاصبين بايد بدانند آنست كه پس از غصب فدك هر تصرفى هم كه در آن صورت بگيرد غاصبانه بوده و حرام است، ولى چه جالب است كه اين مطلب را عيناً از كلام حضرت زهرا عليهاالسلام بشنويم كه فرمود: 
«اگر آن دو نفر مايه‏ى قوت مرا از تصرف من بيرون آوردند و آن آذوقه‏ى كم را از من مانع شدند، ولى اين را براى روز محشر درجه‏اى حساب مى‏كنم، و خورندگان محصولش آن را به جوش آورنده‏ى جحيم در شعله‏هاى جهنم خواهند يافت».
بنابراين غاصبين و هر كه تا روز قيامت غصبى بودن آن را بداند و در آن تصرف كند، لقمه‏اى را مى‏خورد كه فاطمه عليهاالسلام راضى نيست، و در واقع شعله‏هاى آتش است كه در دهان مى‏گذارد و زندگيش را با آن مى‏سازد. چنين تصرفى بى‏اعتنائى به آه دل فاطمه عليهاالسلام است، و شكى نيست كه آه آن بانوى بزرگ از هر سوزى مؤثرتر است.

بنابراين غاصبين و هر كه تا روز قيامت غصبى بودن آن را بداند و در آن تصرف كند، لقمه‏اى را مى‏خورد كه فاطمه عليهاالسلام راضى نيست، و در واقع شعله‏هاى آتش است كه در دهان مى‏گذارد و زندگيش را با آن مى‏سازد. چنين تصرفى بى‏اعتنائى به آه دل فاطمه عليهاالسلام است، و شكى نيست كه آه آن بانوى بزرگ از هر سوزى مؤثرتر است.اقرار غاصب فدك به محكوميت در مقابل مرد يمنى

مردى نزد ابوبكر و عمر آمد و گفت: من مردى از اهل يمن هستم، كه بقصد حج از ديار خود بيرون آمده‏ام. در همسايگى ما بانويى است كه هنگام سفر به من گفت: تو بزودى اين كسى را كه خود را جانشين پيامبر مى‏داند ملاقات مى‏كنى. هرگاه او را ديدى پيام مرا هم به او برسان. ابوبكر گفت: پيام او را بازگو كن.
آن مرد گفت: آن زن چنين پيغام داده است كه من زنى ضعيف و عائله‏مند هستم. پدرم در زمان حياتش زندگى مرا اداره مى‏كرد. او زمينهايى داشت كه خود و همسر و فرزندانم از درآمد آن زندگى خود را اداره مى‏كرديم. وقتى پدرم از دنيا رفت حاكم آن شهر زمينها را به زور از دست من گرفت و به تصرف خود درآورد و نماينده‏ى خود را به آنجا فرستاد. اكنون محصول آن را برمى‏دارد و از خرما و گندم آن چيزى به من نمى‏دهد. 
ابوبكر گفت: چنين حقى ندارد، و اين لقمه بر آن ظالم متجاوز گوارا مباد! بخدا قسم آبرويش را مى‏برم و او را از مقامش بركنار مى‏كنم و بر ضد او اقدام مى‏نمايم!

عمر رو به ابوبكر كرد و گفت: اى خليفه‏ى پيامبر! آن حاكم خبيث نابكار را مهلت مده و كسى را سراغ او بفرست تا او را دست بسته حاضر كند، و او را به خاطر خيانت و فسقش به اشد مجازات برسان كه ظلم و تجاوز را از حد گذرانده است!!

ابوبكر پرسيد: اين حاكم كيست و در كدام شهر است و نام آن بانوى مظلوم چيست؟ 
مرد يمنى گفت: از ناخشنودى خدا به خدا پناه مى‏برم و از غضب او به حضرت او پناهنده‏ام! چه كسى ظالم‏تر و ستمگرتر از كسى است كه به دختر پيامبر صلى الل