دى هنگام جان دادن نتيجه‏ى كارش را خواهد ديد. بهر حال اميرالمؤمنين عليه‏السلام با گروه خود و خالد با گروه خود به مدينه بازگشتند و خالد قضايا را براى ابوبكر و عمر بازگو كرد.

ابوبكر از عباس درخواست كرد كه اميرالمؤمنين عليه‏السلام را فراخواند تا درباره‏ى اشجع با حضرت صحبت كند. 
عباس اميرالمؤمنين عليه‏السلام را صدا زد. وقتى حضرت نشست عباس گفت: ابوبكر مى‏خواهد درباره‏ى آن ماجرا با شما صحبت كند. حضرت فرمود: اگر او مرا فرامى‏خواند نمى‏آمدم. 
ابوبكر گفت: اى ابوالحسن، براى مثل تو چنين كارى را مناسب نمى‏بينم!!

حضرت فرمود: كدام عمل؟ ابوبكر گفت: مسلمانى را بغير حق كشته‏اى؟ حضرت فرمود: پناه بر خدا كه مسلمانى را بكشم، چرا كه وقتى كشتن او واجب باشد نام اسلام از او برداشته شده است. و اما كشتن «اشجع»، بدانكه اگر اسلام تو هم مثل اسلام اوست عجب به رستگارى بزرگ دست يافته‏اى!!!؟ و من او را به حجت پروردگارم كشته‏ام و تو حلال و حرام را بهتر از من نمى‏دانى! اشجع ملحد منافقى بود كه در خانه‏اش بتى از سنگ داشت و هر روز دست بر سر و روى او مى‏كشيد و سپس نزد تو مى‏آمد! عدالت خداوند اقتضا نمى‏كند كه مرا بخاطر كشتن بت ‏پرستان و ملحدان مؤاخذه كند. 
پس از سخنان طولانى كه بين اميرالمؤمنين عليه‏السلام و ابوبكر رد و بدل شد حضرت همراه عباس برخاستند و به خانه آمدند. حضرت در بين راه به عباس فرمود: اى عمو، اينان را رها كن. آيا روز غدير برايشان كافى نبود؟ بگذار هر قدر مى‏خواهند ما را ضعيف بشمارند كه خداوند صاحب اختيار ما است و او بهترين حكم‏ كنندگان استدفاع ائمه و بزرگان دين از فدك

ائمه عليهم‏السلام خود بزرگترين حافظان مسئله‏ى فدك و مدافعان آن بوده‏اند، و در زمانهاى بسيار سخت ذكر آن را فراموش نكرده‏اند. از اميرالمؤمنين و امام حسن و امام حسين و امام سجاد و امام باقر و امام صادق و امام كاظم و امام رضا عليهم‏السلام روايات مفصلى نقل شده كه در آنها مسئله‏ى فدك را مطرح كرده‏اند.
همچنين از حضرت زينب كبرى عليهاالسلام به عنوان ناظر و شاهد بر خطابه‏ى مادر در مسجد پيامبر صلى اللَّه عليه و آله چندين روايت نقل كرده كه خطبه‏ى كامل حضرت را براى مردم بازگو كرده‏اند.

از سوى ديگر تنى چند از صحابه‏ى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله مانند ابوسعيد خدرى و عطيه عوفى ماجراى فدك را براى مردم نقل كرده‏اند.(13)دفاع اميرالمؤمنين از فدك به عنوان شاهد كل ماجرا

در بخش‏هاى قبل مطالب مفصلى از دفاعيات اميرالمؤمنين عليه‏السلام درباره‏ى مسئله‏ى فدك ذكر شد كه همزمان با وقوع ماجراى غصب به انجام رسيده بود. ولى آن حضرت در طول عمر خود ياد فدك را فراموش نكردند و به مناسبتهاى مختلف نامى از آن آوردند و حق غصب شده‏ى زهرا عليهاالسلام را متذكر شدند.

اينك فرازهاى حساسى از اين موارد به عنوان نمونه ذكر مى‏شود:

 1. هنگام شهادت دادن بر فدك

آنگاه كه شهادت اميرالمؤمنين عليه‏السلام را به نفع فاطمه عليهاالسلام در مسئله‏ى فدك نپذيرفتند حضرت به ابوبكر فرمود: «اكنون كه ما را كاملاً مى‏شناسيد و منكر مقام ما هم نيستيد، و با اين همه شهادت و گواهى ما براى خودمان پذيرفته نمى‏شود و شهادت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله هم مورد قبول نيست، پس انا للَّه و إنا اليه راجعون. اكنون كه براى خودمان ادعائى داريم از ما شاهد مى‏خواهيد؟! آيا كسى نيست كمك كند؟! 
شما بر حكومت خدا و رسولش حمله برديد و آن را از خانه‏اى به خانه‏ى غير آن وارد كرديد و حجتى هم در بين نيست، ولى به زودى آنانكه ظلم كردند مى‏فهمند به كجا بازمى‏گردند».

سپس به حضرت زهرا عليهاالسلام فرمود: «برگرد تا خدا بين ما حكم كند و او بهترين حكم‏كنندگان است».(14)

2. هنگام شهادت فاطمه عليهاالسلام 
عباس بن عبدالمطلب نزد اميرالمؤمنين عليه‏السلام فرستاد كه براى نماز بر فاطمه عليهاالسلام و حضور در جنازه‏ى آن حضرت او را خبر كند. 
حضرت فرمود: فاطمه دختر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله دائماً مظلوم و از حق خود محروم بود و ارثش به او داده نشد، و سفارش پيامبر صلى اللَّه عليه و آله درباره‏ى او و حق فاطمه عليهاالسلام و حق خداوند مراعات نشد، و خداوند كافى است كه حَكَم و داور و حاكم و انتقام‏گيرنده از ظالمين باشد. (15)

3. بعد از دفن حضرت زهرا عليهاالسلام

آنگاه كه اميرالمؤمنين عليه‏السلام خاكسپارى حضرت زهرا عليهاالسلام را به اتمام رسانيد و دست از غبار قبر تكانيد، خطاب به پيامبر صلى اللَّه عليه و آله چنين عرضه داشت: «سلام بر تو اى پيامبر خدا... به زودى دخترت به تو از اجتماع امتت بر غصب حق او خبر خواهد داد. از او بطور مفصل سؤال كن و از احوال واقع شده خبر بگير... در پيشگاه خدا ثبت است كه دخترت پنهانى دفن شود و حق او غصب و ارث او منع گردد، در حالى كه هنوز فاصله‏ى زيادى نشده و ياد تو فراموش نگشته است». (16)

4. در زمان حكومت عثمان 
حضرت در مجلسى كه بنى‏هاشم در زمان عثمان تشكيل داده بودند چنين فرمود: عمر به يقين مى‏دانست كه فدك در دست فاطمه عليهاالسلام است و محصول آن را به مصرف رسانيده است، ولى او را تصديق نكرد و سخن ام‏ايمن را هم نپذيرفت. او حق چنين كارى را نداشت و نبايد فاطمه عليهاالسلام را در ملك خويش متّهم مى‏كرد. شگفت از اين است كه مردم كار او را زيبا توصيف نمودند، و چنين برداشت كردند كه تقوا و ورع آنان را به اين كار واداشته است. كار زشت آنان را اين جهت بار ديگر جلوه‏ى زيبائى داد كه گفتند: «فاطمه غير حق نمى‏گويد، ولى اگر شاهدى غير ام‏ايمن داشت برايش امضا مى‏كرديم»! و با اين سخن نزد جُهّال منزلتى براى خود كسب كردند. 
سپس اميرالمؤمنين عليه‏السلام فرمود: آنها چه كاره بودند و چه كسى به آنان اجازه داده بود كه حكومت كنند و چيزى را به كسى بدهند يا از كسى منع كنند. ولى امت به آنان مبتلا شدند، و آنان خود را در چيزى كه حقشان نبود و علم آن را نداشتند داخل كردند. (17) 
همچنين فرمود: آيا غير آن اعرابى كه بر پاى خود بول مى‏كرد و با بول خود تطهير مى‏نمود كس ديگر نبود كه براى آنان در حديث جعلى «النبى لايورث» شهادت دهد؟ (18)

5. در زمان حكومت حضرت در كوفه 
اميرالمؤمنين عليه‏السلام در كوفه خطاب به جمعى از اهل‏بيت و شيعيانش فرمود: «اگر بخواهم فدك را به وارثان فاطمه عليهاالسلام برگردانم لشگرم از اطرافم پراكنده مى‏شوند، بطورى كه در سپاهم نمى‏ماند جز خودم و عده‏ى كمى از شيعيانم كه معتقد به فضيلت و امامت من از كتاب خدا و سنت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله هستند». (19)

6. آخرين سخن اميرالمؤمنين عليه‏السلام درباره‏ى فدك 
آخرين سخن اميرالمؤمنين عليه‏السلام درباره‏ى فدك همان بود كه در نامه به ابن‏حنيف ذكر كردند: «از آنچه زير آسمان است فدك در دست ما بود، كه نسبت به آن هم عده‏اى بخلشان برانگيخته شد و عده‏اى بدان كارى نداشتند، و خداوند حكم‏كننده‏ى خوبى است. من فدك و غير فدك را مى‏خواهم چكنم»! (20) 
به هر حال